جایگاه اهل بیت در تفسیر قرآن

مقدمه


از مباحث مهم و تأثیر‌گذار در فرهنگ شیعه، شناخت جایگاه اهل‌بیت در تفسیر قرآن است. موقعیت ممتاز و جایگاه حساس سخنان اهل‌بیت و تأثیر آن در تصحیح اندیشه، اتقان علمی و هدایت معنوی جامعه، اقتضای آن دارد که مفهوم این موقعیت توضیح داده شود و معنایِ ارجاع به اهل بیت در حدیث ثقلین به‌عنوان شرطِ هدایت و گمراه نشدن امت تبیین گردد؛ زیرا این بحث به دلیل ابهامات در اسناد و اشکالاتی که از سوی مخالفان وارده شده، نیازمند شرح وتوضیح است.
بدون شک مدرسه‌ی اهل‌بیت در میدان تفسیر و تأویل و بیانِ معانی و مفاهیم قرآن، برجستگی خاصی نسبت به دیگر مدرسه‌ها دارد. این برجستگی به دلیل وابستگی آنان به پیامبر و در اتصال آموزه‌های این خاندان به وحی می‌باشد،و نیز به دلیل گستردگی و عمق معانی بی‌بدیل و نکته‌یابی‌های فراوان و برگزیدن بهترین روش برای رسیدن به پیام و حقیقت قرآن است.
مفهوم این سخن آن نیست که با صرف نظر از روایات، قرآن مفهوم نیست و ظواهر آن حجت نمی‌باشد؟ و جایگاه اهل‌بیت با توجه به همه‌ی عظمت و اهمیت و برجستگی خاص در ژرفنگری‌ها و دریافت لایه‌ها و بطون و حقایق و کشف تأویلات و سِرّ اسرار است، نه در فهم معانی از ظواهر . از این‌رو هیچگاه نمی‌توان برای قرآن کریم نقش ثانوی و متأخر از روایات قائل شد.
هدف این بحث روشن کردن جایگاه اهل بیت در تفسیر و توضیح حدیث ثقلین و تفسیرهایی است که از ایشان درباره‌ی این حدیث معتبر و متواتر رسیده است.۱ به این جهت در آغاز، بحثی مبنایی درباره‌ی قابل فهم بودنِ قرآن و تقسیم حوزه‌ی فهم ظاهر و پرده‌برداری از معانی دیر‌یاب و تقسیم تفسیر و تأویل و باطن خواهیم داشت، آن‌گاه روایاتی را که درباره‌ی فضیلت اهل‌بیت و نسبت آن به قرآن رسیده، مورد توجه قرار می‌دهیم، سپس به بحثِ اصلی خواهیم پرداخت و شواهدی خواهیم آورد مبنی بر این‌که مراد از اخذ و تمسک به اهل‌بیت چیست. در این جهت حوزه‌هایی که مبیّن حق انحصاری اهل‌بیت است و ضرورت حضور آنان را ثابت می‌کند مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.
امید است طرح این بحث، زمینه‌ای برای فهم مسأله‌ی بسیار مهمِ نقش اهل‌بیت باشد؛ و ما را در تصحیح و ترفیع اندیشه‌ی اسلامی کمک کرده باشد.

۱- قابل فهم بودن قرآن

از دیرباز تلقی برخی چنین بوده است که قرآن به جز برای پیامبر و راسخان در علم قابل فهم و حجّت نیست. اگر آنان در جایی آیه وسوره‌ای را توضیح داده‌اند، برای دیگران قابل استفاده و تمسک است، و گرنه باید توقف کنیم و به اهلش ارجاع دهیم.۲ از سخن قاضی عبد‌الجبار اسد‌آبادی۳ (م ۴۱۵ق) که این اندیشه را نقد می‌کند استفاده می‌شود که این اندیشه در قرن پنجم مطرح بوده، گرچه پیش از او در دوران تابعان کسانی مانند سعید‌بن مُسیب و عُبیده سلمانی تقریباً این نظر را داشته‌اند که اظهار‌نظر در معانی آیات قرآن جایز نیست.۴ گرچه با صراحت نگفته‌اند، لکن این اندیشه از قرن یازدهم گسترش می‌یابد و در میان گروهی از اخباریان و بعدها توسط کسانی که در ظاهرو بویژه در فقه دلدادگی با اخباریان نداشتند ـ‌اما اندیشه‌ها و عقاید این گروه به صورت نا‌خواسته تأثیر جدی در افکار آنان بر جای گذاشت‌ـ دیده می‌شود و در نتیجه همان عقاید را با تعبیرات دیگری در معارف و عقاید ابراز می‌کردند.
دلیل این گروه، بر این استدلال مبتنی است که چون در برخی از روایات رسیده است:

«انّما یعرف القرآن من خوطب به۵، همانا قرآن را کسی می‌شناسد که مخاطب قرآن قرار گرفته است»

و چون مخاطب قرآن پیامبر و راسخان در علم هستند، آنها می‌توانند قرآن را بفهمند و برای دیگران قابل فهم نیست. بویژه آن‌که بخشی از آیات قرآن عام و مطلق است و توسط پیامبر‌ صلی الله علیه و آله و سلم و اهل‌بیت‌ تخصیص خورده و در اختیار ما نیست، لذا ظهور کلمات آنها مجمل و استناد به ظواهر آنها قابل خدشه است.
و روایات بسیاری نیز در نهی از تفسیر به رأی رسیده است.۶
اما نباید فراموش کنیم که خداوند متعال قرآن را برای همه نازل کرده و از همه خواسته که دستوراتش را بفهمند و به زبان قوم هم آورده است و راه تازه‌ای در لغت عرب و اسلوب بیان اختراع نکرده، بلکه با همان الفاظ و معانی، وسیله‌ی تفهیم و تفاهم را برقرار کرده و با زبان متداول مردم سخن گفته است.
فرموده است: انّا جعلناه قرآناً عربیاً لعلّکم تعقلون (زخرف، ۴۳/۳) خداوند قرآن را به زبان عربی نازل کرده تا مردم تعقل کنند و به مردم دستور داده که در آیات آن تفکّر و تدبّر کنند و اگر قرآن قابل فهم نبود و یا فهم آنان حجت نبود، مسلمانان را توبیخ نمی‌کرد چرا در قرآن تأمل نمی‌کنید (نساء،۴/۸۲) و یا نمی‌گفت که ما شما را هدایت کردیم و با این آیات راه را نشان دادیم، چرا سرپیچی می‌کنید و می‌ترسید که با نزول آیات رسوا شوید (توبه،۹/۶۴) و چرا از احکامی که ما گفتیم تخلف می‌کنید. (توبه/۱۱۸)
اگر قرآن قابل فهم و استناد نباشد ، چگونه می‌تواند برای مردم نور، موعظه، ابلاغ و بشارت و انذار باشد۷، در صورتی‌که خطاب قرآن مستقیماً به توده‌های مردم است که آیات را تلاوت کنید، تدبّر کنید و به احکام و دستورات آن عمل کنید. (مزمل،۷۳/۴)
در دسته‌ای از آیات، قرآن از وضعی سخن می‌گوید که با غیر قابل فهم بودن آن هرگز سازش ندارد. در این دسته از آیات، قرآن به وصف مبین و آشکار و بیان بودن۸ آمده است، در جایی آمده است که قرآن تبیان است. (نحل،۱۶/۸۹) چگونه قرآن بیانگر هر‌چیزی باشد اما برای خودش بیانگر نباشد و برای ما فایده‌ای نرساند.
در پاره‌ای از روایات از زبان اهل‌بیت این دیدگاه ابطال شده و اعتقاد به مبهم بودن قرآن شدیداً رد شده است: «فمن زعم انّ کتاب اللّه مبهم فقد هلک و اهلک.۹ هر کس گمان کند که کتاب خدا مبهم است، خود را هلاک کرده و دیگران را به هلاکت انداخته است.»
این‌گونه نیست که چون قرآن دارای تخصیصات و تقییدات است، مجمل است، چون افزون بر این‌که این تخصیصات و تقییدات مربوط به احکام است، در خود قرآن شاهد و دلیل در جهت بیان آن آمده است: «لیس شئ من کتاب اللّه الاّ علیه دلیل ناطق عن اللّه فی کتابه مما لا یعلمه الناس.۱۰ در قرآن چیزی نیست مگر این‌که در توضیح و تبیین آن دلیل آمده که مردم نمی‌دانند که در آن صورت لازم است بروند این شواهد را در‌آورند.»
رمز تأکید قرآن بر تدبّر و تفکّر هم این است که افزون بر ژرف‌نگری و دقت در پیام آیه، نکات دیگری که در جاهای دیگر آمده، بیان شود.۱۱
اما مدلول روایتی که می‌گوید: قرآن را کسی می‌شناسد که مورد خطاب آن باشد، بر‌‌فرض صحت خبر و دلالت آن، مفهومش این نیست که قرآن حجّت و قابل استناد نیست، بلکه منظور آنست که شناخت کامل و معرفت حقیقی برای مخاطبان آنان حاصل می‌گردد.۱۲
به همین دلیل محققان از دانشمندان شیعه تأکید کرده‌اند که همه مردم در فهم ظواهر و امکان تفسیر قرآن مشترک‌اند؛۱۳ و آنچه به ائمّه معصومین اختصاص دارد، چیز دیگری است که بعدها در توضیح حدیث ثقلین و جایگاه انحصاری اهل‌بیت باز خواهیم گفت، چنان‌که روایات نهی از تفسیر به رأی مربوط به غیر قابل فهم بودن قرآن نیست، و ناظر به تحمیل و تطبیق آرا و اهوا بر قرآن است.

۲- تمایز حوزه‌ی فهم ظاهر و تفسیر

تفسیر، به معنای کشف و اظهار و پرده‌برداری است.۱۴ پرده‌برداری از مدلول لفظ و بیان معانی در جایی که‌غموض و ابهام دارد. به عبارت دیگر تفسیر، «کشف القناع» است. و پرده برداشتن در جایی است که بیان معنای خاص از لفظ به ذهن نمی‌رسد، و نیازمند بررسی و کشف است. معمولاً چنین چیزی با بررسی مدلولات تضمّنی و التزامی حاصل می‌گردد. یعنی باید لوازم آشکار و غیر آشکار کلام مورد بررسی قرار‌گیرد تا این نوع از پیام استخراج شود. بگذریم از این‌که گاهی دلالت کلام از سنخ دلالت اشاره و اقتضا و دیگر دلالت‌هایی است که با کنکاش حاصل می‌گردد.۱۵ گاهی با جست و جویی از قرینه‌های لفظی که به کلام متصل است مفهومی به‌دست می‌آید و گاهی با جست‌و جویی در قرینه‌های منفصل مفهومی به‌دست می‌آید و گاهی از قرینه‌های عقلی و به اصطلاح لُبّی به‌دست می‌آید و همه اینها در حوزه‌ی تفسیر است.
اما در آنجا که بیان معنای ظاهری است و لفظ به صورت مستقیم خبر از معنا می‌دهد و در اصطلاح دلالت مطابقی کلام است و خواننده و شنونده در پی پرده‌برداری نیست، با معانی ظاهری سر‌و‌کار دارد، و لفظ هم همان معنای ابتدایی را می‌فهماند، در این صورت از حوزه‌ی تفسیر متمایز است.
مردم عادی عربی‌دان معمولاً با این نوع فهم سر‌و‌کار دارند و حتی کسی که عربی نمی‌داند و از ترجمه‌ی آیات استفاده می‌کند، با فهم ظاهری و پیام‌هایی که از مدلول مطابقی به‌دست می‌آید ارتباط برقرار می‌کند. تفتازانی به مناسبت تعریف تفسیر تأکید می‌کند، که تفسیر سخن از حالات لفظ در کلام خداوند است.۱۶ ابو‌حیان اندلسی که تفسیر را تعریف می‌کند سخن از مدلول‌های گوناگون و احکام فردی و ترکیب کلمات در علم معانی و بیان و معانی که درحالت ترکیب از آن الفاظ احتمال می‌رود سخن می‌گوید ۱۷. به این جهت باید حوزه‌ی فهم ظاهری را از حوزه تفسیر جدا کرد.
عده‌ای گمان می‌کنند وقتی بحث تفسیر می‌شود، منظور همان مدلول ظاهری است، در صورتی که به قول شهید صدر (م ۱۴۰۰ ق) تفسیر جایی است که مُبیّن نوعی پنهان بودن و پیچیدگی در کلام باشد و احتمالات گوناگونی در معنای لفظ مطرح باشد و ما بخواهیم از راه تفسیر به کشف آن نایل آییم.۱۸
بنابراین تفسیر و پرده‌برداری در دو جا نقش خود را نشان می‌دهد:
الف: آشکار کردن یکی از احتمال‌ها و آوردن شواهد بر این‌که مقصود کدام‌یک از این احتمال‌هاست.
ب: کاوش در معانی پنهانی که به ذهن شخص نمی‌رسد و با تأمل در کلام و یا آیات و قرینه‌های تاریخی، لغوی و روایی به‌دست می‌آید.
به این جهت چنین عملی را هر کسی که صلاحیت علمی داشته باشد و قواعد فهم را رعایت کند می‌تواند انجام دهد.
فهم هر سخنی به چند چیز متوقف است:

اول: آن‌که زبان صاحب سخن را به خوبی بداند؛

دوم: از تمام سخنان وی استفاده کند. اگر کلمات او گسترده و ژرفناک است، از جایی برای فهم جایی دیگر سود جوید؛

سوم: اگر قرینه‌ی لبی و عقلی دخیل در فهم کلام است حتماً آنها را مد‌نظر قرار ‌دهد؛

چهارم: برای شناخت مبانی سخن و نکات کلی آن به افراد مطلّع به آن مبانی مراجعه کند تا بداند چه گفته و در چه فضایی سخنانش را القا کرده است.
اهل‌بیت در ارائه‌ی تفسیر از همه‌ی این نکات کلی و قواعد تفسیر استفاده کرده‌اند، به خوبی دیده می‌شود که آنان چگونه از روش قرآن به قرآن، قرآن به سنت، لغت و ادب استفاده کرده‌اند و این تفسیرها غیر از تأویل است. مهّم‌ترین نکته‌ای که می‌تواند متمایز کننده‌ی روش کلی اهل‌بیت در تفسیر باشد، ویژگی اتصال به وحی، احاطه‌ی علمی و مقام عصمت آنان است که می‌تواند برجستگی گفته و تفسیرهای ایشان را بر دیگران نشان دهد.

۳- حوزه‌ی تفسیر و تأویل

غرض از این بحث طرح موضوعی آکادمیک نیست. در این نوشته آنچه مورد‌نظر است، بیان تفاوت تفسیر و تأویل، برای روشن شدن جایگاه اهل‌بیت در این مسأله است،لذا با اشاره‌ای گذرا به مفهوم تأویل، به جدایی حوزه‌ی تفسیر و تأویل از منظر اهل‌بیت می‌پردازیم. برای اطلاع بیشتر از این بحث خوانندگان را به کتب تفصیلی ارجاع می‌دهیم.۱۹
واژه‌ی «تأویل» از ماده‌ی «اَولَ» به معنای فرجام، نهایت، مقصود کلام، رجوع به اصل آمده است.۲۰ این کلمه ۱۷ بار در قرآن بکار رفته، با آن‌که کلمه‌ی تفسیر تنها یک بار آن‌هم به معنای لغوی آن آمده است.(فرقان، ۲۵/۳۳) این نشان می‌دهد که واژه‌ی تأویل در زبان عرب از تداول بیشتری برخوردار بوده و در مصادیق زیادتری استعمال شده است. مثل: تأویل الاحادیث (یوسف، ۱۲/۶) برای تعبیر خواب، أحسن التأویل (نساء، ۴/۵۹) برای نیک فرجامی، تأویل ما لم تستطع علیه صبراً (کهف، ۱۸/۷۸) برای پرده برداشتن چیزی که شنیدن آنها صبر و تحمل لازم دارد.
از مجموع آیاتی که درباره‌ی این واژه آمده، استفاده می‌شود که تأویل، تلاش برای بالا‌زدن پرده‌ای است که فرجام، نهایت، مقصود کلام را نشان می‌دهد و نوعی رجوع به اصل و مبدء اشیا است و چون تأویل بر‌گرداندن معنای ظاهری به معنای باطنی و پرده برداری است، خیلی‌ها تصور کرده‌اند تأویل همان تفسیر است و در آغاز رشد این دانش از تفسیر تعبیر به تأویل هم می‌شده است.۲۱ با این‌که بالا‌زدن پرده‌ها و راز‌برداری کردن چیزی است و ادعای نشان‌دادن حقیقت و لُبّ کلام و مصداق، چیز دیگری است.
به‌عبارت دیگر، تبیین کلام به دو گونه انجام می‌گیرد، تفسیر لفظ و توضیح معنا. تفسیر لفظ تبیین معنای لغوی یا کاوش در ریشه و موارد استعمال آنست. اما تعیین معنا، مشخص کردن مصداق بیرونی است که معنای کلام را مجسم می‌کند. البته در میان برخی قرآن‌پژوهان دو گرایش مشخص در معنای تأویل وجود دارد. ابن‌تیمیه‌(م‌۷۲۸) می‌گوید:
صورت علمی لفظ، تفسیر و حقیقت خارجی آن تأویل است. معرفت به صورت علمی، معرفت به تفسیر قرآن، و معرفت به حقیقت خارجی، معرفت به تأویل قرآن است.
در نتیجه می‌گوید:
آگاهی از تفسیر همه‌ی آیات قرآن ممکن است و هیچ آیه‌ای از قرآن از نظر معنا مبهم نیست که غیر قابل فهم باشد. در حالی‌که ممکن است تأویل برخی از آیات را کسی جز خداوند نداند. نفی علم تأویل، نفی علم معنا و تفسیر نیست.۲۲
اما علامه‌ی طباطبایی قبول دارد که تأویل از قبیل معانی لفظ نیست، بلکه یک امر عینی و خارجی است که کلام بر آن مبتنی است، لیکن ایشان از تبیین امور خارجی و عینی به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که نشان می‌دهد منظورش مصلحت و ملاک و فلسفه و عامل بوجوده آورنده‌ی آن است.۲۳
اما هر کدام از این دو معنا را بگیریم، بدون شک حوزه‌ی تأویل از قبیل تفسیر و معانی لفظ نیست، خواه عینیت یافتن در خارج و به تعبیری مصداق باشد یا حقیقتی که حکم، خبر و هر امر ظاهری که بر آن اعتماد دارد باشد، لذا ممکن است حقیقت و مصداق‌های گوناگون کلام برای مردم روشن نباشد، اما چون معنای لفظ بر اساس قواعد زبان عربی گفته شده، قابل فهم و کشف برای مردم می‌باشد و گرنه باید قرآن مجمل و غیر مبیّن باشد و این نظر با نور، موعظه و هدایت بودن قرآن سازش ندارد.
با توجه به این معنا برای تأویل، افزون بر کشف و پرده‌برداری، هر فرد آگاه به قواعد می‌تواند از برخی مصادیق و حقیقت کلام پرده‌برداری کند، مگر در مواردی که از اسامی مستأثره و عالم غیب باشد، مانند زمان قیامت یا ملاکات احکام تعبدی.
دلیل بر این مطلب تلاش مفسّران شیعه و سنّی برای نشان دادن مصادیق و ملاکات و دلایل کلام و عینیّت یافتن آن است. البته همان‌گونه که تفسیر بر طبق قواعد و روشی جایز است، تأویل نیز بر اساس قواعدی و در محدوده‌ای جایز است.

۴- حوزه‌ی تفسیر و باطن

معمولاً به هنگام تعریف باطن، ظاهر را معنا می‌کنند، ولی چون ما یکبار ظاهر را در مقایسه با تفسیر و یکبار تفسیر را در مقایسه با تأویل شرح داده‌ایم، این‌بار معنای باطن را در مقایسه با ظاهر، تفسیر و تأویل معنا می‌کنیم.
باطن، معنایی است که در پس معنای ظاهر جای گرفته، چه آن معنای باطن یکی باشد یا بیشتر و چه با معنای ظاهر نزدیک باشد به‌گونه‌ای که برای ارتباط با آن نیاز به واسطه نداشته باشد، یا آن که میان آن دو، فاصله‌ای باشد به‌گونه‌ای که ارتباط باطن با ظاهر نیازمند توضیح و ذکر قرینه باشد.۲۴
البته دست‌یافتن به معانی باطن از رهگذر معانی ظاهر امکان‌پذیر است، چه این‌که باطن در پیوند با ظاهر و در پس ظاهر نهفته است و اگر ربطی میان ظاهر و باطن نباشد، نمی‌تواند مستند به کلام و ظاهر باشد. نکته‌ی دیگر این‌که ممکن است در پس معنای ظاهری، چند بطن قرار داشته باشد، این معنا از روایات هم استفاده می‌شود.۲۵
با این توضیح،روشن می‌شود، که معنای باطن از ظاهر عبور می‌کند و باید مستند به ظاهر باشد تا صحت و اعتبار آن مشخص شود، به همین دلیل چگونگی پیوند باطن با معنای ظاهر، عمل مفسّر است و این کار شدنی است. گرچه در برخی موارد معنای باطن نیازمند به شرح و بسط و استدلال نیست و پیچیدگی و دشواری ندارد، اما در برخی موارد نیاز به تعمّق و کاوش دارد و مفسّر با ژرفنگری، معنای باطن را به‌دست می‌آورد.
اما نسبت میان باطن و تفسیر و میان باطن و تأویل، در احتمالاتی که درباره‌ی باطن آمده، عده‌ای ظاهر را مفهوم عربی قرآن و پیام به‌دست آمده از ظاهر لفظ گرفته‌اند و منظور از باطن را تفسیر و کشف و پرده‌برداری از مراد متکلم دانسته‌اند.۲۶ در این صورت تفسیر مساوق با باطن شمرده شده است، زیرا وقتی مفسر کاوش می‌کند و از لابه‌لای احتمالات، احتمالی را استخراج و بر‌اساس قرائن، معین می‌سازد، گویی باطن معنا را در‌می‌آورد. اما وقتی پرده‌ها کنار رفت، گرچه نفس این عمل تفسیر شناخته می‌شود، اما با آشکار شدن مفاد، دیگر باطن نخواهد بود و فرقی با ظاهر نخواهد داشت. بدین جهت اگر چنین تلاشی عمل تفسیر‌گونه باشد، اشکالی ندارد، اما باطن به معنای مصطلح نخواهد بود. مگر این‌که بگوییم این نمونه چهره‌ای از باطن است.۲۷
احتمال دیگری که درباره باطن داده‌اند و با تفسیری از تأویل تطبیق می‌کند، منظور از باطن تعیین مصادیق است. برخی از مصادیق با تأملات ظاهری به‌دست می‌آید و برخی نیازمند به بیان معصوم است. در این‌صورت باطن همان تأویل خواهد بود. ۲۸ اما مواردی که نیازمند به بیان معصوم است، ارتباطی به فهم و کشف معنا ندارد، و از مقوله‌ی دیگری است که بعدها درباره‌ی آن سخن خواهیم گفت. البته با عنایت به این نکته که مراد از تأویل ذکر مصداق باشد، در این زمینه روایاتی آمده است که ذکر مصداقی به عنوان باطن کلام نقل شده است. مثلاً عیاشی از امام صادق‌ علیه السلام ، به مناسبت تفسیر و بالنجم هم یهتدون، (نحل،۱۶/۱۶) نقل می‌کند:
«قال: له ظاهر و باطن. فالظاهر الجدی و علیه تبنی القبلة و به یهتدی اهل البرّ و البحر لأنّه لا یزول.۲۹
ستاره دو معنا دارد، ظاهر و باطن. معنای ظاهر، ستاره جَدی است که بر اساس این ستاره جهت قبله را به دست می‌آوریم و مردم در خشکی و دریا از راه این ستاره راه را پیدا می‌کنند و هیچ‌گاه نا‌پیدا نیست.»
اما روایت دیگری در تفسیر آیه، از نجم، به رسول اللّه‌ صلی الله علیه و آله و سلم تأویل می‌کند.۳۰
اما صریح‌تر روایتی است که باطن را تأویل معرفی می‌کند:
ما من القرآن آیة الاّ و لها ظهر و بطن، قال ظهره [تنزیله] و بطنه تأویله، و منه ما قد مضی و منه ما لم یکن.۳۱
از ذیل آیه هم به خوبی استفاده می‌شود که منظور از تنزیل همان تفسیر و از تأویل تعیین مصادیق و تطبیقات خارجی بر آیات است.۳۲

۵- فضیلت اهل‌بیت و نسبت آنان با قرآن

ائمه معصومین چه به عنوان اهل‌بیت پیامبر و چه به‌عنوان ذی‌القربی در قرآن کریم (احزاب،۳۳/۳۳، شوری،۴۲/۲۳)۳۳ و در احادیث نبوی سنی و شیعه مقام و ارج بالایی دارند، تا آنجا که وقتی به مؤمنین دستور می‌رسد بر پیامبر درود بفرستند (احزاب/۵۶) پیامبر توصیه می‌کند این سلام و صلوات به ضمیمه‌ی نام خاندانش باشد.۳۴ چنان که افزون بر‌مقام طهارت و نزدیکی(قربی)، بر‌مقام علمی و اتصال آنان به‌پیامبر و کسب معارف وحی تأکید شده است.
این وجیزه هرگز گنجایش بیان قطره‌ای از آن توصیفات رسیده در باب اهل‌بیت را ندارد و گرنه به تعبیرات گوناگون روایات از قبیل این‌که اهل‌بیت پیامبر، عالم و اعلم به معارف وحیانی هستند۳۵، اشاره می‌گردید مانند این‌که آنان منذر هستند۳۶، آنان هادی۳۷ و بر‌دارنده اختلافات هستند و تلقی اصحاب ائمه از وجود اهل‌بیت برای رفع اختلافات امت و حل مشکلات دینی خویش بوده است.۳۸
از توصیفات دیگری که درباره‌ی ائمه معصومین رسیده و به عنوان مقدمه‌ی این بحث می‌تواند اشاره به آن مفید باشد؛ ایستادگی در برابر تحریفها، پاسخ به شبهات و راهنمایی نادانان است.۳۹
لازم به ذکر است که درباره‌ی جایگاه انحصاری اهل بیت، به برخی از این نکات بعدها خواهیم پرداخت.
اما مهم‌تر، دسته‌ای از اخبار است که نسبت خاصی میان اهل بیت و قرآن بیان کرده است، که صرف‌نظر از اخبار دسته‌ی نخست ـ‌که در مقام بیان جایگاه علمی و اتصال آنان به پیامبر بود‌ ـ می‌باشد. این دسته از روایات بر دو قسم است، برخی از آنها جایگاه اهل‌بیت پیامبر را به عنوان عِدل قرآن توصیف می‌کند و رابطه‌ی تنگاتنگی با بحث ما در ارتباط با فهم، تفسیر و تأویل قرآن دارد.
دسته دوم روایاتی است که به عنوان انطباق آیات بر اهل‌بیت وارد شده، و بیان‌گر مقام و موقعیت آنان است.

دسته‌ی اول:

بخشی از این روایات در رابطه با امیر‌مؤمنان علی‌بن ابی‌طالب‌ علیه السلام و مقام و موقعیت علمی و آگاهی آن حضرت نسبت به قرآن است. مانند:«القرآن مع علی و علی مع القرآن. قرآن با علی است و علی با قرآن است.»۴۰ یا آمده است که حضرت از چگونگی نزول قرآن و این‌که در چه زمانی و برای چه چیزی و در حق چه کسانی نازل شده، آگاه است.۴۱ یا از قول حضرت آمده است: هر آیه‌ای که خداوند بر پیامبر نازل کرد پیش من است و به املای او و دست‌خط من است. هم چنین تأویل هر آیه‌ای که خدا بر پیامبر خود نازل کرد و هر حلال و حرام یا حد یا حکم هر چیزی را از پیامبر آموختم و نوشتم.۴۲
تعبیرات دیگری به مناسبت مصحف امام آمده است که نشان می‌دهد اطلاع حضرت نسبت به قرآن تا چه اندازه گسترده و عمیق بوده است.۴۳
اما بخش دیگری از این روایات، عام و ناظر به مقام علمی اهل‌بیت در باب قرآن است. این روایات با تعبیرات گوناگونی رسیده و آن چنان فراوان و به مضمون واحدی است که می‌توان ادعای تواتر معنوی کرد، از قبیل این‌که اهل‌بیت، عالم به قرآن، از آغاز تا انجام‌اند.۴۴ آنان راسخون در علم هستند. ۴۵ اگر از آنها درباره‌ی قرآن بپرسید، به شما خبر می‌دهند.۴۶ عالم به تأویل و تفسیر قرآن هستند.۴۷ علم آسمان و زمین و حقایق جهان را از قرآن استخراج می‌کنند.۴۸ اصلاً اهل قرآن هستند و اگر بخواهند درباره‌ی فاتحة‌الکتاب تفسیری بنویسند باید بر بار هفتاد شتر کنند.۴۹
و تعبیرات مشابه دیگری که گویای جنبه‌ی ایجابی علم آنان به قرآن است و آگاهی ویژه نسبت به تفسیر و تأویل و بیان محکمات و حل متشابهات و معین کردن ناسخ و منسوخ را دارند.

دسته‌ی دوم:

اما بخشی از روایات ناظر به انطباق موضوعاتی از قرآن به اهل بیت است. این توصیفات هم بیانگر جایگاه رفیع آنان می‌باشد، مانند این‌که ایمان به کتاب را آل‌محمد (صل الله علیه و آله و سلم) آورده‌اند.۵۰ یعنی مصداق کامل ایمان به قرآن از آن ایشان است. یا آیات بینات در سینه‌های صاحبان علم (عنکبوت، ۲۹/۴۹) یعنی اهل‌بیت است.۵۱
اهل‌بیت راسخ در علم قرآن هستند.۵۲ اهل‌بیت مبلّغان و منذران قرآن هستند. آن‌گاه استناد به آیه‌ی: و اوحی إلی هذا القرآن لأنذرکم به و‌من بلغ (انعام، ۶/۱۹)۵۳ می‌شود. اهل‌بیت کسانی هستند که علم کتاب را دارند، علمی که می‌تواند در محاجّه با مشرکان مفید و کار‌ساز باشد و در ذیل آیه‌ی و من عنده علم الکتاب (رعد، ۱۳/۴۳) آمده است.۵۴ اهل‌بیت ناطق به کتاب هستند.۵۵ صاحبانِ علمی هستند که قائم به قسط‌اند:و‌اولوا‌‌العلم قائمابالقسط (آل‌عمران، ۳/۱۸).۵۶ اهل‌بیت وارث کتاب۵۷، آیات بینات۵۸، و اهل ذکر هستند.۵۹
و تعبیرات دیگری که در حق اهل‌بیت آمده، مانند این‌که پدر و مادر معنوی امت هستند. امانت و ارحام هستند.۶۰
مطلبی که از این روایات استفاده می‌شود، اینست که اگر مفسّری در جایی در میان احتمالات و بیان مطالب، مطلبی از اهل‌بیت دید و مطلبی از دیگران، مطلب اهل‌بیت مقدّم است. و اگر از اهل‌بیت مطلبی نبود، می‌تواند طبق ضوابط و قواعد به تفسیر آیات بپردازد. با وجود معارف اهل‌بیت نوبت به دیگران نمی‌رسد.

۶- مفاد حدیث ثقلین

به دلیل اهمیت و حساسیت حدیث ثقلین و صحت و اعتبار ویژه‌ی این حدیث نبوی و روایاتی که به‌طور خاص در اطراف آن آمده، بحث مستقلی را عنوان می کنیم.
حدیث ثقلین در منابع عامه و خاصه ـ با بیش از۲۰ طریق ـ از صحابه‌ی پیامبر از حضرت نقل شده است. این روایت با تعبیرات مختلفی مانند: اوصیکم بکتاب اللّه و اهل‌بیتی.۶۱ انّی تارک فیکم امرین ان اخذتم بهما لن تضلّوا، کتاب اللّه عزوجل و اهل‌بیتی عترتی.۶۲ و تعبیرات مشابه آمده است و به مسأله‌ی جدا ناپذیری کتاب خدا از اهل بیت تا روز قیامت تأکید شده است.۶۳
از آنجا که مهم‌ترین دلیلی که می‌تواند جایگاه اهل‌بیت را نسبت به قرآن نشان دهد و روشن کند که منظور از آن همه تأکید در حق اهل‌بیت، همین حدیث است؛ جا دارد درباره چگونگی تعبیرات این حدیث دقت شود.
در تفسیر این حدیث باید به دو بُعد ایجابی و سلبی اشاره کرد. یعنی اگر عترت، عِدل قرآن و یکی از دو شیء گرانبها و عظیم است، اولاً: از چه جهتی است و چه اوصافی دارد. ثانیاً: لازمه‌ی عدِل بودن به چه معناست و دیگران چه کاری می‌توانند بکنند و چه کاری را در رابطه با قرآن نمی‌توانند بکنند.
در برخی از روایات ارزش‌مندی و درجه‌ی مراجعه و توجه به قرآن و عترت معین شده و قرآن به عنوان ثقل اکبر، و عترت به عنوان ثقل اصغر معرفی شده است. و در برخی روایات عدم افتراق میان این دو، تا صحرای محشر مانند دو انگشت (اصبعین) تأکید شده است. در برخی از تعبیرات، عترت ریسمان اتصال میان مردم و خدا دانسته شده و از واسطه‌ی میان انسان و خدا یاد شده است.۶۴ اهل‌بیت به رفع اختلاف کتاب و سنت می‌پردازند.۶۵ باید به اهل‌بیت تمسک کرد تا گمراه نشد.۶۶ نباید بر اهل‌بیت پیشی گرفت تا هلاک شد.۶۷ نکته‌ی مهم‌تر این‌که هیچ‌کدام بدون دیگری کافی نیست.۶۸
و آمده است: در هر حالی نباید از کتاب خدا جدا شد، در آشکار و پنهان، در رضایت و غضب، در فقر و دارایی، در امنیت و ترس.۶۹
بنابراین مسأله‌ی ایجابی حدیث ثقلین بر اساس این روایات، گرفتن (اخذ)و تمسک‌کردن است:
هو حبل اللّه من اتبعه کان علی هدی و من ترکه کان علی ضلالة.۷۰
در برخی از روایات آمده است:
لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم.۷۱
شما نمی‌خواهد به اهل‌بیت چیزی بیاموزید، زیرا آنها به کتاب خدا از شما عالم‌تر هستند. مانند سفینه‌ی نوح هستند. اگر در این کشتی نشستید، در طوفان‌ها و در امواج نجات پیدا می‌کنید.۷۲ قرآن و اهل‌بیت مانند دو چشم هستند که اگر سر نباشد حیات نیست و اگر دو چشم نباشد، بینایی نیست.۷۳
آنچه از این روایات استفاده می‌شود، اینست که وجود اهل‌بیت، در هدایت دقیق و فهم عمیق کمک می‌کند. مانع گمراهی می‌شود. گمراه شدن همیشه در فهم نیست. در تشخیص مصادیق و عینیت بخشیدن به مفاهیم و موارد هم صادق است. در عمل نکردن هم صادق است. وقتی ائمه منذر هستند، یاد‌آوری، هدایت و انذار می‌کنند. اگر در جایی مطلبی را در نیافتیم می‌توانیم از اهل ذکر بپرسیم.
اگر در جایی شبهه بود، می‌توانیم از کسانی که راسخ در علم هستند، محکمات را شناسایی کنیم، چون آنان از ما عالم‌تر هستند. به‌همین‌جهت تمسک، اخذ و تبعیت، بیشتر به مقوله‌های عمل بر‌می‌گردد نه به فهم و دریافتن.
بگذریم از این‌که انسانها در دریافت معارف یکسان نیستند. افرادی هستند که می‌توانند فکر کنند و تدبّر نمایند و افرادی هستند که عادت به تحقیق و تأمل ندارند و با سؤال و پرسش مشکل خود را حل می کنند. این کسان در فهم قرآن به جایی که قابل اعتماد است و از آبشخور وحی سیراب شده، اعتماد کنند و به اسرائیلیات و آرای معطوف به قدرت اعتماد نکنند، که هر دوی اینها انحراف و ضلالت است. پیش هر کسی که بدون دانستن و آموختن و از روی هوا سخن می‌گوید، نباید مراجعه کرد.
بخشی از روایات در نهی از تفسیر، ناظر به حرکت بدعت‌آوران، قیاس‌پردازان و اهل رأی و هوا‌پرستان است،که ناظر به شرایط خاص تاریخی و اجتماعی عصر ائمه است.

۷- شواهد

با توضیحاتی که در معنای حدیث ثقلین آوردیم، روشن شد که هیچ‌یک از تعبیرات در این حدیث و احادیث هم مضمون، دلالت بر‌این معنا ندارد که تنها اهل‌بیت، معانی قرآن را دریافت می‌کنند و دیگران بهره‌ای ـ تا حدودی ـ از فهم و تفسیر قرآن ندارند. بر‌این مطلب شواهدی وجود دارد:
الف: همان‌طور که در بحث قابل‌فهم بودن قرآن اشاره کردیم، قرآن ـ‌طبق بیان و تعریف خودش‌ـ نور، مبین و تبیان است. معنا ندارد، که نور بودن و آشکار بودن، و برای جمع معینی باشد و نیز خداوند این کتاب را برای هدایت مردم بفرستد و بگوید بیانگر همه چیز است. برای شما موعظه و بشارت است، اما خودش بطور مستقیم قابل استفاده نیست.
ب: در بین روایات اهل‌بیت،صحتِ بخشی از اخبار، منوط به عرضه بر کتاب و مطابقت آنها با قرآن شده است. حال اگر قرآن قابل فهم و استناد نباشد، چگونه می‌توان صحت این روایات را به‌دست آورد. این دسته از روایات مخصوص به صورت تعارض میان اخبار نیست، بلکه معیار صحت هر خبر را موافقت با کتاب می‌داند: فما وافق کتاب اللّه فخذوه و ما خالف کتاب اللّه فدعوه.۷۴
و تعبیرهای دیگری که به این مضمون آمده است: ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف.۷۵
حال چگونه روایتی برای تفسیر آیه‌ای وارد شود و ما موافقت آن را ـ‌گرچه به دلالت تضمنی و التزامی‌ـ از قرآن بخواهیم به دست آوریم بدون آن‌که آن را بفهمیم و برای ما حجت نباشد.۷۶ اگر گفتیم فهم قرآن منوط به تفسیر اهل بیت است و صحت و سلامتی روایات تفسیری اهل‌بیت مشروط به مطابقت با کتاب است، این قاعده و معیار بی‌معنا و بی‌فایده و به تعبیر منطقیان دور لازم می‌آید.
ج: افزون بر این روایات، دسته‌ای از اخبار داریم که ائمه برای بیان مطالب و حکمی مخاطب خود را به قرآن ارجاع می‌دهند و می‌فرمایند: یعرف هذا و اشباهه من کتاب اللّه عزوجل.۷۷ مثلاً حکم وضوی جبیره را بیان می‌کنند و می‌فرمایند: این حکم و مانندش از قرآن قابل استفاده است. اگر تفسیر قرآن جایز نبود، نباید حضرت چنین سخن بگوید و مخاطب خود را به قرآن ارجاع دهد.
د: روایاتی که اهل‌بیت، روش تفسیر قرآن را بیان می‌کنند و صحت تفسیر را منوط به دانستن ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و غریب قرآن می‌دانند و می‌فرمایند: اگر این مطالب را نمی‌دانید و بر شما امر مشتبه شد، به تفسیر رو نیاورید: دعوا عنکم ما اشتبه علیکم مما لا علم لکم به.۷۸ رها کنید آنچه بر شما مشتبه می‌شود از آن چیزهایی که نسبت به آنها علم ندارید. و مطالب و تفسیر این دسته از آیات را به کسانی واگذار کنید که اهل قرآن هستند و در جست‌و‌جوی دانستن این امور باشید.
هم‌چنین روایات دیگری که امام می‌فرماید: هل تعرف الناسخ و المنسوخ؟ یا می‌فرماید: آیا می‌دانید که برای قرآن ظاهر و باطنی است؟۷۹ همان‌طور که در روایت زید شحّام، امام صادق( علیه السلام) به قتاده می‌گوید: فإن کُنتَ تُفَسِرهُ بِعِلم فَأنتَ أنتَ.۸۰ اگر شما قرآن را با علم تفسیر می‌کنید، شما هستید و خودتان. محل منع و ردع تفسیر در جایی است که فردی بدون رعایت قواعد و توجه به شرایط به تفسیر روی آورد.
هـ: روایاتی که کلام خدا را بر سه دسته تقسیم می‌کند. و فهم دسته‌ای از قرآن را از آنِ همه مردم، عالم و جاهل می‌داند و دسترسی به علومش را محدود به وصف خاصی نمی‌کند. و فهم دسته‌ای از علوم کتاب را مخصوص کسانی می‌داند که از صفای باطنی و لطافت حسّی و قدرت تمییز و تشخیص برخوردار باشند. کسانی که خداوند به آنها شرح صدر داده است؛ و فهم دسته‌ای از علوم قرآن را تنها مخصوص خداوند، ملائکه و راسخان در علم می‌داند.۸۱
از این روایت استفاده می‌شود که فهم و تفسیر قرآن، انحصاری نیست و مرتبه‌ای از آن، به تهذیب نفس و سیر و سلوک شرعی و امعانِ نظر مشروط است و تنها دسته‌ای از آنها مخصوص راسخان در علم است.۸۲
چنان که در روایت دیگر آمده است: القرآن علی اربعة اشیاء، علی العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقائق.۸۳ و فهم قرآن را به چهار دسته تقسیم می‌کند، عبارت را برای عوام و اشارات را برای خواص و لطائف آن را برای اولیا و کسانی که از صفای باطنی و لطافت حسی برخوردار هستند می‌داند و حقایق را مخصوص کسانی می‌داند که در ارتباط با وحی هستند.

۸- جایگاه انحصاری اهل‌بیت نسبت به قرآن

پس از بحث در دلالت روایاتی که به توصیف جایگاه اهل‌بیت می‌پرداخت، اکنون این سؤال مطرح است، پس اهل‌بیت چه نقش انحصاری نسبت به بیان قرآن خواهند داشت و اصولاً در چه مواردی است که مرجعیت اهل‌بیت در فرهنگ اسلامی مورد تثبیت و تأکید قرار می گیرد و غیر قابل جایگزین است؟
بی‌گمان آنچه در قرآن کریم برای پیامبر آمده و از وظایف واسطه‌ی وحی بر شمرده شده است، برای اوصیا و جانشینان او، یعنی کسانی که متصل به خزانه‌ی وحی بوده‌اند و به باب مدینه‌ی او پیوند داشته‌اند، باید قائل شد. خداوند می‌فرماید:{و أنزلنا إلیک الذکر لتبین للنّاس ما نُزّل إلیهم} (نحل، ۱۶/۴۴)
آنچه از وحی بر پیامبر نازل می‌گردد، به پیامبر فرمان می‌رسد که آنها را بیان کن. اما پیامبر به تفسیر یک یک جمله‌ها و آیات و تفسیر اجزای کلمات، به مانند یک مفسّرِ رایج تفسیر نکرده است. آنچه از احادیثی که از پیامبر گرانقدر رسیده و یا در روایات اهل‌بیت نقل شده، نشانگر حساسیت و ضرورت حضور آنان را به عنوان هادی و ناظر نشان می‌دهد، و لذا این نقش در چند بخش خلاصه می‌شود.

الف: تفصیل معارف و احکام

قرآن کریم عموماً به بیان کلیات احکام اکتفا کرده و احکام خاص و جزئی ونیز تفصیل و توضیح آن‌ها را نیاورده است. روش کلی قرآن در بیان معارف و ارشاد به مسائل، همواره به‌گونه‌ای بوده که می‌توان آن را ترسیم کننده‌ی خطوط اساسی و تبیین‌گر کلی مسائل و بنیان قواعد دانست.
امام صادق‌( علیه السلام) در این باره می‌فرماید:
«انّ رسول اللّه نزلت علیه الصلاة و لم یسمّ اللّه ثلاثاً و لا أربعاً حتی کان رسول اللّه هو الذی فسّر ذلک لهم؛ و نزلت علیه الزکاة و لم یسمّ لهم من کل أربعین دِرهماً درهمٌ حتی کان رسول اللّه هو الذی فسرّ ذلک لهم»؛ و…۸۴
دستور نماز خواندن بر رسول خدا نازل شد، اما سخن از سه رکعت و چهار‌رکعت در میان نبود. رسول خدا بود که تعداد رکعات نماز را تفسیر و بیان کرد. دستور پرداخت زکات نازل شد و در آن از چهل‌درهم، یک درهم مطرح نبود، رسول خدا بود که نصاب زکات را تفسیر کرد. دستور حج نازل شد و سخنی از هفت بار طواف در آن به میان نیامد و رسول خدا بود که مراسم طواف را به‌گونه‌ای خاص معین و تفسیر کرد.

از این روایت می‌توان دریافت که جایگاه پیامبر و در ادامه سنّت نبوی توسط اهل‌بیت، تفصیل و تشریحِ احکام نازل شده است.
از سوی دیگر نگرش سنّت به بخش‌های معرفتی قرآن از نگرش به احکام جدا نیست. هر توصیف و نگرشی که به احکام فقهی شده و در آن توضیحات و تفصیل‌هایی داده شده، در زمینه‌ی جزئیات معارف الهی و توصیف معاد و قیامت نیز آمده است و در این مسأله کتاب توحید صدوق، گویای نمونه‌ای از شیوه‌ی اهل‌بیت در بیان معارف و تفصیل عقاید قرآن است. آمدن این دسته از احکام و معارف در لسان اهل‌بیت به معنای مبهم بودن قرآن و ممنوعیت تفسیر نیست.بلکه به این معنا است که ما جز قرآن به منبعی دیگر برای تفصیل و توضیح معارف و احکام الهی نیازمندیم. در کنار ثقل اکبر، ثقل اصغر وجودش برای معرفت تفصیلی عقاید ضروری است.
در همین‌جا می‌توان به علوم اهل‌بیت در باب ناسخ و منسوخ و اسباب نزول و فضا شناسی نزول آیات اشاره کرد و دانستنی‌های آنان را در تفصیل احکام و وجه تخصیص و تقیید بخشی از آیات مورد توجه قرار داد، گرچه در زمینه‌ی تخصیص و تقیید (و حتّی ناسخ و منسوخ اگر چنین چیزی در قرآن باشد) ائمه به خود قرآن استناد می‌کرده‌اند و در فهم این دسته از احکام به آیات دیگر استناد می‌جسته‌اند.

ب: تأویل آیات

بدون شک علم تأویل قرآن اختصاصی به خداوند ندارد و آنچه در آیه‌ی ۷ سوره‌ی آل‌عمران آمده، بیانی است در مقابله با کسانی که به انگیزه‌ی فتنه‌جویی در‌صددند قرآن را منحرفانه تأویل کنند، با آن که معنای درست آن را می‌دانند. واژه‌ی: «ابتغاء الفتنه»، گویای این نکته است که تأویل کنندگان خود می‌دانند تأویلشان با مراد خداوند مغایر است، اما به انگیزه‌ی فتنه‌جویی، تأویل کلام را طبق خواسته خود تغییر می‌دهند. از سویی، تأویل قرآن کار هر کس نیست. درک عمق و لُبّ معانی و حقایق و انطباق آن بر‌مصادیق، ویژه‌ی کسانی است که در علم قرآن رسوخ دارند که قرآن بارها از آنان به راسخان در علم و خردمندان (اولوا‌الالباب) یاد می‌کند:وما یعلم تأویله الاّ اللّه… و ما یذکّر الاّ اولوا الالباب،(آل‌عمران،۳/۷)
کتاب أنزلناه إلیک مبارک لیدبّروا آیاته ولیتذکّر أولوا الألباب، (ص، ۳۸/۲۹).
هذا بلاغ للنّاس… ولیذکّر أولوا الألباب، (ابراهیم، ۱۴/۵۲).
اما رسوخ در علم و خرد‌مندی، دارای درجات و مراتبی است که افراد به اندازه‌ی احاطه‌ی علمی و تقرب معنوی و اتصال به سرچشمه‌ی علم الهی از آن بهره می‌برند. مَثَل اعلایِ این آگاهی، شخص پیامبر است که خداوند افزون بر واسطه قرار دادن او برای ابلاغ وحی، به او کتاب و حکمت آموخته است (نساء، ۴/۱۱۳) و در مرتبه‌ی بعد به اهل‌بیت پیامبر علم تأویل آموخته شد. و همان‌گونه که قبلاً به روایات آن اشاره کردیم، یکی از فضائل اهل‌بیت آگاهی آنان به تأویل قرآن است. گرچه می‌توان گفت دیگران نیز به بخشی از تأویل به معنای یاد شده دسترسی دارند، اما افزون بر این که مردم در درک مطالب علمی بویژه مطالب مربوط به تأویل قرآن یکسان نیستند و افراد به میزان فهم و درک خود از معانی و حقایق بهره می‌برند، تأویلات قرآن هم یکسان نیست و دارای درجات و مراتبی است.
بنا‌بر تفسیری که تأویل را مرادف با بطون قرآن می‌داند و معانی بطنی، لایه‌به‌لایه است، ممکن است افرادی با آموزش و تهذیب نفس و تفکّر در آیات، تنها به لایه‌هایی از تأویل و بطنی از بطون قرآن دسترسی داشته باشند، اما آنچه که از روایات فراوان استفاده می‌شود، این است که اهل‌بیت پیامبر چون از راسخان در علم هستند و تأویل را از پیامبر آموخته‌اند و در بیت وحی تربیت شده‌اند، این ویژگی را دارند که از کمال تأویل برخوردار باشند و به جایگاه انحصاری برسند که در آنجا افراد معمولی به آن دسترسی ندارند.
به عبارت دیگر، حقیقت قرآن تنزل یافته و در قالب تنگ الفاظ و معانی محسوس مردم جای گرفته است. مردم با شنیدن آیات الهی، پیش در‌آمدی به امر هدایت پیدا می‌کنند و اگر بخواهند صعود کنند و از الفاظ محدود به درجات بالا برسند باید تلاش کنند. این تلاش معطوف به دو قسمت می‌شود.
یکی: آن که قرآن بخوانند و بیندیشند، بخوانند و بالا بروند.۸۵ و در این میان از سیر و سلوک و تهذیب نفس ـ به طریق شرعی ـ غافل نشوند.
و دیگری آن که از راسخان در علم بهره برند و به آگاه‌ترین افراد مراجعه کنند. و چون همواره ممکن است در این میان افراد و کسانی باشند که خطا کنند و به اشتباه راه نشان دهند، به کسانی ارجاع داده می‌شود که اعتماد بر‌انگیز باشند و عظمت و عصمت آنان از پیش تضمین شده باشد ودغدغه‌ای در اخذ و تمسک نداشته باشد.
به این جهت جایگاه انحصاری اهل‌بیت در باب تأویل، اعتماد بر‌انگیزی و تضمین راه و سلوک است و لذا در روایت ثقلین به اخذ از عترت تعبیر شده وبه مسأله‌ی تمسک و هدایت‌پذیری تأکید شده است که اگر این منبع را بر‌گزیدید و به ریسمان آنان چنگ آویختید و به این کشتی سوار شدید، گمراه نخواهید شد.

ج: رفع اختلاف‌ها

یکی از موارد جایگاه انحصاری اهل‌بیت، که در روایات به آن تصریح شده، رفع اختلافات در تفسیر و تأویل و فهم کلی قرآن است. جامعه‌ی دینی و علمی در تفسیر و تأویل، قوام دهنده و مدیر علمی لازم دارد. کسی که سخن آخر را بگوید و فصل الخطاب باشد. امام صادق‌ علیه السلام بنابر روایت منصور‌بن حازم می‌فرماید:
فعرفت انّ القرآن لا یکون حجة الاّ بقیّم، فما قال فیه من شئ کان حقاً… فاشهد انّ علیّا‌ علیه السلام کان قیّم القرآن…۸۶
در روایت دیگری در احتجاجی که هشام‌بن حکم می‌کند و امام صادق( علیه السلام) آن را تأیید می‌نماید نیز به همین نکته اشاره می‌کند و می‌گوید: این حجة‌اللّه است که در اختلاف‌ها پا پیش می‌گذارد و سرنوشت نهایی بحث را معین می‌کند.۸۷ چنان که در روایت امام هادی( علیه السلام) به نقل از امام صادق‌( علیه السلام) همین معنا مورد توجه قرار گرفته و با صراحت به نقش امام علی( علیه السلام) پس از رحلت پیامبر و جایگزینی آن حضرت در رفع اختلاف تفسیر و تدوام سنّت اشاره شده است.۸۸
اصحاب ائمه هم نقش ضروری و انحصاری اهل بیت را، رفع اختلافات می‌دانسته‌اند. به نمونه‌ای از احتجاج و مناظره‌ی هشام‌بن حکم اشاره شد.۸۹ موارد دیگری هم وجود دارد که به‌طور عملی ائمه در میان علمای عصر خود به این دسته از اختلافات تفسیری در حد مقدور پایان می‌داده‌اند، با آن که در نظر عده‌ای از علمای آن عصر چنین پذیرشی نبوده است. نکته‌ی انحصاری‌بودن چنین جایگاه چند جهت داشته است:
۱. احاطه و رسوخ علمی اهل‌بیت بوده تا آنجا که مباحث به جایی می‌رسیده که نیاز به داور داشته و کسی که بتواند در مسائل مهّم اعتقادی و مشتبهات تفسیری به بحث خاتمه دهد. بدون شک اگر اهل‌بیت در عصر خود آن جایگاه و منزلت را پیدا می‌کردند که بتوانند به نقش خود عمل کنند و دستگاه حکومت می‌گذاشت که آنان به تفسیر و تبلیغ روی آورند، بخش زیادی از نزاع‌های کلامی و اختلافات اعتقادی و نحله‌های مذهبی پدید نمی‌آمد و اسرائیلیات و خرافات این چنین در فرهنگ اسلامی رواج نمی‌یافت.۹۰
۲. موقعیت پیوند با صاحب وحی و تربیت در محیط وحی است. بدون شک پس از پیامبر، امام علی‌ علیه السلام با‌توجه به حضور طولانی در کنار پیامبر،جامع‌ترین فرد در دانش تأویل و تفسیر بوده است. تا جایی که سیوطی از حضرت نقل می‌کند: آیتی نیست که نازل شده باشد و من ندانم که کجا و کی آمده است. در شب نازل شده است یا در روز، در دشت یا در کوهستان.۹۱ ائمه معصومین نیز، تربیت یافتگان همین مکتب هستند. به این جهت دور از واقعیت نیست که گفته شود: اهل‌البیت ادری بما فی البیت. آنانی که در خانه وحی تربیت شده‌اند، أولی به تفسیر و حل اختلافات تفسیری هستند.
۳. تجربه‌های امت‌های پیشین و ادیان گذشته بوده است که چون از جانشینانی برخوردار نبوده‌اند، یا این جانشینان مغضوب واقع شده‌اند و نتوانسته‌اند نقش خود را ایفا کنند، دچار تحریف معنایی در تفسیر کلمات شده‌اند و لذا پیامبر برای پیش‌گیری این آفت ،اهل‌بیت خود را معرفی می‌کند و در این باره هشدار می‌دهد:
انّما هلک من کان قبلکم باختلافهم فی کتابهم… انّ القرآن لم ینزل یکذب بعضه بعضاً، فما عرفتم منه فاعملوا به و ما جهلتم منه فردوه الی عالمه.۹۲
چون میان دو فرد اختلاف در کتاب خدا می‌شد، پیامبر نگران می‌گردید، حضرت فرمود: اگر نمی‌دانید و نمی‌توانید اختلاف را حل کنید به عالم آن مراجعه کنید.

د: ایستادگی در برابر انحرافات

به دلیل همان نکته‌ای که درباره‌ی اهل‌بیت وجود دارد، موقعیت دیگری که نسبت به آنان مطرح است، ایستادگی در برابر انحرافات، تحریفات تفسیری و پاسخ به شبهات و راهنمایی نادانان است. این معنا در روایاتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به طور کلی مورد توجه قرار گرفته است:
«فی کل خلف من امتی عدل من اهل بیتی ینفی عن هذا الدین تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجهّال».۹۳
بار حفظ این دین را در هر دوره‌ای مردی از فرزندان من بر دوش می‌گیرد که تأویل های باطل اندیشان و تحریف‌های گزافکاران و بر ساخته‌های نادانان را از آن دور و نابود می کند.
این ایستادگی را ما در روش گسترده‌ی اهل‌بیت در دوره‌های مختلف با دشواری انجام مسئولیت و فشارهای طاقت‌فرسا مشاهده می‌کنیم. می‌بینیم چگونه امیر‌مؤمنان در برابر شبهاتی که در ادعای تناقض مطرح شده پاسخ می‌دهد.۹۴
این توضیحات و ایستادگی در برابر شبهات و اشکالات در کتاب توحید صدوق و احتجاج طبرسی و بحار‌الانوار آن چنان فراوان و گسترده نقل شده که می‌تواند از اهتمام آن بزرگواران در این وادی خبر دهد. روش آنان در این موارد عالمانه و با شرح صدر و در نهایت ادب است.
اسحاق کندی یکی از دانشمندان معاصر امام حسن عسکری علیه السلام به فکر تألیف و تدوین کتابی می‌افتد که به گمان خود اثبات کند در قرآن تناقض‌هایی وجود دارد. خود را برای نوشتن آن آماده می‌کند و با جدیت و سعی تمام به این کار می‌پردازد. امام حسن عسگری علیه السلام فردی را مأمور می‌کند تا پیامی را به کندی برساند و او را از این کار بیهوده باز‌دارد. با این شیوه که از در دوستی و کمک به تحقیق استاد وارد شود و با رأفت و دوستی و به صورت سؤال مطرح کند: اگر گوینده‌ی قرآن به نزد تو بیاید و بگوید آیا تو احتمال نمی‌دهی منظور من از این گفتار معانی و مفاهیم دیگری است که تو پنداشته‌ای و گمان کرده‌ای با هم متناقض است و تو خبر نداری چه می‌گویی؟ از کجا اطمینان پیدا کرده‌ای که مقصود و هدف قرآن همان چیزی است که تو برداشت کرده‌ای؟ شاید گوینده قرآن منظور و هدفی داشته که تو به آن نرسیده‌ای. آن مرد به دستور حضرت عمل کرد. اسحاق‌کندی درخواست کرد، سؤال را تکرار کند. او از سؤال شگفت زده شد، در فکر فرو‌رفت و این سؤال و احتمال را، منطقی دانست. اما برایش این سؤال مطرح می‌شود که نباید این سؤال از این فرد باشد. از او می‌پرسد، اما شاگرد کندی می‌گوید سخنی بود که به خاطرم آمد و از شما سؤال کردم. کندی می‌گوید این غیر ممکن است تو و افرادی مانند تو به چنین سؤالی راه یابید. حال بگو این سؤال را از کجا آورده‌ای. شاگرد می‌گوید این مطلب را ابو‌محمد حسن‌بن علی عسکری به من آموخته است: کندی می‌گوید: اکنون درست گفتی چنین سؤالی جز از آن خانواده‌ی بزرگوار نمی‌تواند باشد. آن گاه آنچه را نوشته بود، همه را در آتش ریخت و سوزاند.۹۵
و از این نمونه‌ها و شواهد در تاریخ اهل‌بیت بسیار است و گویای دفاع ویژه اهل‌بیت از قرآن و تصحیح فهم و پیشگیری از انحراف، غلو، و پاسخ به شبهات است.

هـ: تجسم بخشیدن و اسوه قرار گرفتن

تفسیر و توضیح پیام قرآن تماماً به بیان و گفتار نیست. چنان که تمام عرضه‌ی دین و معنویت با زبان و تبلیغ تحقق نمی‌یابد. با تجسم بخشیدن به ایده‌ها و دستورات است که جامعه‌ی دینی می‌تواند به طور ملموس و عینی با حقایق دینی آشنا شود و از ابهام در شیوه‌ی عمل در‌آید و اجرا پذیر‌بودن آن را درک کند.
بگذریم که تحقق عملی و بیرونی تعالیم قرآنی نشان از آثار و نتایج می‌دهد و افزون بر راهبردی و کاربردی بودن دستورات، مفید بودن نهایی دستورات دین را عیان می‌سازد. به این جهت در قرآن درباره‌ی پیامبر می‌فرماید: و‌لقد کان لکم فی رسول اللّه أسوة حسنة (احزاب،۳۳/۲۱) این که پیامبر در مقام یاد‌دادن می‌فرماید: صَلّوا کما رأیتمونی اُصلّی،۹۶ هم بُعد ظاهری دارد که چگونه نماز بخوانیم ، هم بُعد معنوی دارد که بمانند او نماز بخوانید تا از فحشا و منکرات۹۷ بازمانید. این معنا درباره‌ی حج و مناسک آن هم آمده است.
اسوه بودن و تجسم بخشیدن به دستورات دینی در صورتی مؤثر و اطمینان‌بخش است، که متکی به علم و عصمت باشد، چیزی که پس از رسول‌اللّه در خاندان او، یعنی ائمه‌ی هدی دیده می‌شود و به صورت انحصاری و از طریق خبر دادن از سوی قرآن(آیه تطهیر) آیه‌ی کونوا مع الصادقین (احزاب، ۳۳/۳۳) ایجاد شده است. به همین دلیل در بخشی از روایات درباره‌ی اهل بیت به این بُعد اشاره شده است:«و یسیر بسیرتهم».«و من اهتدی بهدایتهم». و امثال این تعبیرات که بیشتر ناظر به این بُعد اسوه قرار گرفتن و تجسم بخشیدن به قرآن با داشتن الگوهایی چون آنان است.

و: علم ویژه‌ی قرآن

گفتیم قرآن پیام‌های لایه به لایه‌ای دارد. دریافت این لایه‌ها و بطون مشروط به شرایطی است. همه این شرایط به صورت کسبی حاصل نمی‌گردد. به قول غزالی درباره‌ی حضرت علی( علیه السلام) می‌گوید:
علم لدنی بایدش تا به این درجه از معلومات قرآن برسد.۹۸ در برخی از روایات برای این مرتبه از دریافت قرآن تعبیر به حقایق شده است.۹۹ چنان که به مرز‌بندی شدن دریافت مرتبه‌ای از علوم قرآن هم تأکید شده است: و قسماً لا یعرفه الاّ اللّّه و امناءه.۱۰۰
البته این مرتبه از دریافت قرآن چیزی بالاتر از تفسیر و تأویل است و لذا از آن تعبیر به علم شده است:
إنّ علم القرآن لیس یعلم ما هو الاّ من ذاق طعمه۱۰۱
بدرستی که علم قرآن را کسی نمی‌داند مگر این‌که از قرآن چشیده باشد.
برای این که ماندن علم و حکمت لازم است، درباره‌ی اهل‌بیت بویژه درباره‌ی علی( علیه السلام) رسیده است که پیامبر به او چیزهایی را آموخت و بعد دعا کرد: بأن یملأ قلبی علماً و فهماً و حکمةً و نوراً.۱۰۲ این که دل من از علم و فهم و حکمت و نور پر شود و این علم برای من بماند و فراموش نکنم. ابن عباس درباره آموزه‌های خود و نسبتش با حضرت می‌گوید:
و قد وعیتُ کل ما قال ثم تفکرتُ فإذا علمی بالقرآن فی علم علّی کالقرارة فی المثعنجر۱۰۳
و آنچه حضرت گفته بود، دریافتم سپس اندیشیدم و دانستم که علم من به قرآن نسبت به علی مانند غدیری است در کنار دریا.
این علم ویژه، انحصاری است. این همان چیزی است که امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
گرچه اشاره‌ی قرآن را خواص درک می‌کنند و لطائف قرآن را اولیا، امّا علم حقایق، مخصوص انبیا و کسانی است که در اتصال به علم پیامبر‌ صلی الله علیه و آله و سلم می باشند.
این بود خلاصه‌ای، درباره‌ی جایگاه اهل‌بیت، البته این بحث تمام نشد. امید است فرصتی فراهم شود تا بتوانم درباره‌ی نقش عملی اهل‌بیت در فرهنگ قرآنی ، با ذکر نمونه‌ها سخن بگوییم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- برای دستیابی به اسانید این حدیث از طرق اهل سنّت و شیعه ر. ک: المراجعات/۳۲۸ ـ ۳۳۰، پی‌نوشت‌های شیخ حسین راضی.

۲- ر. ک: بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ۱/۲۷، حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ۲۷/۱۷۶، باب ۱۳ از ابواب صفات القاضی، چاپ آل‌البیت.

۳. قاضی عبد‌الجبار، المغنی فی ابواب التوحید، ۱۶/۳۴۵.

۴. طبری، جامع البیان، ۱/۵۹.

۵. کلینی، روضه کافی/۳۱۲، ح ۴۸۵؛ وسائل الشیعة، ۲۷/۱۸۵، ح ۲۵.

۶. مجلسی،محمد باقر، بحار الانوار، ۸۹/۱۰۷، چاپ بیروت؛ ترمذی، الجامع الصحیح،۵/۱۹۹ و کتاب تفسیر، باب ۱، حدیث ۲۹۵۰ و ۲۹۵۱ ؛ جامع البیان، ۱/۵۴.

۷. در این باره ر. ک: آیات سوره‌ی یونس/۵۷، نساء/۱۷۳، ابراهیم/۵۲، شعراء/۱۹۴، عنکبوت/۵۱.

۸. تعبیر به «مبین» در آیات بسیاری آمده است و از آن جمله: مائده/۱۵، یوسف/۱، حجر/۱، نحل/۱۰۳، نمل/۱، شعراء/۱، ۱۱۵، ۱۹۵، قصص/۲، زخرف/۲.

۹. بحار الانوار، ۳۴/۹۰، ح ۳۴؛ ۸۹/۹۰.

۱۰. همان.

۱۱. در نقد این اشکال اخباریان ر. ک: انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، ۱/۹۴.

۱۲. درباره‌ی نقد این حدیث و مناقشه در استدلال غیر قابل فهم بودن قرآن ر. ک: خویی، ابو‌القاسم، تفسیر البیان/۲۶۸.

۱۳. در این باره ر. ک: خراسانی، محمد کاظم، کفایه الاصول/۲۸۱ ـ ۲۸۴؛ خویی، مصباح الاصول، ۲/۱۱۷ ـ ۱۲۵؛ بهادلی، مفتاح الوصول الی علم الاصول، ۲/۲۶.

۱۴. ابن منظور، لسان العرب، ۶/۳۶؛ جوهری، صحاح اللغة، مادّه سفر؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، مادّه‌ی فسر.

۱۵. دلالت اقتضا، دلالتی است که صحت کلام و استقامت آن بر‌معنا متوقف است. و دلالت اشاره، دلالتی است که گوینده‌ی کلام قصد اصلی به بیان آن نداشته، اما از لازمه‌ی حکم استفاده می‌شود. در این باره ر.ک: محمد ادیب صالح، تفسیر النصوص، ۱/۸۵؛ مفتاح الوصول، ۱/۳۰۹.

۱۶. حاجی خلیفه، کشف الظنون، ۱/۴۲۷.

۱۷. بحر المحیط، ۱/۱۳.

۱۸. امین، سید‌حسن، دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ۳/۴۷، ماده تفسیر ، چاپ اوّل.

۱۹. در این‌باره ر. ک: زرکشی، البرهان، ۲/۲۸۵؛ زرقانی، مناهل العرفان، ۲/۷؛ آلوسی، ۱/۱۸؛ طباطبایی، المیزان، ۳/۴۶.

۲۰. لسان العرب، ۱۱/۳۲،مادّه‌ی أول.

۲۱. به‌عنوان نمونه طبری بارها پس از نقل مأثورات، از توضیح معانی آیات به‌عنوان تأویل یاد می‌کند.

۲۲. ابن‌تیمیه، الاکلیل فی متشابه التأویل/۱۶ ـ ۲۱. این معنا با مجموعه‌ای از روایات که ذکر مصداق را تأویل گرفته انطباق دارد و از آن جمله ر. ک: بحار الانوار، ۱۴/۱۷۸، ح ۱۴؛ ۲۲/۴۶۶، ح ۱۹؛ ۲۴/۲۴،۸۳، ۱۰۰، ۳۶۶،۳۴۰؛ ۲۵/۷؛ ۳۲/۳۸، ۶۰۲، ۳۰۲؛ ۳۳/۳۵۲؛ همچنین حر عاملی، وسائل الشیعة، ۲۷/۱۹۶،ح۴۷.

۲۳. طباطبایی، المیزان، ۳/۵۲ ـ ۵۴، ذیل آیه‌ی ۷ سوره‌ی آل‌عمران.

۲۴. المیزان، ۳/۷۴.

۲۵. صرف‌نظر از تعبیراتی که در روایات آمده است: ظاهره انیق و باطنه عمیق (بحار،۲/۲۸۴) که ژرفناک بودن باطن قرآن حکایت از بطون داشتن آن می‌کند؛ تعبیراتی مثل حملة بطون القرآن (همان، ۳۶/۳۵۶، ح ۲۲۵) آمده است، یعنی به صورت جمع آمده است. در منابع عامه نیز آمده است: ان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطناً الی سبعة ابطن. ر.ک: تفسیر صافی، ۱/۲۸.

۲۶. شریعت سنگلجی، کلید فهم قرآن/۴۲.

۲۷. شبیه همین بیان را شاطبی در موافقات،۲/۳۴۶، گفته است و بطون را نکته‌های دقیق و لطیف لوازم کلام که در ورای ظاهر به دست می‌آید و با تدبر و تفکر حاصل می‌گردد می‌داند.

۲۸. این احتمال را طبری در تفسیر جامع البیان داده است و گفته است: ظاهرها لفظها و باطنها تأویلها. ر. ک: جامع البیان، ۱/۹؛ طوسی، التبیان، ۱/۹. و در روایات شیعه این احتمال مؤیدات قوی دارد که بعداً به آن اشاره خواهد شد.

۲۹. تفسیر عیاشی، ۳/۶، ح ۲۳۷۲، چاپ بعثت.

۳۰. کلینی، اصول کافی، ۱/۱۶۱، ح ۳؛ بحار‌الانوار، ۲۴/۸۱، ح ۲۶.

۳۱. وسائل الشیعه، ۲۷/۱۹۶، ح ۴۹ از ابواب صفات القاضی، باب ۱۳.

۳۲. از ابن عباس هم نقل شده است: القرآن ذو‌شجون و فنون و ظهور و بطون… ظهر و بطن، فظهره التلاوة و بطنه التأویل.

۳۳. البته مودت قربی تنها یک بخش از آیات توجه و عنایت قرآن به خاندان پیامبر است و گرنه در آیات ۲۶ اسراء، انفال/۴۱، حشر/۷، به ابعاد اقتصادی و مالی آنان تأکید می‌کند و درباره‌ی مراد از ذی‌القربی. ر. ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ۲/۱۹۱، ح ۸۲۴ و ۸۲۵.

۳۴.جامع البیان۵۳/۱۲، ح ۲۱۸۵۳ ـ ۲۱۸۴۸، ذیل آیه.

۳۵. بحار‌الانوار، ۸۹/۷۸، ح ۱؛ ۱۱/۸۲، ح ۲۲، ۲۳، ۵۱ و ۵۶و ص ۱۰۱، ۱۰۴ و ۱۰۵.

۳۶. همان، ۲۳/۲.

۳۷. همان.

۳۸. همان/۱۲.

۳۹. همان/۳۰. تعبیر در روایت به این‌گونه است: ینفی عن هذا الدین، تحریف الغالین، انتحال البطلین، و تأویل الجهال.

۴۰. همان، ۸۹/۸۰، ح ۵، و ص ۱۰۴ کلام ابن‌عباس درباره‌ی حضرت.

۴۱. این روایات با تعبیرات مختلف در منابع اهل سنت و شیعه رسیده است. از آن جمله: سیوطی، الاتقان، ۲/۴۱۲، بحار الانوار، ۸۹/۴۰.

۴۲. کتاب سلیم‌بن قیس، ۲/۶۵۷؛ قم، انتشارات الهادی، تحقیق: انصاری، بحار الانوار، ۸۹/۴۱، چاپ بیروت.

۴۳. درباره‌ی آشنایی با مصحف حضرت و چگونگی آن: ایازی، سیّد‌محمّد‌علی، مصحف امام علی‌ علیه السلام .

۴۴. بحار الانوار، ۸۹/۸۹ و ۹۸.

۴۵. همان،۲۳/، ح ۱۲، ۲۷، ۳۲، ۵۳؛ ۸۹/۹۸.

۴۶. همان، ح ۸۲.

۴۷. همان، ۸۹/۹۹، کافی، ۱/۲۱۳.

۴۸. همان/۹۹، ح ۷۶ و ۷۷.

۴۹. همان/۱۰۳.

۵۰. همان، ۲۳/۱۸۸، باب ۱۰، ح ۱.

۵۱. این روایات دو دسته هستند،برخی با تعبیر: «عسی ان یکونوا» آمده است و برخی با قاطعیت بیان شده است. ر. ک: همان/۱۸۸، ح ۳، ۴، ۵، ۱۳، ۱۴، ۱۷.

۵۲. همان/۸۹، ح ۳، ۱۲، ۲۷، ۳۲، ۵۳. کافی، ۱/۲۱۳.

۵۳. کافی، ۱/۴۱۶.

۵۴. بحار الانوار،۸۹/ ح ۱۱.

۵۵. همان، ح ۲۹.

۵۶. همان، ح ۵۱ ، ۵۲.

۵۷. همان، ح ۱۹، ۲۸، ص ۲۱۸ ، ۲۲۲؛ کافی، ۱/۲۱۴.

۵۸. همان، ۲۳/۲۰۶، باب ۱۱، ح ۱- ۳.

۵۹.کافی، ۱/۲۱۰.

۶۰. این روایات به تفصیل در شواهد التنزیل، حسکانی، تفسیر عیاشی، بحار الانوار، ج ۸۹، ب ۱۰ و ۱۱ و کافی، کتاب الحجة، صص ۱۶۸ ـ ۲۶۵ آمده است.

۶۱. کافی، ۱/۲۸۷.

۶۲. همان/۲۹۴.

۶۳. این تعبیر در اکثر روایات شیعه و سنی اشاره شده است و در آغاز مقاله به منابع اهل سنت اشارت رفت، که می‌توان از آن جمله به صحیح مسلم، ۴/۱۸۸۳، ح ۳۶ و ۳۷ ؛ صحیح ترمذی، ۵/۶۶۲ و ۶۶۳، ح ۳۷۸۸ و سنن بیهقی، ۲/۱۴۸ مراجعه کرد.

۶۴. بحار الانوار، ۲۳/۱۰۲، ح ۸۰.

۶۵. همان، ح ۱۲.

۶۶. همان، ۲۳/۱۰۲، ح ۸۰، در برخی از روایات (تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام ) آمده است تمسک آنست که تأویل از اهل بیت بگیرد: اتدرون من المتمسک به الذی بتمسکه هذا الشرف العظیم؟ هو الذی اخذ القرآن و تأویله عنا اهل البیت. ر. ک: وسائل الشیعة، ۲۷/۲۰۱. مؤسسة آل‌البیت.

۶۷. کافی، ۱/۲۹۴.

۶۸. بحار، ۲۳/۱۰۶.

۶۹. همان/۱۰۹، ح ۱۲.

۷۰. همان/۱۱۶.

۷۱. کافی، ۱/۲۹۴.

۷۲. بحار، ۲۳/۱۲۰.

۷۳. همان/۱۲۱، ح ۴۳.

۷۴.وسائل الشیعة، ۲۷/۱۱۰، باب ۹ از ابواب صفات القاضی،ح۱۰.

۷۵. همان، ح ۱۲.

۷۶. البته روایات به این مضمون بسیار است، مانند خبر ایوب‌بن حرّ، که از امام صادق نقل می‌کند: کل حدیث لا یوافق کتاب اللّه فهو زخرف (همان، ح ۱۴) و خبر ۱۵ و ۱۶ آمده است.

۷۷. همان، ۱/۴۶۴، باب ۳۹ از ابواب وضو، ح ۵؛ تهذیب، ۱/۳۶۳.

۷۸. همان، ۲۷/۱۸۴، باب ۱۳ از ابواب صفات القاضی، ح ۲۳.

۷۹. بحار الانوار، ۸۹/۹۴ و ۹۵.

۸۰. وسائل الشیعة، ۲۷/۱۸۵، باب ۱۳، ح ۲۵. مؤسسة آل‌البیت.

۸۱. همان، ۲۷/۱۹۴، ح ۴۴.

۸۲. مرحوم حر عاملی در تعلیقه‌ای که به این روایت دارد می‌نویسد: آیات الاحکام در قسمت مباحث نظری و مباحث دقیق و پیچیدة آن، از قسم سوم است. یعنی ایشان قبول دارد در قسمت‌هایی از مسائل و مباحث، فهم آیات قرآن منحصر به اهل بیت نیست. ر. ک: همان/۱۹۴.

۸۳. بحار الانوار، ۸۹/۲۰.

۸۴. اصول کافی، ۱/۲۸۶.

۸۵. در روایات آمده است: اقرأ و ارق. بخوان و بالا برو. این تعبیر هم در منابع شیعه آمده است و هم در منابع اهل سنت. ر. ک: بحار الانوار، ۸۹/۲۲، ح ۲۲؛ ترمذی، الجامع، کتاب فضائل القرآن، باب ۱۸، ح ۲ و ۳.

۸۶. کافی، ۱/۱۲۸، ح ۲؛ وسائل الشیعة، ۲۷/۱۷۶، ح ۱.

۸۷. همان/۱۳۰، ح ۴ ؛ همان/۱۷۷، ح ۲.

۸۸. همان/۱۴۷، ح ۵.

۸۹. همچنین تفصیل این نمونه‌ها در تلقی اصحاب ائمه ر.ک: بحار الانوار، ۲۳/۱۲.

۹۰. این جانب در کتاب: المفسرون حیاتهم و منهجهم/۷۸، به نقش اهل‌بیت و آثار منفی دور شدن از این خاندان اشاره کرده‌ام که علاقه‌مندان را به آن بحث ارجاع می‌دهم.

۹۱. الاتقان، ۲/۴۱۲،بیروت، دار الکتب العلمیة.

۹۲. مسند احمد‌بن حنبل، ۲/۱۷۸، بیروت، دار صادر.

۹۳. بحار الانوار، ۲۳/۳۰، ح ۴۶؛ حمیری، قرب الاسناد/۷۷، ح ۲۵۰، قم، مؤسسة ال‌البیت.

۹۴. همان، ۹۰/۹۸ ـ ۱۲۷.

۹۵. همان، ۵۰/۳۱۱؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ۴/۴۵۸. بیروت، دار الاضواء.

۹۶. همان، ۸۵/۸۲؛ همچنین صحیح بخاری، کتاب الاذان، ۲/۱۱۷. بیروت، دار المعرفة، ۱۴۰۰هـ.

۹۷. اشاره به آیه‌ی ۴۵ سوره‌ی عنکبوت درباره‌ی نماز است.

۹۸. بحار الانوار، ۸۹/۱۰۴، به نقل از کتاب علم لدنی، ابو‌حامد غزالی.

۹۹. همان/۲۰ و ۱۰۳.

۱۰۰. همان/۴۵.

۱۰۱.وسائل الشیعة، ۲۷/۱۸۵، ح ۲۶.

۱۰۲. بحار الانوار، ۸۹/۹۹. این معنا در روایات بسیاری رسیده است:صدوق،اکمال‌الدین ، ۱/۴۰۱.

۱۰۳. همان/۱۰۴.


نویسنده : ایازی،‌ سیدمحمدعلی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید