• صفحه اصلی
  • مقالات
  • اعتقادی
  • سلسله درسهای آشنایی با اسلام (در اسلام هیچ بن بستی وجود ندارد!)

بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
بحث امروز ما در مورد شناخت اسلام است این موضوع اهمیت زیادی دارد چون بسیاری از ما یا اسلام را نمی شناسیم یا اسلامی که می شناسیم با اسلامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آورده فرق دارد همه می دانیم که دین اسلام آخرین و کامل‌ترین دین است این را ما شنیده ایم و به آن ایمان داریم اما وقتی قرار باشد از آن دفاع کنیم کمتر می توانیم از عهده اش بر بیاییم امروز می خواهیم به فضل خدا شناخت اسلام را از یک جنبه خاصی بررسی کنیم که وقتی می گوییم اسلام دین کاملی است منظورمان چیست؟
در یک تقسیم بندی کلی می توانیم اسلام را به سه بخش تقسیم کنیم
اعتقادات – احکام و اخلاق ؛ زمانی که اسلام را در این سه حوزه بررسی می کنیم مسئله ای را پیدا نمی کنیم که اسلام در باب آن سکوت کرده یا حرفی نداشته باشد
تمامی ادیان پیش از این برای مقطع زمانی خاصی بوده اند و در واقع همگی زمینه سازی برای اسلام می کردند اسلام برای تمامی مسائل و موضوعات دستورالعمل مخصوص به خود را دارد و راه‌های سعادت و شکست را همراه با هم گوشزد می‌کند حتی روش فکر کردن را نیز به ما آموزش می دهد.
به عنوان مثال عرض کنم ؛ یکی از برتری های اسلام تعاریف جدید و متفاوتی است که از واژه هایی نظیر عقل ، عبادت ، تقوی و سعادت دارد. در واقع اینطور می توانم بگویم که یکی از چیزهایی که اسلام را از دیگر ادیان جدا کرده نگاه سازنده ، کاربردی و اجتماعی به این واژه هاست ، واژه هایی که قبلا یا تعریف کاملی از آنها نشده بود یا در طول تاریخ دچار تحریف شده بودند ؛ حالا چرا این کلمات را مثال زدم برای اینکه اینها در تعیین سرنوشت انسان تاثیر اساسی دارند فی المثل همین واژه "عبادت" که پیش از این تمامی ادیان آن را به عنوان انجام اعمالی خاص در زمان یا مکانی خاص می دانستند اسلام تعریف جدیدی از آن ارائه کرد به طوری که گفته شد تفکر در خلقت از هزار سال عبادت ( با آن تعریفی که قبلا از عبادت می شد )  برتر و بالاتر است حال شما ببینید با تغییر همین تعریف چقدر نگرش انسان به جهان هستی و خالق آن متحول می شود و چه تاثیرات سازنده ای در زندگی بشر بوجود می آید چون در این صورت همه افکار سازنده انسان می شود "عبادت". پس وقتی می گوییم اسلام دین کاملی است یکی از دلایل آن تعریف کامل و جامعی است که از کلید واژه های زندگی کرده است  
یکی دیگر از جنبه هایی که باعث می شود ما اسلام را دین کاملی بدانیم توجه اسلام به مفاهیمی نظیر خانواده است. در منابع دینی جزئیاتی در این باره ذکرشده که انسان را شگفت زده می کند. من فعلا یکی از جلوه های آن را در قالب یک مثال برای شما می گویم ولی خدا می داند که چه برنامه های سازنده ای برای فرد و جامعه از دل همین بحث خانواده استخراج می شود نکته جالب این که در اسلام موضوع خانواده سالم و سازنده آنطور که بتواند جامعه را بسازد به دو نسل قبل از تشکیل خانواده و ازدواج زن و شوهر بر می گردد
یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام می گوید من پس از مدتی که بر سر درس آن حضرت حاضر می شدم شنیدم که ابوحنیفه ( که خود از شاگردان امام بود و بعدها امام مذهب حنفی شد ) عده ای را به دور خود جمع کرده و کرسی درسی تشکیل داده. من کنجکاو شدم که یک روز به جای شرکت در درس امام صادق علیه السلام سری به کلاس او بزنم و حرفهای او را هم بشنوم شب تا صبح با خودم فکر می کردم که فردا سر درس امام صادق علیه السلام بروم یا درس ابوحنیفه صبح که شد با خودم گفتم هر چه باشد جعفر بن محمد فرزند رسول خداست ، روا نیست برای یک روز هم که شده خود را از معارف او محروم کنم به علاوه که می دانستم ابوحنیفه از سر تکبر و دشمنی دست به چنین کاری زده به هر حال تصمیم خودم را گرفتم و فردا در جلسه درس امام حاضر شدم ، وقتی وارد مَدرَس شدم حضرت با دیدن من اشاره کردند که نزد ایشان بروم نزدیک که شدم امام علیه السلام سر خود را در گوش من آوردند و فرمودند " اگر مادرت رفته بود تو هم رفته بودی"  با تعجب سوال کردم منظورتان چیست ؟! حضرت فرمودند مگر تو دیروز با خودت فکر نمی کردی که امروز اینجا بیایی یا سر درس ابوحنیفه حاضر شوی ! با تعجب بیشتر پاسخ دادم بله ! اما این موضوع چه ارتباطی با مادرم دارد؟
حضرت فرمودند مادرت در جوانی چهره زیبایی داشت روزی مردی زنا کار او را در کوچه می بیند و می پسندد و پس از تعقیب ، نشانی خانه اش را پیدا می کند برای او پیغام می فرستد و در ازای پرداخت مبلغ قابل توجهی به او پیشنهاد زنا می دهد ..... مادرت هم پیام می فرستد که فردا خبرش را می دهم ، اما شب تا صبح با خودش فکر می کند که آیا فردا درخواست او را اجابت کنم یا نه ! صبح که می شود با خود می گوید هر چقدر هم که این مبلغ زیاد باشد ولی خدا بر این کار راضی نیست و صبر می کنم تا خدا همسر خوبی از راهی حلال برای من بفرستد بنابراین از این کار منصرف می شود و به آن مرد جواب رد می دهد . . . . تو پسر همان مادری .... اگر مادرت رفته بود تو هم رفته بودی!   
یا بحثی مثل رزق و ورزی که در نگاه اول فقط یک مسئله اقتصادی به نظر می آید ولی طبق آنچه در منابع اسلامی آمده در سعادت دنیوی و اخروی یک خانواده اثر می گذارد این را تنها اسلام می گوید ادیان دیگر توجهی به این مسئله نداشته اند مثلا در روایات به صراحت گفته شده که لقمه حرام سرنوشت فرزندان انسان را تغییر می دهد و اثراتش در آنها ظاهر می شود
پس وقتی می گوییم اسلام دین کاملی است یعنی احکام اسلام ، انسان و آنچه که به او مربوط می شود را یک جا و در ارتباط با هم دیده و همه جوانب را در صدور یک حکم  در نظر گرفته و اینکه برخی افراد می گویند اسلام مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش است و دیگر در این زمان کارایی ندارد یا اسلام را نمی شناسند یا ۱۴۰۰ سال به نظرشان زمان زیادی می آید البته شاید هم دلیلش این باشد که می گویند هر کس زمان را بر اساس طول عمر خودش می سنجد مثلا برای پشه ای که یک روز عمر می کند یک ساعت خیلی زیاد است ولی این زمان برای انسانی که ۱۰۰ سال عمر می کند زمان زیادی نیست اما به هر صورت چنین افرادی اشتباه می کنند چون قدمت اصول دین اسلام به  زمان حضرت آدم بر می گردد نه ۱۴۰۰ سال قبل. خداپرستی که اولین تعلیم پیامبران بوده و اصل اساسی دین اسلام هم هست ، از اولین تعالیم حضرت آدم به فرزندانش به شمار می رود  آیا بعضی ها تصور می کنند که پیامبران ، قبل از اسلام چند گانه پرست بودند و اسلام ابداع کننده توحید و یگانه پرستی بوده است؟!  یا تعلیم به معاد که همه فرستادگان خدا در کنار توحید ، به آن توجه ویژه داشته اند یا بحث عدل الهی که اصلا قدمت بردار نیست چون یکی از صفات خداست . . . خدا همیشه عادل بوده ، هست و خواهد بود آیا به خاطر اینکه موضوع عدالت خدا از اصول دین اسلام است می توانیم بگوییم دیگر در این زمان اثر بخشی ندارد و ما باید آن را کنار بگذاریم! . . . . یعنی شما می خواهید حالا که پیشرفت کرده اید به دنبال یک خدای غیر عادل باشید؟! چقدر این حرفها بی مبنا و بی منطق و از سر بی فکری است دلیلی هم ندارد که بخواهیم الان درباره اش صحبت کنیم کتابهای زیادی در این باره نوشته شده که هر کس خواست می تواند مراجعه کند.
از دیگر دلایلی که باعث شده که ما اسلام را دین کاملی بدانیم مسئله کارآمدی اسلام است منظور من از کار آمدی همان بدرد بخور بودن است ، یعنی من به عنوان یک انسان اگر اسلام آوردم آیا این اسلام می تواند رفع کننده مشکلات من باشد و نیازهای مرا برآورده کند؟
این را چرا می گویم به این خاطر که انسان نیاز محور است ؛ اگر کاری انجام می دهد ، حرفی می زند ، فکری می کند یا روشی را انتخاب می کند بنا به یک نیازی است که در خود احساس می کند اگر کاری می کند اول نگاه می کندکه آن کار چه نیازی را از او رفع می کند یا اگر چیزی را انتخاب می کند فکر می کند که این انتخاب به چه درد او می خورد و مزیتش بر دیگر انتخابها چیست! این یک اصل است که درباره همه انسانها صادق است
به علاوه که انسان مشکلاتی دارد که هیچ گاه از آنها خلاصی ندارد مشکلاتی که همیشه همراه او بوده و هست و تا فرزند آدم زنده است باید با آنها بجنگد در این باره چی ؟ اسلام حرفی برای گفتن دارد؟ می تواند اینجور مشکلات  را هم حل کند ؟ می تواند کاری کند که ما اصلا دیگر مشکلی نداشته باشد؟
جواب سوال آخر خیر است! که الان نمی خواهم درباره دلایلش صحبت کنم اما اجمالا می گویم که برای داشتن یک زندگی درست ما باید ۳ چیز را بشناسیم و به آن توجه کنیم
اول خدا دوم انسان و سوم دنیا و تنها بعد از شناخت اینهاست که می توانیم بفهمیم که چرا نمی شود انسان در این دنیا اصلا مشکل نداشته باشد که مفصلش باشد برای بعد. . .
اما درباره اینکه آیا اسلام راه حلی برای این مشکلات دارد یا خیر باید بگویم که بله! جواب مثبت است! اسلام برای این قصه ، شاه کلیدی هم دارد که شما با آن می توانید  یا مشکلاتتان را حل کنید یا تحمل خودتان را بالا ببرید یا کار را برای خود آسان کنید چون می دانید که پدید آمدن یک مشکل یک چیز است و تحملش یک چیز دیگر شاید ما نتوانیم – که نمی توانیم - از بروز مشکلات جلوگیری کنیم اما می توانیم تحمل خود را بالا ببریم حالا قصد دارم درباره همین مسئله و حاشیه هایی که دارد کمی با شما صحبت کنم
نتیجه همه صحبت هایم را هم می خواهم در همین اول کار بگویم تا بعد برویم سراغ تحلیلش آن جمله این است که " در اسلام هیچ بن بستی وجود ندارد "
این شعار با آن حرفهایی هم که تا حالا زدیم هماهنگی دارد یعنی اگر ما گفتیم اسلام دین کاملی است پس این دین باید برای گرفتاریهای امروز ما هم چاره اندیشی کرده باشد وگر نه با تغییر سبک زندگی و گذشت زمان ، کارایی خود را از دست می دهد دینی هم که نتواند برای مشکلات امروز من و شما برنامه ریزی کند و گره های زندگی ما را باز کند دین ناقصی است یک مثالش همین بحث ازدواج در مسیحیت است که الان در غرب شده یک معضل و مشکل لاینحلی که نمی دانند چکارش کنند اعتقاد مسیحیان این است که وقتی دو نفر با هم ازدواج کردند نمی توانند به هیچ دلیلی از هم جدا شوند کارد به استخوانشان هم برسد نمی توانند این کار را بکنند شما تصور بفرمایید که این دو نفر با هم چگونه باید زندگی کنند؟ مسیحیتی که برای چنین مسئله ای که مربوط به الان هم نیست و از اول خلقت آدم بوده و هست قانون و راه حلی نداشته باشد کجا می تواند نیازهای مربوط به زمان مرا حل و فصل کند ؟ تنها این نیست . . . مشکل ازدواج کشیشها و راهبه ها هم هست که کلیسا نمی گذارد اینها ازدواج کنند و خدا می داند چه فسادهایی به خاطر همین قضیه از ابتدا ایجاد شده و می شود اینها که گفتم جزء کوچکی از نواقص مسیحیت است و بدتر از همه اینها این است که مسیحیت اصلا چیزی به نام قوانین اجتماعی ندارد یعنی یک مسیحی باید تابع حکومت زمان خود باشد هر کسی سر کار آمد ظالم بود یا عادل ، باید او بپذیرد و اصلا حق اعتراض ندارد چون در مسیحیت چیزی به عنوان مقابله نداریم هر چه هست همه اش پذیرش است ظلم را بپذیر ، زورگویی را بپذیر ، طاغوت را بپذیر ، بی قانونی را بپذیر همه اینها را بپذیر چرا ؟ چون تو یک مسیحی معتقد هستی و یک مسیحی خوب در این امور دخالت نمی کند!!

خوب شما بگویید! اگریک دین ؛ با این همه طرفدار در مورد قوانین اجتماعی جامعه سکوت کند پس چه کسی باید صحبت کند معلوم است که در این حالت کار می افتد دست طاغوت ، کار می افتد دست زور گویان و مستبدین تاریخ که نمونه هایش را هم کم نداریم. خوب مسیحیتی که چنین ساز وکاری دارد به چه درد من و دردمندی من می خورد ؟

من تحقیقات زیادی در این زمینه کرده ام تنها دینی که من شناختم اسلام بود که چه در احکام فردی اش چه در احکام اجتماعی اش چه مسائل اقتصادی  چه مشکلات فرهنگی چه معضلات تربیتی چه پیش آمدهایی که در هر زمان رخ می دهد چیزی به نام سکوت ندارد! هر کس می گوید دینی را با این مشخصات می شناد بیاید معرفی کند من خودم اولین ایمان آورنده به آن خواهم بود حرف در این مورد زیاد است که الان نمی خواهم وقت شما را بگیرم تمام حرفهایی که تا الان زدم به خاطر این یک جمله ای بود که می خواستم بگویم می گویم ما ادعا داریم که در اسلام هیچ بن بستی وجود ندارد این حرف دو تا معنا دارد
یکی اینکه اسلام با توجه به کامل بودنش همه نیازهای بشر را تا آخر دنیا دیده و احکام آن را صادر کرده که همه جانبه در همه زمانها از فرد و جامعه پشتیبانی و حمایت می کند و برای یک لحظه و در کوچکترین بخش زندگی هم کسی را تنها نمی گذارد
و دوم اینکه اسلام دو راه برای پشت سر گذاشتن سختی ها پیشنهاد داده
اولی آنها تقواست ؛ برای کسی که به این قاعده عمل کند در زندگی هیچ بن بستی وجود ندارد و همه گره ها باز خواهند شد آیه ای در قران هست که ممکن است بسیاری آنرا شنیده باشید این آیه از جمله امید وار کننده ترین آیات قرآن است
آیه می گوید:
وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ یجعل لَّهُ‏ مخرجا
و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار می دهد
این آیه وعده خداوند است نکات زیادی هم دارد که فعلا دو نکته اش را که مربوط به بحثمان است برایتان عرض می کنم اول اینکه بر خلاف خیلی ها که فکر می کنند اسلام به دنیای مردم توجهی ندارد و هر چه گفته فقط برای آخرت بوده می خواهم بگویم اتفاقا این وعده مال همین دنیاست یعنی شخص متقی در همین دنیا اثرتقوای خودش را می بیند حالا من یک مطلبی را هم در حاشیه برایتان بگویم که می توانم در موردش قسم هم بخورم ، برادران و خواهران عزیز آن کاری که هر کس در هر زمان و به هر شکل و به هر اندازه ای انجامش دهد از آن پشیمان نمی شود تقواست. به خدا قسم هیچ کس به خاطر گناه نکردن پشیمان نمی شود. اگر کسی می توانست به نامحرم نگاه کند و نکرد ، اگر می توانست آبروی کسی را بریزد و نریخت ، اگر می توانست دروغ بگوید و نگفت به خدا قسم پشیمان نمی شود هیچ کس در روزهای آخر عمر حسرت این را نمی خورد که ای کاش بیشتر گناه کرده بودم یا مال حرام بیشتری خورده بودم حتی در مورد حلالش هم کسی چنین حسرتی نمی خورد چه برسد به حرامش از کسانی که سن و سالی ازشان گذشته بپرسید برای شما خواهند گفت
نکته دوم این است که تقوایی که در این آیه می گوید مربوط به همه انسانها می شود نه فقط مسلمانان ، کسیکه کاسب است می خواهد مسلمان باشد یا غیر مسلمان ، کسی که در اداره ای کار می کند می خواهد مسلمان باشد یا غیر مسلمان ، کسی که کشاورزی دارد ، کسی که درس می خواند یا خانمی که خانه داری می کند ، هر کیش و آیینی داشته باشد اگر در کارش رعایت تقوا را بکند این آیه شامل حالش می شود.
تقوایی به این معناست که هر کس در هر کاری مشغول است در آن کار حد خودش را بشناسد و حقوق کسانی را که با آنها سر وکار دارد رعایت کند. می گویند چرا بعضی کشورهای غیر مسلمان از ما پیشرفته ترند البته من این حرف را به طور مطلق قبول ندارم چون آنها در یک جنبه هایی پیشرفته اند ولی در جنبه های دیگر مشکل دارند پیشرفت آنها هم در همان جنبه هایی است که رعایت تقوا را در آن کرده اند
تقوای یک کاسب گرانفروشی نکردن است ، تقوای یک کارمند کم کاری نکردن است ، تقوای یک مدیر ظلم نکردن به زیر دستان است اینها را که رعایت بکنی چه مسلمان باشی چه کافر خدا به تو پاداش و عوض می دهد به حدی که دیگران حسرتش را می خورند همانطور که بعضی از ما داریم حسرت بعضی این کشورهای اروپایی را می خوریم آنها حد و حدود خود را شناخته اند و بر اساس آن عمل کرده اند خدا هم طبق وعده اش راههای سخت را برای آنها هموار کرده است البته بن بستهای دیگری دارند که آنها هم رفع نمی شود مگر با رعایت همان تقوا.......
خوب حالا اگر خدای متعال برای یک غیر مسلمان راهگشایی کند اگر یک مسلمان در کارش تقوا داشته باشد آیا می شود گفت خدا در مورد او به وعده اش عمل نمی کند ؟! مسلم است که اینطور نیست جواب مسلمان متقی را خدا می دهد خوب هم می دهد ؛ پس وقتی می گوییم در اسلام بن بستی وجود ندارد منظورمان تقواست ؛ تقوایی که با عمل به اوامر و ترک نواهی انسان را به حد اعلای معرفت و درجات انسانیت می رساند
دیگر راهی که خدا برای رفع موانع از جلوی پای بشر گذاشته دعا کردن است در این مورد بحث های زیادی کرده اند که من نمی خواهم دوباره آنها را تکرار کنم ولی می خواهم بگویم دعایی که اینجا مد نظر من است دعایی است که در هنگام رسیدن انسان به بن بست به درگاه خدا می شود و این به خود ما بستگی دارد که چه موقع خود را در چنین حال و موقعیتی ببینیم البته خدا برای انجام هر کاری ابزاری گذاشته که بموقع از آن استفاده کنیم اما گاهی هم هست که هیچ کدام اینها جواب نمی دهد آنوقت است که انسان کار خود را تمام شده می بیند و دست به دعا بر می دارد که البته این کار خوبی است بهتر از این است که کسی در چنین شرایطی هم به خدا رو نکند ولی بهتر این است که بداند که این وسایلی که خدا در اختیار او  قرا داده همه لحظه به لحظه به اذن و اجازه خدا کار می کنند چون ما فکر می کنیم که این عالم مثل کار خانه ای است که خدا کلیدش را زده و در گوشه ای به نظاره نشسته !! خیر اینطور نیست این عالم مثل لامپی می ماند که شما آنرا روشن می کنید اما این لامپ در صورتی روشن می ماند که از نیروگاه مرتبا به او برق برسد به همین خاطر اگر برق لحظه ای قطع شود لامپ هم خاموش می شود ولی چون ما می بینیم که هر وقت کلید را می زنیم لامپ روشن می شود فکر می کنیم نور لامپ از خودش است البته لامپ ابزار لازم برای روشن شدن را دارد ولی اگر ارتباطش با منبع قطع شود واضح است که نمی تواند خودش را روشن نگه دارد این مثال واضحی است که همه مردم آن را می فهمند ای کاش در مورد خودشان هم این را می فهمیدند که اگر خداوند نخواهد هیچ کدام از این واسطه ها و ابزارها کار نمی کند و این عالم دم به دم به اراده خداست که دارد می چرخد ما چون هر روز این وضعیت را می بینیم احساس می کنیم که اینها خودشان همه کاره اند خیلی فرق می کند که آدم این وسایل را همه کاره بداند یا خدا را ؛ خود محور باشد یا خدا محور که اگر خدا محور شد آنوقت اصلا این وسائل را نمی بیند فقط خدا را می بیند برای انجام کوچکترین کارها هم از خدا کمک می خواهد اینکه در روایات داریم نمک آشتان را هم از خدا بخواهید مال این نوع تفکر است که یقین داشته باشی شوری نمک آشت هم از خداست چون می دانی همان خدایی که نمک را آفریده شوری اش را هم آفریده ابراهیم نبی از همین دسته آدمها بود می دانست خدایی که اتش را آفریده گرمایش را هم آفریده و اگر اراده کند گرمی را از آتش می گیرد حالا وقتی کسی به این درجه از ایمان برسد تنها در مواقعی که به بن بست رسید دعا نمی کند همیشه مشغول دعاست حتی وقتی ساکت است قلبش با خدا در ارتباط است دیگر برای این آدم ها مانعی وجود ندارد که نشود با دعا برطرفش کرد
پس این که می گوییم " اسلام دین بدون بن بست است " حرف بیراهی نیست وقتی کسی تقوا داشته باشد خدا در سختی ها برایش راه گریزی را مهیا می کند و یقینی به او می دهد که نسبت به خدا و آنچه برایش انجام داده اطمینان پیدا می کند پس شاه کلید حل مشکلات شد تقوا و بعد از آن دعا که ما به اندازه ضرورت در موردش صحبت کردیم
والسلام علی من التبع الهدی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید