قواعد روخوانی قرآن
برخى از قَواعِد روخوانى قرآن عبارتند از:
۱. قاعده حروف «والى»
مى دانيد كـه در فارسى، گـاه حـرفى نوشته مى شود، ولـى خوانـده نمى شـود، مانند حـرف واو در كلمه خواهـر كـه خوانـده مى شود: خاهر. در قرآن نيـز
چهار حرف (و  ـ  ا  ـ  ل ـ ى = والى) اگر هيچ علامتى نداشته باشند خوانده نمى شوند; مثلاً:
صَلـوةَ خوانده مى شود: صَلـةَ .
امَنُوا خوانده مى شود:امَنُو .
أَلصَّمَدُ خوانده مى شود: أَصَّمَدُ .
فِى الْعُقَدِ خوانده مى شود: فِ لْعُقَدِ .
اين قاعده، «قاعده حروف والى» يا «قاعده حروف ناخوانا» ناميده مى شود.
تذكّر
* اگر همزه (ء) روى سه حرفِ الف، واو، ياء قرار گيرد (أ ـ ؤ ـ ئ)
اين سه حرف پايه يا «كرسىِ» همزه مى گردند. در اين حالت، فقط همزه خوانده مى شود و كرسىِ همزه تلفّظ نمى گردد. مثال:
أَعُوذُ خوانده مى شود: ءَعُوذُ.
مُؤْصَدَةٌ خوانده مى شود:مُـءْصَدَةٌ.
يُبْدِئ ُ خوانده مى شود: يُبْدِءُ.
* گاه به جاى اينكه حرف ياء بزرگ (ى) پايه و كرسى همزه قرار گيرد، حرف ياء كوچك (يــ) پايه و كرسى همزه (يــ) قرار مى گيرد و نقطه هاى ياء كوچك را حذف مى كنند (ئـ)، مانند يَوْمَئِذ كه خوانده مى شود يَوْمَـئذ.
* در قرآن، هفت كلمه وجود دارند كه با واو مدّى نوشته مى شوند، ولى استثناءً واو مدّى آن ها به صورت صداى كوتاه ضمّه خوانده مى شود. اين هفت كلمه عبارتند از:
أُولى خوانده مى شود: أُلى.
أُولُوا خوانده مى شود: أُلُوا.
أُولاءِ خوانده مى شود: أُلاءِ.
أُولاتِ خوانده مى شود: أُلاتِ.
أُولــئِكَ خوانده مى شود: أُلــئِكَ.
أُولــئِكُمْ خوانده مى شود: أُلــئِكُمْ.
سَأُوريكُمْ خوانده مى شود: سَأُريكُمْ.
* در برخى از قرآن ها كه به شيوه عربى علامت گذارى مى شوند، بالاى واو مدّى در اين هفت كلمه، يك دايره كوچك (ـــْـ) قرار دارد كه نشان مى دهد واو مدّى خوانده نمى شود; به اين ترتيب:
أُوْلى ـ أُوْلُوا ـ أُوْلاءِ ـ أُوْلاتِ ـ أُوْلــئِكَ ـ أُوْلــئِكُمْ ـ سَأُوْريكُمْ.
* در برخى از قرآن ها كه به شيوه فارسى علامت گذارى مى شوند، پايينواومدّى در اين هفت كلمه، واژه (قَصر) يا (بِلااِشباع) نوشته مى شود تا نشان دهد كه واو مدّى خوانده نمى شود; مانند أُولى، أُولُوا.
۱.قصربلااشباع
* گاهى حرف مدّى در پايان كلمه اى قرار مى گيرد كه پس از آن، همزه وصل وجود دارد. در اين حال، حرف مدّى خوانده نمى شود، بلكه تنها حرفِ صدادارِ پيش از آن تلفّظ مى گردد; به اين ترتيب:
مَاالْقارِعَةُ خوانده مى شود:مَلْقارِعَةُ.
ذِى الْجَلالِ خوانده مى شود:ذِلْجَلالِ.
عَمِلُوا الصّالِحاتِخوانده مى شود: عَمِلُصّالِحاتِ.
پرسش :
۱. طبق «قاعده حروف والى» چه بايد كرد؟
۲. اگر سه حرف (ا ـ و ـ ى) پايه يا «كرسى» همزه شوند، آيا تلفّظ مى گردند؟
۳. حرف همزه به چه شكل هايى نوشته مى شود؟
۴. كدام كلماتند كه استثناءً واو مدّىِ آن ها به صورت صداى كوتاه ضمّه خوانده مى شود؟
۵. دايره كوچكى كه بالاى واو مدّى قرار دارد، علامتِ چيست؟
۶. كلمه هاى (قصر) و (بلااشباع) چه معنايى دارند؟
۷. هر گاه حرف مدّى در پايان كلمه اى قرار گيرد كه پس از آن، همزه وصل وجود داشته باشد، بايد چه كرد؟
تمرين :
چهارده كلمه زير را يك بار جداگانه (تفكيكى) و يك بار با هم (تركيبى) بخوانيد:
أَنَا ـ بِرَبِّ النّاسِ ـ شَرِّ النَّفّاثاتِ ـ رِحْلَةَ الشِّتآءِ ـ فَلْيَعْبُدُوا ـ تَواصَوْا ـ لِيُرَوْا ـ فِى الصُّدُورِ ـ هذَا الْبَلَدِ ـ فِى الْحُطَمَةِ ـ إِلاَّالَّذينَ ـ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ ـ عَلَى الاَْفْئِدَةِ ـ أَيُّهَا الْكافِرُونَ.

۲. قاعده اِشباعِ (هاء ضمير)
«ضمير» كلمه اى است كه به جاى اسم قرار مى گيرد و ما را از تكرارِ آن بى نياز مى كند. مثلاً به جاى «كِتابُ عَلِىّ = كتابِ على» مى توان گفت: «كِتابُهُ = كتاب او» . در اين جا ضمير (ـهُ = او) به جاى اسم (على) قرار گرفته است.
«هاء ضمير» عبارت است از ضمير ( ه ـ ـه ) كه در آخر كلمه قرار مى گيرد و هميشه يا مكسور ( هِ ـ ـهِ ) و يا مضموم ( هُ ـ ـهُ ) است.
اِشبـاع يعنـى آنكـه حـرفـى را بـه شكل سير شـده (كشيـده) تلفّظ كنيم. «اشبـاعِ هاء ضمير» به اين معناست كه حركت كوتاهِ كسره را به حركت كشيده كسره (ياء مدّى) و نيز حركت كوتاهِ ضمّه را به حركت كشيده ضمّه (واو مدّى) تبديل كنيم.
اشباع هاء ضمير هنگامى صورت مى پذيرد كه حرفِ پيش از هاء داراى حركت باشد. بنابراين، هنگامى كه حرف پيش از هاء ضمير، متحرّك باشد، ضميرِ ( هِ ـ ـهِ ) به شكل ( هى ) ; و ضميرِ ( هُ ـ ـهُ ) به  صورت ( هُو ) خوانده مى شود; مثلاً:
عِبادِهِ خوانده مى شود:عِبادِهى .
بِهِ خوانده مى شود: بِهى .
يَرَهُ خوانده مى شود:يَرَهُو .
لَهُ خوانده مى شود:لَهُو .
أَمْرُهُ خوانده مى شود:أَمْرُهُو .
مالُهُ خوانده مى شود:مالُهُو .
تذكّر
* در برخى از قرآن ها، براى راهنمايى قاريان، (ياء) و (واوِ) پديد آمده از اشباع را به صورت كوچك ( ــــــ ، و ) پايينِ هاء ضمير مى نويسند; به اين شكل:
عِبادِهِ ، بِهِ ، يَرَهُو ، لَهُو ، أَمْرُهُو ، مالُهُو.
* در برخى از قرآن ها، براى راهنمايى قاريان، حركت كسره هاء ضمير را به صورت ايستاده ( ــــ )، و حركت ضمّه هاء ضمير را به شكل ضمّه وارونه ( ، ) مى نويسند; به اين ترتيب:
بِهربِهى
لَـه ، لَهُو
* به حرف هاى (ياء) و (واو) كه از اشباع پديد مى آيند، «حروف نانوشته» نيز مى گويند; زيرا خوانده مى شوند، امّا نوشته نمى شوند.
موارد اشباع نشدن هاء ضمير
هاء ضمير، تنها در چهار مورد اشباع نمى گردد و با حركت كوتاه كسره يا ضمّه خوانده مى شود:
۱. هر گاه پيش از هاء ضمير، حرف مدّى (الف، ياء، واو) باشد; مانند أَنْزَلْناهُ ، فيهِ ، نَصَرُوهُ .
۲. هر گاه پيش از هاء ضمير، «حرف ساكن» باشد; مانند إِلَيْهِ ، مِنْهُ ، واسْتَغْفِرْهُ .
۳. هرگاه پس از هاء ضمير، «حرف ساكن» باشد; مانند بِيَدِهِ الْمُلْكُ، دُونِهِ الْباطِلُ ، نَصَرَهُ الْحَسَنُ ، لَهُ الْحَمْدُ .
۴. هرگاه پس از هاء ضمير، «حرف مُشَدَّد» باشد; مانند بِهِ الَّذينَ ، نَصَرَهُ اللّهُ ، رَفَعَهُ اللّهُ .
توجّه
* هاء ضمير در كلمه (يَرْضَهُ) اشباع نمى گردد و با حركت كوتاه ضمّه تلفّظ مى شود;يعنى اين كلمه به صورت (يَرْضَهُو) خوانده نمى شود.
* هاء ضمير در كلمه (فيه) در عبارت (فيهِ مُهانًا) استثناءً اشباع مى گردد; يعنى اين عبارت به صورت (فيهى مُهانًا) خوانده مى شود.
* حرف (هاء) در آخر كلمه (هذِهِ) استثناءً اشباع مى گردد; يعنى اين كلمه به صورت (هذِهى) خوانده مى شود.
پرسش :
۱. هاء ضمير در كجاى كلمه قرار مى گيرد؟
۲. حركت اصلى هاء ضمير چه حركتى است و چه هنگام مكسور مى شود؟
۳. اشباع يعنى چه و «اشباع هاء ضمير» به چه معناست؟
۴. اشباع هاء ضمير چه هنگامى صورت مى پذيرد؟
۵. اگر هاء ضمير مكسور باشد، در هنگام اشباع چگونه خوانده مى شود؟
۶. اگر هاء ضمير مضموم باشد، در هنگام اشباع چگونه خوانده مى شود؟
۷. در برخى از قرآن ها، براى راهنمايى قاريان، (ياء) و (واوِ) پديد آمده از اشباع را به چه صورت مى نويسند؟
۸. در برخى از قرآن ها، براى راهنمايى قاريان، حركت كسره و ضمّه هاء ضمير را به چه صورت هايى مى نويسند؟
۹. «حروف نانوشته» چه حروفى هستند؟
۱۰. در چه مواردى هاء ضمير اشباع نمى شود؟
۱۱. آيا هاء ضمير در كلمه (يَرْضَهُ) و عبارت (فيهِ مُهانًا) اشباع مى شود؟
۱۲. آيا حرف هاء در آخر كلمه (هذِهِ) اشباع مى شود؟
تمرين :
۱. چهارده كلمه زير را يك بار جداگانه (تفكيكى) و يك بار با هم (تركيبى) بخوانيد:
إِنَّهُ ـ فَأُمُّهُ ـ لِرَبِّهِ ـ عَلَيْهِ ـ عِنْدَهُ ـ أَخْلَدَهُ ـ عَدَّدَهُ ـ مَوازينُهُ ـ رَدَدْناهُ ـ وَامْرَأَتُهُ ـ رَبَّهُ ـ رَسُولَهُ ـ عَذابَهُ ـ فَكَذَّبُوهُ.
۲. چهارده كلمه در قرآن پيدا كنيد كه در آن ها، قاعده «اشباع هاء ضمير» صورت پذيرد.
۳. چهارده كلمه در قرآن پيدا كنيد كه در آن ها، قاعده «اشباع هاء ضمير» صورت نپذيرد.
۳. قاعده وَقف
گاه كسى كه قرآن مى خواند، در ميان قراءتِ يك قطعه نياز به تنفّس دارد و ناچار مى شود كه درنگ كند. گاه نيز قارى به علامت وَقف و گاهى هم به آخرِ آيه قرآن مى رسد. در اين سه حالت، قارى درنگ مى نمايد و نَفَس خود را تازه مى كند و آن گاه خواندنِ قرآن را ادامه مى دهد. اين درنگ كردن و تازه ساختنِ نفس را وَقف مى گويند.
اقسام وقف
وقف بر چندگونه است، از جمله:
۱. وقفِ بدون تغيير
۲. وقفِ اِسْكان
۳. وقفِ اِبْدال

۱. وقفِ بدون تغيير
اگر در آخر كلمه اى حرف ساكن ( ــــْـ ) و يا حرف مدّى (ا ـ ى ـ ُو) باشد، در هنگام وقف هيچ دگرگونى و تغييرى در آن حرف پديد نمى آيد، و به همان صورت كه هست خوانده مى شود; به اين ترتيب:
عَبَدْتُمْ در حال وقف نيز خوانده مى شود:عَبَدْتُمْ .
مالَها در حال وقف نيز خوانده مى شود:مالَها .
عِبادى در حال وقف نيز خوانده مى شود:عِبادى .
رابِطُوا در حال وقف نيز خوانده مى شود:رابِطُوا .
۲ . وقفِ اِسْكان
الف. اسكان يعنى «ساكن كردن» . اگر حرف آخر كلمه اى داراى حركت كوتـاه ( ــــَـ ، ــــِـ ، ــــُـ ) باشد، در هنگام وقف، ساكن ( ــــْـ ) مى شـود; به اين ترتيب:
خَلَقَ در حال وقف خوانده مى شود: خَلَقْ .
فِى الْعُقَدِدر حال وقف خوانده مى شود:فِى الْعُقَدْ .
نَسْتَعينُ در حال وقف خوانده مى شود: نَسْتَعينْ .
تذكّر
* اگر حرف آخرِ كلمه اى هاء ضمير ( ـه، ه ) باشد، در هنگام وقف، ساكن ( ــــْـ ) مى شود; به اين ترتيب:
بِهِ در حال وقف خوانده مى شود: بِهْ.
عِبادِهِ در حال وقف خوانده مى شود: عِبادِهْ .
لَهُ در حال وقف خوانده مى شود: لَهْ .
أَمَرَهُ در حال وقف خوانده مى شود: أَمَرَهْ .
* اگر حرف آخرِ كلمه اى مُشَدَّد ( ــــّـ ) باشد، در هنگام وقف ساكن مى گردد، ولى با قدرى شدّت خوانده مى شود; مثلاً:
مِنَ الْغَمِّ در حال وقف خوانده مى شود: مِنَ الْغَمّْ ]ميم با شدّت خوانده مى شود.[
* اگر در آخر كلمه اى ياء مفتوح ( ىَ ) قرار گيرد و حرف پيش از آن مكسور باشد، در هنگام وقف، ياء مفتوح ساكن مى شود; به اين ترتيب:
هِىَ در حال وقف خوانده مى شود: هِىْ ر هى .
عِبادِىَ در حال وقف خوانده مى شود: عِبادِىْ ر عِبادى .
* اگر در آخر كلمه اى واو مفتوح (وَ) قرار گيرد و حرف پيش از آن مضموم باشد، در هنگام وقف، واو مفتوح ساكن مى شود; به اين ترتيب:
هُوَ در حال وقف خوانده مى شود:هُوْ ر هُو.
أَنْ يَعْفُوَ در حال وقف خوانده مى شود: أَنْ يَعْفُوْ ر أَنْ يَعْفُو .
ب. اگر حرف آخر كلمه اى داراى تنوين جرّ ( ـــــ ) يا تنوين رفع (ــــٌـ) باشد، در هنگام وقف، ساكن ( ــــْـ ) مى گردد و تنوينِ آن حذف مى شود; به اين ترتيب:
مَسَد در حال وقف خوانده مى شود: مَسَدْ .
أَحَدٌ در حال وقف خوانده مى شود: أَحَدْ .
۳. وقفِ اِبْدال
الف. ابدال يعنى «تبديل كردن» .اگر حرف آخرِ كلمه اى تاء گِرد ( ة ـ ـة ) باشد، در هنگام وقف، به هاء ساكن (هْ ـ ـهْ) تبديل مى شود; به اين ترتيب:
صَلـوةَ در حال وقف خوانده مى شود:صَلـوهْ .
فِى الْحُطَمَةِ در حال وقف خوانده مى شود:فِى الْحُطَمَهْ .
مُوقَدَةُ در حال وقف خوانده مى شود:مُوقَدَهْ .
واحِدَةً در حال وقف خوانده مى شود:واحِدَهْ .
لُمَزَة در حال وقف خوانده مى شود: لُمَزَهْ .
مُؤْصَدَةٌ در حال وقف خوانده مى شود: مُؤْصَدَهْ .
ب. اگر در آخر كلمه اى تنوين نصب ( ــــًـ ) باشد، در هنگام وقف، تنوين حذف مى شود و به الف مدّى ( ا ) تبديل مى گردد; به اين ترتيب:
أَفْواجًادر حال وقف خوانده مى شود:أَفْواجا .
سَماءً در حال وقف خوانده مى شود:سَماءا .
هُدًى در حال وقف خوانده مى شود: هُدا (هُدى) .
مُسَمًّى در حال وقف خوانده مى شود: مُسَمّا (مُسَمّى) ] ميم با
تشديد خوانده مى شود.[
علامت هاى وقف
معمولاً موارد و جاهاى وقف را با نشانه هايى مشخّص و معيّن مى كنند. اين نشانه ها را «علامت هاى وقف» مى نامند. برخى از اين علامت ها چنين اند:
مـ (وقفِ لازم) : بايد وقف كرد.
لا (وقفِ ممنوع) : نبايد وقف كرد، مگر اينكه در آخر آيه باشد.
ج (وقفِ جايز) : هم مى توان وقف كرد و هم مى توان وصل نمود.
قلى : مى توان وصل كرد; امّا وقف بهتر از وصل است.
ط (وقفِ مُطلَق) : مى توان وصل كرد; امّا وقف بهتر از وصل است.
صلى : مى توان وقف كرد; امّا وصل بهتر از وقف است.
ز (وقفِ مُجَوَّز) : مى توان وقف كرد; امّا وصل بهتر از وقف است.
ص (وقفِ مُرَخَّص) : تنها هنگامى مى توان وقف كرد كه قارى به تنفّسِ تازه نيازمند باشد.
\ \ (وقفِ مُعانَقَه يا مُراقَبَه) : مى توان تنها در يكى از دو جا وقف كرد و نه در هر دو جا.
پرسش :
۱. «وقف» به چه كارى مى گويند؟
۲. سه گونه وقف را نام ببريد.
۳. اگر در آخر كلمه اى، حرف ساكن و يا حرف مدّى باشد، در هنگام وقف، چگونه خوانده مى شود؟
۴. اگر حرف آخر كلمه اى، داراى حركت كوتاه باشد، در حال وقف، چگونه خوانده مى شود؟
۵. اگر حرف آخر كلمه اى هاء ضمير باشد، به هنگام وقف، چگونه خوانده مى شود؟
۶. اگر حرف آخر كلمه اى مشدّد باشد، در حال وقف، چگونه خوانده مى شود؟
۷. اگر در آخر كلمه اى ياء مفتوح قرار گيرد و حرف پيش از آن مكسور باشد، به هنگام وقف، چگونه خوانده مى شود؟
۸. اگر در آخر كلمه اى واو مفتوح قرار گيرد و حرف پيش از آن مضموم باشد، در حال وقف، چگونه خوانده مى شود؟
۹. اگر حرف آخر كلمه اى داراى «تنوين جرّ» يا «تنوين رفع» باشد، در هنگام وقف، چه مى شود؟
۱۰. اگر حرف آخر كلمه اى تاء گرد باشد، در حال وقف، چه مى شود؟
۱۱. اگر در آخر كلمه اى «تنوين نصب» باشد، در هنگام وقف، چه مى شود؟
۱۲. «علامت هاى وقف» براى مشخّص كردن چه چيزى به كار مى روند؟
۱۳. علامت هاى وقف كدامند و هر يك از آن ها نشانه چيست؟
تمرين :
چهارده كلمه زير را در حال وقف بخوانيد:
كَسَبَ ـ وَالْعَصْرِ ـ أَعْبُدُ ـ وَانْحَرْ ـ تَبَّ ـ تَوّابًا ـ أَمْر ـ لَشَهيدٌ ـ مُمَدَّدَة ـ هاوِيَةٌ ـ أَفْئِدَةِ ـ أَثْقالَها ـ جَنَّتى ـ هاجَرُوا .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید