مفهوم شناسی آزادی
واژه فارسی آزادی حریت . در ادبیات عربی، حر در برابر عبد به معنای برده به کار می رفته است. در آیات قرآنی بارها حر و عبد در برابر هم به کار رفته است. عبد، مملوکی است که هیچ اختیاری ندارد و خود و اعمالش تابع اراده مالک آن است. آزادی و حریت معنای دیگری نیز دارد که ارتباط به عمل انسانی پیدا میکند
در هر انسانی، یک قوه و توان وجود دارد که از آن به اراده تعبیر میشود. اراده، صفت انسانی است که در ذات و ماهیت انسانی وجود دارد. این صفت با عقل ارتباط دارد. ولی فرشتگان که از عقول محض هستند، دارای اراده نیستند؛ این توان و قدرت به انسان این امکان را میدهد که اختیار عمل و ترک عمل را خود داشته باشد. پس میتواند میان متناقضین یکی را انتخاب کند.
البته براساس آموزه های قرآنی دایره خواستن دارای محدودیتهایی است به این معنا که او میتواند تنها در یک دایره ای مشیت خدا بر آن حکم است اراده و انتخاب داشته باشد؛ بر همین اساس خداوند هنگامی که به مساله مشیت می پردازد، مشیت انسانی را تحت دایره مشیت خود قرار میدهد وَ مَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا و تا خدا نخواهد [شما] نخواهید خواست قطعا خدا داناى حکیم است (انسان۳۰ تکویر۲۹) در حقیقت این آیات می خواهد این معنا را گوشزد کند که انسان در دایره جبر و تفویض حرکت میکند و این گونه نیست که مجبور محض یا مختار محض باشد.
به عنوان نمونه انسان میتواند بر روی دو پا بایستد اما نمیتواند بگونه ای ایستاده در هوا قرار گیرد که پاهایش در هوا باشد و بدون بسته شدن به چیزی سقوط نکند. خواسته ها و اراده انسانی محدود به مشیت الهی است.
انسان دارای انواع و اقسام آزادیها از جمله آزادی اندیشیدن، تفکر و خیال است. هیچ کس نمیتواند کاری کند که انسان تفکر و اندیشه و پندار نداشته باشد؛ از نظر آموزه های وحیانی اسلام، هر انسانی دارای اراده و آزادی به این معنای اخیر است؛ چرا که یک صفت انسانی و طبیعی است.
اینجاست که آزادیهای غیر حقوقی به شدت مورد توجه قرار گرفته است و عدالتخواهان، در اندیشه تحقق آزادیهای همه جانبه هستند. آزادی به معنای مصون ماندن از اراده مستبدانه دیگری (فرهنگ علوم سیاسی) و امکان انتخاب عقیده، دین، اظهار نظر، حق انتخاب نظام اجتماعی دلخواه، آزادی انتخاب ملیت و مسکن مهمترین خواسته بشر است؛ چرا که انسان می خواهد در یک فضای مناسب و بستر طبیعی، خود واقعی خویش را فعلیت بخشد و بدون هیچگونه اجبار و اکراهی میان بد و خوب و حق و باطل، یکی را برگزیند یا دست کم اختیار عمل یا ترک عملی را داشته باشد.
{یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی وَاسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ اى بندگان من که ایمان آورده ‏اید زمین من فراخ است تنها مرا بپرستید (عنکبوت۵۶) و بقره۸۴ و۸۵( وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لاَ تَسْفِکُونَ دِمَاءکُمْ وَلاَ تُخْرِجُونَ أَنفُسَکُم مِّن دِیَارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ و چون از شما پیمان محکم گرفتیم که خون همدیگر را مریزید و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید سپس [به این پیمان] اقرار کردید و خود گواهید}
به هرحال، براساس آموزه های وحیانی اسلام، هر انسانی دارای اراده، حق انتخاب و آزاد در انتخاب خوب و بد و زشت و زیبا و حق و باطل و کفر و ایمان است. انسان باید به آزادی به عنوان یک صفت انسانی توجه داشته باشد که ماهیت انسانی را معنا می بخشد، بگونه ای که اگر امکان آزاد تحقق اراده و حق انتخاب و اختیار را نداشته باشد می بایست او را از دایره انسانیت بیرون راند
از اینرو امیرمومنان علی(علیه السلام) به انسانها نهیب میزند و میفرماید: لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا؛ بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفرید. (نهج البلاغه نامه۳۱) این حریت و آزادی در همه جنبه هاست و اختصاص به حوزه حریت حقوقی یا سیاسی یا اندیشه و مانند آن ندارد؛ بلکه انسان به سبب عقل و اراده، دارای خصوصیاتی است که یکی از تجلیات آن آزادی است.
مفهوم آزادی در قرآن
قرآن درباره ى آزادى مطالب مختلفى را بیان فرموده است که به قسمتى از آن اشاره مى شود:
الف) نفى عبودیت غیر خدا و پرستش خداى یگانه ، زمینه ساز آزادى انسان است ألاّ نعبد إلاّ اللّه و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون اللّه
ب) آزادى از ستم نعمتى بزرگ از ناحیه خداست اذکروا نعمة اللّه علیکم إذأ نجاکم من ال فرعون
ج) رهایى انسان ها از سلطه پذیرى دیگران از اهداف انبیاست ما کان لبشر أن یؤتیه اللّه الکتاب و الحکم و النّبوّة ثم یقول للنّاس کونوا عبادا لى من دون اللّه
د) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آزاد کننده ى مردم از قید و بند خرافات است الّذین یتّبعون الرّسول النّبىّ الامّىّ .... و یضع عنهم إصرهم و الاغلال الّتى کانت علیهم


۱- برخی معتقدند که در اسلام، انسان آزاد است و موظف به «اطاعت» از کسی نیست و برای اثبات این ادعا به آیاتی از قرآن استناد می کنند.
دسته اول، آیات موافق: خطاب به کفار
لست علیهم بمصیطر۱ ای پیامبر! تو بر مردم سیطره و تسلط نداری. ..
و ما جعلناک علیهم حفیظا و ما انت علیهم بوکیل ۲ ای پیامبر! ما تو را نگهبان و حافظ مردم قرار نداده ایم و تو وکیل مردم نیستی
ما علی الرسول الاالبلاغ... ۳ بر پیامبر وظیفه ای جز ابلاغ نیست...
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا ۴ ما راه را نشان داده ایم، هر کس خواست ایمان آورد و هر کس خواست انکار کند.
دسته دوم، آیات مخالف: خطاب به مومنین
و ما کان لمومن ولا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم...۵ هیچ مرد و زن مؤمن را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اختیاری نیست که رأی خلافی اظهار کنند..
النبی اولی بالمؤمنین من أنفسهم... ۶ پیامبر از خود مؤمنین نسبت به آنها اولی و سزاوارتر است...
فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یسلموا تسلیما۷ نه، سوگند به پروردگارت که ایمان نیاورند، مگر آنکه در نزاعی که میان آنهاست ترا داور قرار دهند و از حکمی که تو می دهی هیچ ناخشنود نشوند و سراسر تسلیم آن گردند.
روشن است که آیات الهی، منزه از تناقض گویی هستند و این دو دسته از آیات، متناقض با یکدیگر نیستند. با بررسی صدر و ذیل و سیاق آیات دسته اول مشخص می شود که مورد این آیات، کفار هستند و خداوند در این آیات، پیامبر را دلداری میدهد که در قبال کفر اینان، ناراحت و رنجور مباش، وظیفه تو ابلاغ حقیقت است و ایمان آوردن مردم تکلیف تو نیست؛ چرا که آنها آزاد و مختار هستند اما آیات دسته دوم ناظر به مؤمنین است که چون ایمان آورند، باید بدون چون و چرا از احکام الهی و حتی دستورات شخص پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پیروی کنند ۸.
۲- برخی نیز با استناد به آیه لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی۹ (در دین خدا اجباری نیست، همانا هدایت از گمراهی آشکار است)، بیان میکنند که همانطور که انسان در پذیرش اصل دین مختار است، در عمل کردن یا نکردن به احکام آن نیز مختار است اما این تصوری باطل است؛ زیرا وقتی کسی اسلام را پذیرفت، معنایش این خواهد بود که معتقد به این دین و ملتزم به احکام آن است، ولی اگر خود را در عمل به احکام آن آزاد بداند؛ معنایش این خواهد بود که خود را ملتزم به انجام احکام آن نمیداند و این چیزی جز تناقض میان اعتقاد و عمل نیست!
حقیقت این است که آیه مذکور، «آزادی در مرحله قبل از پذیرش دین» را بیان میکند، نه «آزادی در مرحله پس از پذیرش دین» ۱۰. درباره شأن نزول این آیه آمده که پیش از اسلام، مردم یثرب فرزندان خود را برای تعلیم و تربیت به یهودیان یثرب سپرده بودند، چون یهودیان اهل علم و ادب بودند پس از آنکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مدینه حاکم گردید، هنگامی که یهودیان تصمیم گرفتند از مدینه خارج شوند، برخی از فرزندان اهل مدینه نیز که به آنان خو گرفته بودند، قصد کردند تا همراه آنان رهسپار شوند، در این حال، در مقابل رفتار بعضی از اهل مدینه در زمینه مجبور نمودن فرزندان شان به سکونت در مدینه و ایمان آوردن به اسلام، این آیه نازل شد۱۱.
از سوی دیگر، از آنجا که پذیرش دین و ایمان آوردن واقعی به آن، امری قلبی و باطنی است؛ به طور منطقی اجبار و اکراه در آن راه ندارد. از این رو، قرآن نیز در این باره حکم به عدم اجبار داده است. برخی نیز این آیه را چنین معنا کرده اند که از نظر قرآن، عقاید کاملا آزاد است و انسان میتواند پیرو هر عقیده ای باشد و این کار، منع شرعی ندارد. علامه طباطبایی در پاسخ به این شبهه، سه نکته مهم را مطرح کرده اند:۱۲
اول، آیه مذکور در صدد بیان این مطلب است که چون واقعیت و حقانیت اسلام، روشن و آشکار است، لازم به کاربرد اجبار و تحمیل در پذیرش دین نیست. در واقع، جمله دوم، علت جمله اول است.
دوم، اکراه و اجبار فقط در اعمال ظاهر و حرکات بدن تأثیر دارد اما اعتقادات قلبی از منطقه نفوذ آن خارج است. ]...[ در واقع، جمله لا اکراه فی الدین، یک حقیقت تشریعی است که متکی به یک حقیقت تکوینی است و از قبیل حکم ارشادی است؛ یعنی کسی را مجبور به پذیرفتن دین حق نکنید، چه اینکه ممکن نیست از راه اجبار به مقصود خود برسید.
سوم، این آیه شریفه، مردم را دعوت به ترک تقلید در عقاید و پیروی از منطق و استدلال میکند، چه اینکه عقیده ای که از روی اکراه صورت میگیرد، حتماً جنبه تقلیدی دارد.
 ۱. غاشیه۲۲     ۲. انعام۱۰۷    ۳ . مائده۹۹    ۴. انسان۳    ۵.  احزاب۶    ۶ .احزاب۶   ۷. نساء۶۵   ۸.  محمدتقی مصباح یزدی، پرسش ها و پاسخ ها، ج۳، ص۲۰-.۱۷    . ۹ بقره۲۵۶ .... ۱۰   پرسش ها و پاسخ ها، ج۳، ص۱۹    ۱۱. پیرامون جمهوری اسلامی، ص۱۱۱-.۱۱۰    ۱۲ . بررسی های اسلامی، ص۵۲

حدود آزادی در قرآن کریم
از آن‌جا که بحث «آزادی» وصفی از اوصاف نفسانی انسان است، جهان بینی هر شخص، به انسان شناسی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد و هر انسان شناسی خاص، مفهوم ویژه‌ای از آزادی به ما عرضه می‌کند، از این رو آزادی از نظر اسلام با آزادی مورد نظر مکاتب غربی غیر دینی و غیر اسلامی تفاوت فراوان دارد.
آزادی «آزادی» هیچ‌گاه نمی‌تواند مطلق و نامحدود باشد، جهان بینی الهی می‌گوید: جهان دارای مبدأ و معاد است و برای انسان ، وحی و رسالتی آمده و انسان در عین طبیعی بودن، دارای حیثیت وجودی فرا‌طبیعی می‌باشد و انسان مسافری است که عوالمی را پشت سر گذاشته و عوالمی را پیش رو دارد و با مرگ نابود نمی‌شود.[۱] بنابراین، گرچه انسان تکویناً موجودی مجبور نیست، ولی آزادی او در دایرة دین الهی و دستورهای حیات بخش آن است

آزادی دارای انواع و اقسامی است

۱ـ آزادی اندیشه و تفکر و تعقل
زیر بنای انتخاب صحیح هدف، برخوردار بودن از هدایت الهی می‌باشد کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون [۲] اینگونه خداوند آیاتش را برای شما روشن می‌گرداند، باشد که (در کار دنیا و آخرت) بیندیشید. و در آیات دیگری منابع و موضوعات اندیشیدن و تفکر را برای اندیشمندان معرفی می‌کند که برخی از آن‌ها عبارتند از:
الف) آفاق، (ق۶ و ۷). ب) انفس، (اسراء۴۱). ج) تاریخ گذشتگان، (طه۱۲۸) و ...

۲ ـ آزادی سیاسی
قرآن کریم، حق دخالت در نظام سیاسی و برخورداری از حق انتخاب را به رسمیت می‌شناسد و از هرگونه استبداد نهی می‌کند و لزوم دخالت مردم در تعیین و سرنوشت امور خویش، را یادآور و آزادی سیاسی آنان را به رسمیت شناخته و تأمین کرده است، و شاورهم فی الامر [۳] و نیز سوره‌ها و آیات (فتح۱۰، و توبه۶ و ۸۵ و...)

۳ ـ آزادی عقیده و انتخاب دین
قرآن کریم در راستای تکریم و احترام به اراده انسان و اندیشه و شعور او هرگونه تحمیل عقیده و اجبار در امر انتخاب دین را نهی می‌کند. اساساً در اسلام تحقیق در انتخاب دین و پذیرش اصول دین یک امر ضروری محسوب می‌شود. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ...[۴]، در دین هیچ اجباری نیست و راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است ... و نیز آیات ۲۱۷ بقره و ... .

۴ـ آزادی بیان
آزادی بیان از نظر قرآن یک سنت الهی و توصیه اولیای او به شمار می‌رود و اساساً آیات و سوره‌های قرآن سرشار از گفتگوهای منطقی، شنیدن سخن مخالفان، آزادی بیان و ... می‌باشد، چنان‌که آیات به آن اشاره دارد [۵] (زمر۱۸) الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ به سخن گوش فرامى ‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏ کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان . و آیه ۶۱ آل عمران
 البته باید توجه داشت که هرگونه سوء استفاده از آزادی و توطئه بر ضد ارکان اسلام و اصول اساسی آن ممنوع بوده و باید میان دشمنان حقیقی اسلام که در پوشش شعار و سازمان‌های به اصطلاح حقوق بشر بیشتر به دنبال استفاده ابزاری از آزادی هستند و آزادی خواهان واقعی تفاوت قائل شد.
باید توجّه داشت که آزادی در عرصه‎های مختلف دارای حدود و موازینی است و آزادی لجام گسیخته و بدون قید، هرج و مرج به دنبال دارد. از جمله قرآن کریم درباره تعدی نکردن به حدود و احکام الهی و رعایت مرزهای الهی می‎فرماید: تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ [۶] ... این‎ها (احکام) حدود و مرزهای الهی است از آن تجاوز نکنید، هر کس از آن تجاوز کند ستمگر است.
همان گونه که هستی انسان محدود است و اوصاف و کمال او از قبیل حیات، علم، قدرت، اراده و مانند آن متناهی است، آزادی او نیز محدود خواهد بود. تنها مرجع تعیین حدود آزادی نیز خداوند متعال است.[۷] بنابراین، از دیدگاه قرآن محدوده آزادی تا جایی است که مخالف اسلام یا عفت عمومی و مصالح حکومت اسلامی نباشد.[۸]

پی نوشت ها : [۱] . مطهری، گفتارهای معنوی، ص ۱۴. [۲] . بقره۲۱۹ [۳] . آل عمران۱۵۸. [۴] . بقره۲۵۶. [۵] . هاشمی رفسنجانی، اکبر، فرهنگ قرآن، ‌ج ۱، ص ۱۶۰-۱۸۱. [۶] . بقره۲۲۹. [۷] . جوادی آملی، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، ص ۴۰ ـ۱۰۰. [۸] . امام خمینی (ره)، صحیفه نور، تهران ج۲۱، ص۱۹۴.

محدوده ى آزادى
۱. آزادى بیان در امر به معروف و نهى از منکر محدود به موارد خیرخواهى و نصیحت است ولتکن منکم أمّة یدعون إلى الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر
۲. آزاد بودن فریادخواهى و اظهار تظلّم لا یحبّ اللّه الجهر بالسّوء من القول إلاّ من ظلم
۳. آزادى بیان محدود به دورى جستن از پخش مطالب مشکوک است و لا تقف ما لیس لک به علم إنّ السّمع البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولا
۴. آزاد نبودن مؤ منان در مسخره کردن دیگران؛ یا ایّها الّذین امنوا لا یسخر قوم من قوم
۵. آزادى اظهار نظر، محدود به اجتناب از اهانت به مقدسات اقوام و ملت هاست و لا تسبّوا الّذین یدعون من دون اللّه فیسبّوا اللّه عدوا بغیر علم
۶. آزادى گفتار و اعمال، محدود به پرهیز از سوء استفاده ى دشمنان است لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا و اسمعوا
۷. ممنوعیت ورود به منازل بدون خبر قبلى لاتدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتّى تستانسوا
۸. محدود بودن آزادى عمل در برخورد با اولیاى الهى و لزوم رعایت احترام آنان لا تقدّموا بین یدى اللّه و رسوله
۹. محدویت آزادى در معاشرت با خانواده و عاشروهنّ بالمعروف
۱۰. ممنوعیت شرکت در مجلس گناه اذا رایت الذین یخوضون فى ایاتنا فاعرض ‍ عنهم حتى یخوضوا فى حدیث غیره و امّا ینسینّک الشیطان فلا تقعد بعد الذکرى مع القوم الظالمین
۱۱. پرهیز از سؤ الات بى جا. یا ایها الذین امنوا لا تسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسؤ کم
۱۲. پرهیز از فرزند کشى به خاطر تنگ دستى و لا تقتلوا اولادکم خشیة املاق
۱۳. پرهیز از معامله باطل یا ایها الذین امنوا لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض منکم
۱۴. پرهیز از دادن ثروت به دست بى خردان و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التّى جعل اللّه لکم قیاما

 

آزادگی چیست، آزاده کیست؟
آزادی به معنای قدرت عمل و ترک عمل و قدرت انتخاب، از صفات انسانی است. خاستگاه آزادی انسان در صفت اراده است که از سوی خداوند به انسان بخشیده شده است. در میان موجودات هستی دو موجود یعنی انسان و جن دارای اراده هستند. انسانها به سبب وجود اراده، دارای اختیار و حق انتخاب هستند
اگر اراده شخصی در انجام و یا ترک عملی از او سلب شود، آن شخص از دایره انسانیت و مفهوم و ماهیت انسانی بیرون خواهد بود و نمیتوان او را انسان نامید. البته نمی توان صفاتی که ماهیت انسان را تشیکل میدهد از او سلب کرد، ولی میتوان فضا و بستری را فراهم آورد که امکان فعلیت خارجی نیابد. محدودیتهایی که به سبب اجبار، اکراه و یا اضطرار پدید می آید، مانع اصلی در این راه است .
مولفه و شاخصهای آزادگی
آزادگی به معنای فعلیت بخشی اراده، زمانی معنای واقعی می یابد که انسان در مسیر واقعی آفرینش حرکت ارادی خود را سامان بخشد؛ چرا که انسان میان حق و باطل و شکر و کفر میتواند یکی را انتخاب کند إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس (انسان۳). انتخاب یکی از دو راه وَ هَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ و هر دو راه [خیر و شر] را بدو نمودیم (بلد۱۰) زمانی در مسیر حق خواهد بود که انسان کمالات واقعی را بجوید و با بهره گیری از صراط مستقیم فطرت درونی و وحی بیرونی، در چارچوب عبودیت خداوندگاری، خود را به کمال برساند و خدایی و ربانی شود وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند (ذاریات۵۶) و (۷۹آل عمران)
بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، بندگی اخلاق و خدا، عین آزادی و آزادگی است؛ چرا که هدف خداوند در تکوین و تشریع، آن است که انسان بتواند در بستری زندگی و رشد کند که همه صفات و فضایل اخلاقی را فعلیت بخشد؛ زیرا انسان خدایی شده، همان انسان اخلاقی است. پس اگر ذات باری تعالی به عبودیت دعوت میکند، در حقیقت به آزادی و حریت از غیر، دعوت میکند
امیر المومنین(علیه السلام) در بیان شرایط واقعی حریت میفرماید: من قام بشرائط العبودیه أهل للعتق، من قصر عن أحکام الحریه اعید الیالرق هر کس شرایط بندگی خدا را بجا آورد سزاوار آزادی میشود و هر کس در عمل به شرایط آزادگی کوتاهی کند، به بندگی (غیر خدا) مبتلا میشود. غرر الحکم، ج ۱، ص ۱۱۳ ، ح ۴۱۳
در حقیقت آزادی حقیقی را باید در بندگی از خدا و اخلاق جستجو کرد و بردگی و بندگی را در غیر خدا و ضد اخلاق یافت. پس انسان آزاد کسی است که بر اساس اصول اخلاق عقلانی و عقلایی و شرعی رفتار کند و معروف و پسندیده ها را بپذیرد و به اجرا درآورد و از منکر و ناپسندها پرهیز کند. چنین انسانی در دایره مشیت الهی قرار گرفته و در مسیر تکوین به درستی گام برمیدارد و خدایی شدن را تجربه میکند. از اینرو حقیقت آزادگی را در عبودیت الهی و جلوه های آن یعنی اتمام مکارم اخلاقی در انسان دانسته اند. انسانهایی که مکارم اخلاقی را به تمام در خود تحقق میبخشند،
بندگان واقعی خداوند هستند که از صفت آزادگی واقعی نیز بهره مندند. بر این اساس در آیات و روایات، آزادگی مرتبط با تحقق صفات و خصلتهای دانسته شده که از اصول برتر اخلاق انسانی است. به عنوان نمونه امام صادق)ع( تحقق خصلت آزادی را در هر انسانی زمانی میداند که چهار خصلت برتر اخلاقی در او تحقق یافته باشد
آن حضرت)ع( میفرماید: خمس خصال من لم تکن فیه خصله منها فلیس فیه کثیر مستمتع اولها: الوفاء والثانیه التدبیر و الثالثه الحیاء و الرابعه حسن الخلق و الخامسه و هی تجمع هذه الخصال، الحریه؛ پنج خصلت است که در هر کس یکی از آنها نباشد خیر و بهره زیادی در او نیست:  وفاداری - تدبیر - حیا - خو ش اخلاقی و پنجم: که چهار خصلت دیگر را نیز در خود دارد آزادگی )خصال ص۲۸۴ ح۳۳
شکی نیست که چهار صفتی که در این روایت بیان شده همه اصول عقلانی اخلاق و مهمترین مکارم اخلاقی بشر است. اگر کسی بتواند این چهار خصلت را در خود تحقق بخشد، حقیقت معنای آزادی و آزادگی را درک و تجربه کرده است. از این رو امام)ع( کسی را که این صفات را نداشته باشد کسی میداند که در او خیری نیست؛ چرا که تمام خیر انسان در همین اصول اصلی و اساسی است که انسانیت را به نمایش میگذارد.
انسان آزاده انسانی اخلاقی است و به تمام معنا میتوان او را نماد اخلاق دانست. چنین انسانی از هرگونه امور ضد اخلاقی از پیمان شکنی، بی حیایی، بدرفتاری و تندخویی و مانند آن بدور است. امیرمومنان علی(علیه السلام) در بیان شاخصهای آزادگی به تناقض روشن میان رفتارهای زشت با آزادگی اشاره میکند و به عنوان نمونه مکر و فریب و کینه توزی را از صفات انسانهای آزاده نمیداند؛ چرا که انسان آزاده انسانی اخلاقی است و این امور کاملا با اصولی اخلاقی در تضاد و تناقض است. آن امام(علیه السلام) می فرماید: الحریه منزهه من الغل و المکر؛ آزادگی از کینه توزی و مکر منزه است. )غرر الحکم ج۱ ص۳۸۵ ح۱۴۸۵
در همین چارچوب علی(علیه السلام)نسبت آزادی با تقوا را معلوم میدارد و میفرماید که انسان آزاده کسی است که اهل تقواست و از نابهنجاریها و زشتیها و بدیها پرهیز میکند و رفتارهای نابهنجار و ضداخلاقی ندارد. آن حضرت(علیه السلام) می فرماید: تقوای خدا، کلید پاکی و درستی و اندوخته ای برای معاد و باعث آزادی از هربندگی و رهایی از هر نابودی است. به وسیله تقواست که جوینده به مطلوبش میرسد و گریزان )از عذاب و کیفر الهی( رهایی مییابد و به خواستها نائل میشوند. )نهج البلاغه خ ۲۳۰
آن حضرت همچنین از ویژگیهای آزادگی را رفتارهای سالم و صحیح اقتصادی میداند و آزاده را کسی میداند که توفیق یافته تا از راه حلال درآمد داشته و زندگی و اقتصاد خود را سر و سامان دهد. پس اگر کسی از راههای نادرست و خلاف اخلاق به کسب درآمد بپردازد و حرامخواری کند، نمیتواند مدعی آزادی و آزادگی باشد
حضرت در همین رابطه می فرماید: من توفیق الحر الکتسابه المال من حله؛ از موفقیت آزاده این است که مال را از راه حلال به دست آورد. )غرر الحکم، ج ص۳۶ ح۳۹۳
در آیات قرآنی آزادی در حوزه عمل اقتصادی تا زمانی مجاز است که به اصول عقلایی و اخلاقی صدمه ای وارد نسازد. از اینرو اموری چون ربا (بقره۲۷۵ تا ۲۷۹ ) رشوه (بقره۱۸۸ )اسراف (اعراف۳۱ )، تبذیر و ریخت و پاش (اسراء۲۶ و ۲۷ ) و هرگونه کسب حرام و از راههای نامشروع (بقره۱۸۸ و نساء۲ و ۲۹ ) ممنوع دانسته شده است؛ زیرا این گونه رفتارهای ضداخلاقی موجب نابودی اقتصاد میشود که مایه قوام جامعه است(نساء۵)
به هر حال، دین بر آن است تا آزادی در چارچوب اصول عقلانی و عقلایی و اخلاقی شکل گیرد؛ چرا که دینداری و اخلاق عین آزادی و آزادگی است و عقل جز به آزادی و آزادگی دعوت نمیکند، همچنان که از نظر آموزه های اسلامی هر عاقلی دیندار و اخلاقی است (اصول کافی، کتاب عقل و جهل)
 اینکه امام حسین(علیه السلام) در کربلا در نصیحت مشفقانه به دشمنان مدعی اسلام و آزادی و آزادگی میفرماید: ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونو احرارا فی دنیاکم اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید، لااقل در دنیای خود آزاد مرد باشید (بحارالانوار) به این معناست که اصولا دینداری و عبودیت خداوند مقتضی حریت در عمل و رفتارهای اخلاقی است؛ اما حتی اگر به فطرت خود مراجعه شود باز انسان آزاده که گرفتار بردگی و بندگی غیرخدا نیست،
انسانی اخلاقی است و رفتارهایی دور از شأن انسانیت نخواهد داشت؛ در حالی که دشمنان آن حضرت(علیه السلام) در رفتارهای ضداخلاقی وقیحانه، گوی سبقت را از همگان ربوده بودند و حتی به اصول عقلانی و اخلاق عقلی و فطری نیز پایبند نبودند. انسان مدعی آزادگی، انسانی اخلاقی است و همین اخلاق است که او را از رفتارهای نابهنجار و زشت و وقیحانه باز میدارد و اگر بخواهیم مدعیان آزادگی را از غیر آنان باز شناسیم باید به حوزه عملکردهای اخلاقی و رفتاری آنان نگاه کنیم؛ هر چه انسان، اخلاقی تر و در رفتارها هنجاری تر باشد،
بیانگر اراده قوی انسانی در او و آزادگی است و هر چه که ضد اخلاقی تر باشد، بیانگر آن است که از آزادگی هیچ بهره و نصیبی نبرده است. انسان لازم است در همه حال آزاده باشد و هرگز ذلت بردگی و بندگی غیر خدا را نپذیرد و حق اختیار و انتخاب خود را به دیگری واگذار نکند و اجازه ندهد که کسی دیگر درباره او تصمیم بگیرد و او را به کاری یا ترک کاری مجبور کند.
اگر دشمنان انسانیت و آزادی بطور مستقیم جلوی آزاد اندیشی را نمیگیرند و نمیتوانند بگیرند چرا که امر ذاتی و ماهوی انسان است، ولی میتوانند شرایط و بستر را بگونه ای فراهم آورند که انسان جز تقلید از آنچه القا میشود در اندیشه نیاورد و جز به آن نیندیشد
از این رو خداوند به انسانها هشدار میدهد که شرایط را به گونه ای فراهم آورند که گرفتار تقلیدگری در اندیشه ورزی نشوند و به آزادی اندیشه دست یابند. (بقره۱۷۰ انبیاء۶۷ لقمان۲۱ ) چرا که آزاداندیشی امری ارزشمند است (همان) و اگر چنین فضایی برای آدمی فراهم آید انسان با اراده و اختیار و عقل و خردورزی، دینداری و اصول اخلاقی را پذیرفته و بندگی خدا را عین آزادگی خواهد دانست. (زمر۱۷ و ۱۸ )
از نظر اسلام رهایی مردم از خرافات و قید و بندهای اسارت آور، از وظایف پیامبران و دین است؛ چرا که انسانهای آزاد شده از این بندها انسانهای با ایمان و اخلاقی خواهند بود که در کمال آزادی رفتاری هنجاری خواهند داشت. (اعراف۱۵۷) پس لازم است که جامعه اسلامی بکوشد تا چنین شرایطی فراهم آید و انسا ها از هرگونه قید و بندی آزاد شوند و بتوانند با مشورت و بهره گیری از عقول یکدیگر، جامعه ای سالم ایجاد کنند (آ ل عمران۱۵۹) و نظام اجتماعی و سیاسی مردمی و به دور از استبدادگری در جهان برای خود بسازند. (همان و شوری۳۸ )
نکته دیگر اینکه انسان آزاد، نه تنها در برابر دیگران ضعف و سستی اراده نشان نمیدهد و حافظ آزادگی خود است، بلکه در برابر امور تکوینی و مصیبتها نیز عنان اختیار و آزادی را از کف نمیدهد و همواره با عقل و اراده بر امور زندگی خویش تدبیر میکند و انتخابی درست و حق مدارانه دارد. امام صادق(علیه السلام)در این باره نیز میفرماید: آزاده در همه حال آزاده است: اگر بلا و سختی به او رسد شکیبایی ورزد و اگر مصیبتها بر سرش فرو ریزند او را نشکنند هر چند به اسیری افتد و مقهور شود و آسایش را از دست داده و به سختی و تنگدستی افتد
چنانکه یوسف صدیق امین، به بندگی گرفته شد و مقهور و اسیر گشت اما این همه به آزادی او آسیب نرساند. (کافی ج۲، ص۸۹ ، ح۶) سخن از آزادی و آزادگی براساس آموزه های وحیانی اسلام، بسیار است از نظر اسلام آزادگی، خیر دنیا و آخرت بشر را به همراه دارد و میبایست همواره به آن توجه داشت.
۱( وسائل الشیعه۱۴ / ۵۱۰ ) ۲( بحار الأنوار۳۶ / ۱۱ ) ۳( نهج البلاغه خ۲۷ ) ۴( عنکبوت۵۷ ؛ انبیاء۳۵ ؛ آل عمران۱۸۵ ) ۵( معانی الأخبار۲۸۹ ) ۶( بحار الأنوار ۴۴ / ۳۶۷ ) ۷( همان ص۳۶۸ ) ۸( همان ص ۳۶۸ ) ۹( اَل مناقببِ شَهر آشوب۴ / ۶۸ ) ۱۰ ( بحار الأنوار۴۵ / ۷۶ ) کَتبََ عُبیدُ الله بنِ زِیاد إلیَ عُمَرِ بن سَعد ۱۱ و ۱۲ (بحار الأنوار۴۱


زندان از دیدگاه قرآن
کلمه سجن که به معناى زندان است، در ۹ مورد از قرآن کریم به مناسبت زندانى شدن حضرت یوسف علیه السلام به کار رفته است؛ گاه خود این واژه و گاه مشتقات آن. در یک مورد نیز در داستان فرعون آمده : اگر معبودى را جز من برگزینى، تو را از زندانیان قرار مى دهم لئن اتّخذت إلها غیرى لا جعلنّک من المسجونین از این تعبیرات به خوبى استفاده مى شود که در عصر موسى ع و فرعون، حتى قبل از آن در عصر یوسف ع و عزیز مصر، زندان به معناى واقعى وجود داشت که با گناه و بى گناه را در آن مى افکندند،
اما آنچه مسلّم است ، در قرآن کریم حدّاقل در یک مورد، حکم زندان دیده مى شود که با تعبیر امساک آمده است : کسانى از زنان شما که مرتکب فساد و فحشا شوند، چهار شاهد از مسلمانان را بر کار آن ها بطلبید، اگر آنان گواهى دادند، آن زنان را در خانه هاى خود حبس کنید تا مرگشان فرا رسد. یا اینکه خداوند راهى براى آنها قرار دهد؛ و اللاّتى یاتین الفاحشة من نسائکم فاستشهدوا علیهنّ اربعة منکم فان شهدوا فأمسکوهنّ فى البیوت حتّى یتوفّاهنّ الموت او یجعل اللّه لهنّ سبیلا معروف در میان مفسران آن است که این آیه پیش از نزول آیه ى سوره ى مبارکه ى نور و تعیین کیفر صد تازیانه یا رجم نازل شده و ناظر به مجازات زنانى است که مرتکب فساد و فحشا مى شدند و حکمشان را حبس ابد معین کرده است
                                                       آزادی بدون مبانی و اصول، معنا ندارد
آزادی در اسلام به آن معنایی که در نزد غربیان مطرح است وجود ندارد، تا انسان بر اساس هوی و هوس و امیال نفسانی خود عمل کند، بلکه در اسلام آزادی به معنای رهایی از قید بندگی غیر خدا است تا بتواند به جایگاه الهی خود نایل شود. آزادی یکی از نعمات بزرگی است که خداوند متعال در اختیار بشر قرار داده است مسلما می توان گفت که گوهر انسانیت و سرشت آدمی، همین آزادی است و یکی از اهداف ارسال انبیای الهی، آزاد کردن انسانها و حراست از آزادی بوده است. قوانین الهی به هیچ وجه، مانع آزادی نیست، بلکه بستر مناسبی برای آن فراهم می کند
محدودیت هایی که در اسلام وجود دارد برای انسان مصونیت می آورد. در حقیقت انسان با تقید به اخلاق خود را از بندگی نفس می رهاند و به ترقی و تکامل روحی نایل می شود و به آزادی واقعی می رساند. لذت های روحی انسان جز از طریق اتصال به دین خدا بدست نمی آید منظور این است که آدمی خود را از قیدهای نفسانی خلاص کند و با تزکیه نفس ، اخلاق و معنویت خود را حفظ نماید و مالک هوای نفسانی شود. شرط رسیدن به آزادی، برخوردداری از تقوای الهی است. کسب آزادی واقعی جز بر اساس تقوا میسر نیست.
عزت، ویژگی آزادگی انسان
انسانی که از بندگی و بردگی غیرخدا آزاد شده باشد و با شعار الله اکبر همه چیز را خوار و ذلیل بشمارد، هرگز چیزی بر او مسلط نمیشود و اراده او را در اختیار نمیگیرد. چنین حالتی همان عزت است؛ زیرا عزت حالتی است که مانع مغلوب شدن انسان میشود و عزیز کسی است که قاهر است و مقهور و مغلوب نمیشود. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عزت حقیقی و همیشگی از آن خدا و رسول و مؤمنان است. )مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۵۶۳ عز). هر انسانی بطور طبیعی عزت را کمال میداند؛ زیرا گرایش به آزادگی دارد و نمیخواهد کسی یا چیزی بر او مسلط و چیره شود و او را خوار و ذلیل کند.
همین گرایش طبیعی به عزت و گریز از ذلت است که انسانها را به نوعی دچار سرکشی و عصیان و عدم فرمان پذیری میکند، چرا که دوست نمیدارد فرمانبر کسی باشد که بر او سلطه و چیرگی دارد و اراده او را محدود و آزادی اش را مقید میکند و اجازه نمیدهد تا هر آنچه را دوست میدارد انجام داده یا ترک کند. گریز از فرمان و اراده دیگری به عنوان یک امر کمالی در ذات انسانها نهفته است و هر کسی دوست میدارد که اراده خود را اعمال کند و از اراده دیگری رهایی یابد
در حقیقت هر انسانی بطور طبیعی خواهان عزتی است که بتواند سلطه خود را بر خود و اعمالش داشته باشد و تحت سلطه دیگری نباشد و رفتار نکند مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ هر کس سربلندى مى‏خواهد سربلندى یکسره از آن خداست ‏سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود و کار شایسته به آن رفعت مى‏بخشد (فاطر۱۰)
اما مشکل انسان این است که نمی تواند به سادگی از اراده و سلطه دیگری خارج شود؛ زیرا محدودیت های انسانی که از آن به فقر ذاتی تعبیر می شود، اراده و همچنین اختیار و انتخاب و آزادی او را محدود ساخته است. از این رو، انسانها همواره در این اندیشه هستند که اراده کامل را به دست آورده و حق انتخاب و اختیار داشته باشند و آزاد بتوانند مقاصد خود را تحقق بخشند و از سلطه و چیرگی اراده دیگری رهایی یابند.
براساس آموزه های وحیانی قرآن، تنها راه رهایی و رسیدن به آزادی و آزادگی و در نتیجه عزت، بندگی خداوند است؛ چرا که تنها موجودی که عزت دارد و سرچشمه و خاستگاه عزت است خداوند است و هر راه دیگری جز بردگی و بندگیهای بسیار نیست، به گونه ای که هرگز به عزت نخواهد رسید و بلکه حتی به اشکال گوناگون ذلیل و خوار شده و اراده و آزادی او محدودتر و تنگتر میشود. پس عزت از آن خداست و اوست که خاستگاه هر عزتی است
وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ و اگر مؤمنید سستى مکنید و غمگین مشوید که شما برترید  (نساء۱۳۹) این بدان معناست که انسان میبایست عزت را در بندگی خداوند و رهایی از بردگی و بندگی غیر او بجوید؛ چرا که هر راه دیگری انسان را به ذلت میکشاند و آزادی او را سلب کرده و او را بنده و برده امور بسیاری میکند
انسانی که بنده خداست؛ از هر بندگی دیگری آزاد است و به جای این که اولا پاسخگوی بسیاری باشد، تنها پاسخگو در برابر خداوند است یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر  (یوسف۳۹ )
و ثانیا از آنجایی که خداوند جز کمال برای مخلوق و آفریده خود نمی خواهد، و نیازی به دیگری ندارد، این بندگی هیچ سودی جز برای خود بنده ندارد و موجب آزادی و کمالات انسان میشود؛ از این رو پیامبران بندگی خداوند را عین رهایی از بندهای گوناگون و بردگیهای متنوع و مختلف معرفی میکنند و آن را عین آزادگی بر میشمارند. وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‏دارد پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند آنان همان رستگارانند (اعراف۱۵۷) اینگونه است که شخص، آزاد و رها میشود و کسی نمیتواند بر او مسلط شود و او را به خواری و ذلت بکشاند.
خداوند همه کمالات را برای انسان میخواهد و برنامه هدایتی در دو قالب تکوین و تشریع، برای رسیدن به این هدف و رهایی از نواقص است که در انسان به طور طبیعی وجود دارد. انسان به دلیل فقر ذاتی نیازمند خداوندی غنی و حمید است که نیازی به بنده خود ندارد و صمدانیت او مانع از آن میشود تا جایی را خالی گذارد و نیازی داشته باشد فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء پس برخى از شما بخل مى‏ ورزند و هر کس بخل ورزد تنها به زیان خود بخل ورزیده و [گرنه] خدا بى‏ نیاز است و شما نیازمندید (محمد۳۸)
پس برای اینکه انسان کاوشی در پیرامون شعار مقدس حسینی هیهات مناالذله راه های کسب عزت یکی از سخنان مشهور امام حسین(علیه السلام)در مواجهه با ستم حاکمان، عبارت هیهات منا الذله است که به معنای دور بودن از ذلت و خواری است که ستمگران و مستکبران بر شخص یا جامعه تحمیل میکنند
* انسانی که بنده خداست؛ از هر بندگی دیگری آزاد است و به جای این که اولا پاسخگوی بسیاری باشد، تنها پاسخگو در برابر خداوند است؛ و ثانیا از آنجایی که خداوند جز کمال برای آفریده خود نمیخواهد، و نیازی به دیگری ندارد، این بندگی هیچ سودی جز برای خود بنده ندارد
 آزادی در مکتب اسلام و غرب
بنیان های نظری فرهنگ غرب در بوته نقد
انسان می تواند محدودیتهای وهمی خود ساخته ای را بر اساس تصورات بی پایه در نظر بگیرد. به عنوان مثال، به حقوق دیگران تعرض نکند تا مدح و ثنای دیگران را به دست آورد و از خود، نام نیک به جا گذارد. ولی این پنداشت ناصواب است، زیرا:
اول، مدح و ثنای مردم تنها نسبت به اموری است که از آنها اطلاع داشته باشند. بنابراین، نمی تواند داعی [ انگیزه ای] بر انجام کارهای نیک و ترک کارهای زشت در خفاء و دور از چشم مردم شود.
دوم، بقاء نام نیک و لذت بردن به آن که غالباً در مورد فداکاری ها و جانبازی ها برای وطن و به پشتیبانی از حکومت منظور می گردد، نسبت به کسی که اعتقاد به حیات پس از مرگ ندارد، چیزی جز یک عقیده خرافی نیست که با اندک تنبهی هشیاری زایل می شود؛ زیرا وقتی انسان نابود شد چگونه می تواند از این که نامش به نیکی برده می شود و مردم او را مدح و ثنا می گویند لذت ببرد و کدام عاقلی است که حاضر شود از حیات و سعادت خود برای خوشی دیگران چشم بپوشد، بدون این که کوچک ترین فایده ای برای او داشته باشد؟!
علامه طباطبایی معتقد است که قانون بدون یک مبنای هستی شناختی واقع گرایانه و صحیح که قلب و ضمیر انسان را متواضع نماید، ثمری نخواهد داشت: قوانین بر افعال و اعمال اجتماعی مردم نظارت دارد نه بر شعور درونی و احساسات پنهانی انسان، در حالیکه اختلاف از شعور درونی، خودخواهی و احساسات پنهانی سرچشمه می گیرد طریق رفع این اختلاف، اصلاح احساسات درونی انسانی است نه تأکید و تشدید آن ها و حک و اصلاح متوالی قوانین.
و این رسالت دشوار، تنها از عهده دین الهی برمی آید: تنها روشی که می تواند صفات درونی انسان و اعتقاد را ضمانت نموده و اصلاح کند، روش دین است که به هر سه جهت اعتقاد، اخلاق و اعمال رسیدگی می نماید. نتیجه این که، رافع حقیقی اختلافات اجتماعی، تنها روش دین است و بس.
بدین ترتیب، روش اسلام از هر روش اجتماعی دیگر، پسندیده تر و به حال بشریت، سودمند تر است.
باید میان آزادی فکر و آزادی عقیده، تفاوت قایل شد (مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی ص۶) از نظر اسلام، آزادی فکر بسیار مطلوب است و قرآن همواره دعوت به اندیشیدن و تعقل نموده است، تا آنجا که حتی لازم است ایمان به «اصول عقاید اسلامی» بر اساس تحقیق و کاوش علمی حاصل شود
از سوی دیگر، تفکر نوعی «عبادت» شمرده شده است. در منابع روایی، کتاب هایی با نام «احتجاجات» موجود است که حاصل مباحثه علمی آزاد میان ائمه معصومین(علیهم السلام) و اصحاب ایشان، اهل کتاب و یا کفار است. از این رو، می توان دریافت که شک و پرسشگری و خردورزی از نظر اسلام ستایش شده است و می تواند مقدمه شکل گیری «ایمان آگاهانه و محققانه» در انسان باشد.
اما آزادی اعتقاد به طور مطلق مطلوب نیست؛ چرا که عقیده همیشه محصول آزادی فکر و تحقیق و تدبیر نیست، بلکه ممکن است خاستگاه آن احساسات، عواطف، تعصبات، تقلید کورکورانه، منافع شخصی، پیش داوری و... باشد!
به عنوان مثال، آیا ممکن است انسان بر مبنای آزادی فکر و تعقل منطقی به این نتیجه دست یابد که در اصل خدایی وجود ندارد؟ یا این تفکر که باید گاو را پرستید یا قایل به سه خدا بود؟!۲۵ بنابراین، نمی توان استدلال کرد که چون «انسان» محترم و شریف است، هر چه که محصول اراده آزادانه او باشد نیز محترم است. کرامت تکوینی انسان، ملاک ارزش گذاری افعال اختیاری وی نیست. به بیان دیگر:
آن چیزی که مبنا و اساس حق آزادی و لزوم رعایت و احترام به آن می شود، میل و هوی و اراده فرد نیست، بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج ترقی و تکامل به وی داده است. اراده بشر تا آنجا محترم است که با استعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد بشر است، هماهنگ باشد و او را به مسیر ترقی و تعالی بکشاند اما آنجا که بشر را به سوی فنا و نیستی سوق می دهد و استعدادهای نهانی را به هدر می دهد، احترامی نمی تواند داشته باشد (مرتضی مطهری، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب ص۳۱ )
حاصل آنکه نباید به همه عقاید احترام نهاد، همچنانکه حضرت ابراهیم(علیه السلام)، در مقام پیامبر خدا، عقیده باطل مردم جامعه خویش به بت پرستی و شرک را برنتابید و خدایان چوبی و سنگی آنان را در هم شکست و به تنهایی مقابل «انحراف فکری» جامعه معاصرش ایستاد. همانگونه که بیان شد، عقیده ای محترم است که برخاسته از تفکر آزاد و آزاداندیشی بوده و معیارهای عقلانی بر آن حاکم باشد (پیرامون جمهوری اسلامی ص۱۰۴-۱۰۰)
آزادی فکر یا آزادی اغفال بنیان های نظری فرهنگ غرب در بوته نقد
قرآن کریم وظیفه مسلمانان را در مورد مطالب و سخنان اغواگرانه، گمراه کننده و ضد اسلامی چنین مشخص میکند: و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و یستهزا بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره انکم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعا (نساء۱۴۰)
و البته خدا در قرآن بر شما نازل کرده است که هرگاه شنیدید آیات خداوند مورد انکار و ریشخند قرار می گیرد، با آنان منشینید تا به سخنی غیر از آن درآیند؛ چرا که در این صورت، شما هم مثل آنان خواهید بود! و خداوند همه منافقان و کافران را در جهنم گرد خواهد آورد. دلیل حکم مذکور این است که چون همه مسلمانان، ایمان مستحکم و عمیق ندارند، همواره در معرض از دست دادن ایمان خود هستند. ممکن است سؤال شود که مگر قرآن تأکید نکرده که سخنان متفاوت و مخالف را بشنوید و بهترین آنها را پیروی کنید؟!
فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب (زمر۸ ) پس بندگان مرا بشارت بده، همان کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند. آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندان هستند. پاسخ این است که اسلام هیچگاه بطور کلی از مطرح شدن سخنان کفرآمیز جلوگیری نمی کند، بلکه با شرایطی اجازه طرح آنها را میدهد. توضیح اینکه ما هنگامی میتوانیم سخنان موافق و مخالف را بشنویم یا بخوانیم که قدرت تشخیص بهترین کلام را داشته باشیم. توان تشخیص قول احسن، متوقف بر دین شناسی است
بدین ترتیب، طرح دیدگاه های مخالف با احکام و عقاید دینی در نزد افرادی که دین را به خوبی نمی شناسند، حداقل باید همراه با پاسخ اشکالات و شبهات باشد. کسانی که ورزیدگی و پختگی لازم را در مباحث فکری ندارند، غالباً هر سخن ادیبانه و نواندیشانه ای را حق می انگارند و می پذیرند (پرسش ها و پاسخ ها، ج ص۵۳-۵۰)
همچنین بعضی شبهات به گونه ای است که می توان آنها را به صورت ظاهراً معقول مطرح کرد و چاشنی ادبی و شعر و داستان هم به آن افزود تا موجب تأثیر در مخاطب شود. این واقعیت در قرآن کریم آمده ... یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا... (انعام۱۱۲)
بعضی به وسیله سخنان زیبا و شیرین، دیگران را می فریبند!
آیا معقول است که یک داروی شیمیایی یا ماده غذایی، بدون تأیید آزمایشگاه های تخصصی و مراکز تحقیقی، وارد بازار مصرف شود؟! کالاهای فکری و اعتقادی نیز همین گونه اند، بلکه بسیار حساستر و مهمترند؛ چون سلامت روح از سلامت بدن، ارزش بیشتری دارد. بنابراین، تحریم کتب ضاله (گمراه کننده) نیز مربوط به کسانی است که در زمینه معارف اسلامی، صلاحیت علمی برای تشخیص حق از باطل ندارند، نه عالمان و صاحب نظران دین شناس (ارتداد و آزادی ص۱۱۴-۱۱۳)
بدین جهت، استاد مطهری(ره) کتاب های ضد اسلامی و مربوط به نظریه ها یا مکاتب مخالف موازین دینی را به دو دسته «کتاب های صادقانه» و «کتاب های اغواگرانه» تقسیم کرده و با دسته دوم مخالفت نموده اند (پیرامون انقلاب اسلامی ص۷۷-۷۶ )
ایشان در این باره می گوید: من اعلام میکنم که در رژیم جمهوری اسلامی، هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح، کانالیزه کردن اندیشه ها خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیل شان را عرضه کنند؛ البته تذکر می دهم که این امر، سوای توطئه و ریاکاری است! توطئه ممنوع است اما عرضه اندیشه های اصیل، آزاد. (همان ص۱۱
استاد به مارکسیست ها انتقاد می کردند که چرا شعارها و افکارشان را به صورت صریح و خالی از ابهام مطرح نمی کنند تا افکار عمومی به روشنی دریابد که آنها در جستجوی چه هستند:
آزادی ابراز عقیده یعنی اینکه فکر خودتان را، یعنی آنچه را واقعاً به آن معتقد هستید بگویید، حال آنکه شما می خواهید به نام آزادی عقیده، دروغ بگویید! آنکه شما به او اعتقاد دارید، لنین است! بسیار خوب، پس عکس لنین را] در راهپیمایی ها و تظاهرات[ بیاورید! ولی من می پرسم چرا عکس پیشوای ما را می آورید؟! وقتی عکس امام را می آورید، در واقع، می خواهید به مردم بگویید ما راهی را می رویم که این رهبر می رود، در صورتی که شما می خواهید راه دیگری بروید! دروغ گفتن برای چه؟! اغفال چرا؟! آزادی فکر را با آزادی اغفال و آزادی منافق گری و آزادی توطئه کردن، نباید اشتباه بکنیم! (همان، ص۱۳
همچنین ایشان تأکید می کنند که باید از نشر اندیشه های التقاطی جلوگیری نمود؛ آن هم التقاط از نوع آمیختن یک مکتب الحادی با اسلام: نباید فکر کرد که چون اینجا دانشکده الهیات است، نباید در آن مارکسیسم تدریس شود! خیر! مارکسیسم باید تدریس شود، آن هم توسط استادی که معتقد به مارکسیسم است! فقط باید جلوی دروغ و حقه بازی را گرفت؛ یعنی دیگر مارکسیست نباید تمسک به آیه قرآن بکند و بگوید فلان آیه قرآن اشاره به فلان اصل مارکسیسم است! ما با این شیوه مخالفیم! این خیانت به قرآن است! (همان، ص۱۴)
 آزادی مطلق، پاداش بندگی خدا
انسان دوستدارکمالات است. یکی از مهمترین کمالات برای انسان ،آزادی و حریت است؛ زیرا در سایه حریت و آزادی در اشکال گوناگون حقوقی، اجتماعی، سیاسی و غیر آن است که می‌تواند به همه چیز دست یابد و دیگر کمالات خود را به دست آورد و همه نیازهای جسمی و روحی، دنیوی و اخروی را بر آورده سازد.
البته انسان‌‌ها در تشخیص مصداقی و نیز راه وصول به آزادی اشتباه وخطا می‌کنند؛ لذا آزادی را در بندگی و بردگی هواهای نفسانی و خواسته‌های غرایز دانسته و به ارضای افراطی خواسته‌های نفسانی می‌پردازند که نه تنها این حالت، از مصادیق آزادی نیست، بلکه از مصادیق بردگی و بندگی است که آسیب‌های جدی به آزادی حقیقی وارد می‌کند و راه آزادی حقیقی و واقعی را از او سلب می‌کند؛ زیرا کسی که به پاسخگویی غرایز و خواسته‌های نفسانی می‌پردازد، برای ارضای آن‌ها نیازمند آن است که از بسیاری از خواسته‌های واقعی و حقیقی خود بگذرد. شرافت و کرامت انسانی خویش را زیر پا گذارد و برای تامین اقسام شهوت‌‌ها به هر دری بزند و از هر کسی یاری بخواهد
از آنجایی که غرایز همانند آب شور دریاست که هر چه بیشتر نوشیده می‌شود تشنگی را می‌افزاید، پاسخگویی به شهوت‌های نفسانی نیز تشنگی را برآورده نمی‌کند و زمینه ساز بیشترخواهی و فزون خواهی غرایز می‌شود و «هل من مزید» گویان همانند دوزخ(ق۳۵) خواهان تلاش و کوشش بیشتر می‌شود. این گونه است که برای برآوردن عطش سیری ناپذیر غرایز، باید تن به ظلم به دیگران، بی عدالتی و بردگی و بندگی دیگران دهد.
از سویی این فزون خواهی غرایز و خواسته‌های نفسانی، آسیب دیگری را نیز به شخص وارد می‌کند؛ زیرا افزایش پاسخگویی موجب می‌شود تا شخص به انواع بیماری‌های بی درمان و سخت درمان گرفتار شود؛ زیرا خوردن و نوشیدن زیاد در شهوت غذایی، افزایش ارتباط و التذاذ جنسی در شهوت جنسی، انواع بیماری جسمی را موجب می‌شود و بدن شخص را به تحلیل می‌برد. از این رو امام حسن(علیه السلام) نسبت به دنیا و لذات آن می‌فرماید: به‌ درستى‌ که‌ نعمت‌ دنیا پایدار نیست‌، نه‌ از آسیبش‌ آسودگى‌ هست‌ و نه‌ از بدیهایش‌ جلوگیرى‌، فریبى‌ است‌ حایل‌ سعادت‌ و تکیه‌ گاهى‌ است‌ خمیده‌ .(تحف‌ العقول‌، ص‌۲۳۹)
اما اگر انسان به جای این نوع آزادی که در حقیقت بندگی هواهای نفسانی و بردگی برای اوست، به آزادی خدایی توجه می‌کرد، بی گمان نه تنها از بردگی و بندگی آزاد می‌شد و همه زنجیرهای دست و پاگیر شرافت و کرامت انسانی برداشته می‌شد بلکه آدمی به آرامش و آسایشی دست می‌یافت که در هیچ نوع دیگر آزادی از جمله آزادی دروغین امروزی یافت نمی‌شود.
از این رو در آیات قرآنی آزادی شهوانی، عین بردگی و بندگی دانسته شده(اعراف۱۵۷)، و آزادی حقیقی در بندگی خدا و رهایی از هر غیر او معرفی گردیده است. (همان و آل عمران۳۵)
اگر کسی بخواهد همه چیز را بنده و برده خود ساخته و به خدمت بگیرد و به آزادی و سروری مطلق و عام برسد، می‌بایست بندگی خداوند را بپذیرد و با فراراز هر چیز به سوی خدا(ذاریات۵۰)، و اتصال به منبع بی نیازی و غنای مطلق، خود را از فقر ر‌ها کند و به غنای حمید برسد (فاطر۱۵) که آزادی مطلق اوست؛ زیرا دیگر نیازی به کسی و یا چیزی ندارد تا در خدمت او باشد و او بر آورده کننده نیازهایش گردد.
از سوی دیگر، انسان اگر بخواهد برای رسیدن به خواسته هایش بردگی و بندگی کند، آیا بهتر این نیست که به جای صد‌ها ارباب به یک رب کامل یعنی رب العالمین پیوند خورد و تنها از یک نفر دستور گیرد به جای آنکه از صد‌ها نفر دستور گیرد؟ (یوسف۳۹). امام حسن مجتبی(علیه السلام)درباره راه رسیدن به آزادی حقیقی می‌فرماید: «مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْء؛ کسى که خدا را اطاعت و عبادت کند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند.( بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۱۸۴)
پس کسی که بندگی خدا نه بردگی او را بپذیرد به آقایی و سروری می‌رسد و همه چیز هستی برده و بنده او خواهد شد و دیگر نیازی ندارد به هر کسی و هر چیزی رو آورد و افزون بر آن سروری اش محدود و مقید و همراه با درد و رنج باشد؛ زیرا آزادی و سروری در سایه بندگی خدا،هم بی پایان و هم به دور از هر گونه درد و رنج و حزن و خوف و مانند آن است.(بقره۶۲ و ۱۱۲ و ۲۷۷)
راه رسیدن به بندگی خدا
اگر کسی بندگی خدا را بپذیرد به خدایی دست می‌یابد که همه چیز را برای او بی هیچ منتی و تنها از باب رحمت رحمانی و رحیمی فراهم می‌آورد و همه هستی را در خدمت او قرار می‌دهد تا کارهایش را انجام دهد. یعنی هم خودش و هم هستی در خدمت چنین بنده‌ای خواهند بود. امام حسن(علیه السلام) راه رسیدن به این مقام را در عبارتی دیگر این گونه توضیح می‌دهد و می‌فرماید: از خدا بر حذر باشید با زیادى‌ یاد او و از خدا بترسید به‌ وسیله‌ تقوى‌ و به‌ خدا نزدیک‌ شوید با طاعت‌، به‌ درستى‌ که‌ او نزدیک‌ است‌ و پاسخگو (تحف‌ العقول‌ ص‌ ۲۲۹)
پس با ذکر و یاد دایم خدا و تقوای و اطاعت از او می‌توان به مقامی رسید که هم مقام قرب الهی است و هم اینکه خداوند پاسخگوی درخواست‌هایش خواهد بود؛ یعنی تو بندگی خدا کن تا همه بنده تو شوند. در حدیث قدسی آمده است:یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَیٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ حَتَّى أَجْعَلَکَ حَیّاً لَا تَمُوتُ.یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّیْ‏ءِ کُنْ فَیَکُونُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ تَقُولُ لِلشَّیْ‏ءِ کُنْ فَیَکُونُ ؛ دیلمی در ارشاد القلوب آورده است: روایت شده که خداوند تعالی در برخی از نوشته‌‌ها و کتبش می‌گوید:‌ای فرزند آدم! من حیات نامیرا هستم؛ در چیزهایی که بدان فرمان داده ام اطاعتم کن تا تو را زنده نامیرا قرار دهم.‌ای فرزند آدم! من به چیزی می‌گویم: باش! پس می‌باشد، اطاعت مرا در آنچه فرمانت دادم بکن تا تو را چون خود قرار دهم و به چیزی بگویی:باش! پس باشد ( نوری مستدرک‏ الوسائل ج ۱۱)
مشکل آدمی این است که خودش بی هدف زندگی و عمل می‌کند و گمان برده که خدا نیز بی هدف و بی حکمت ،انسان و جهان را آفریده است؛ اما اگر این مشکل حل شود و بداند خداوندی دانا و حکیم به هدفی جهان و جان را آفریده است دیگر این گونه رفتار نمی‌کرد.دیگر مشکل آن است که فراموش کرده که این هدف همان بندگی و شکرگزاری خدا نسبت به نعمت هایش است و دیگر آنکه فراموش کرده که خدایی که وجودش را آفریده، در مقام پروردگاری و ربوبیت همه چیز را برای او فراهم می‌آورد و به مقدار و اندازه نیازهایش را تامین می‌کند و به جای آنکه حرص دنیا را بزند و برای آن تلاش کند، به عبادت مشغول شود خداوند نیازهایش را برآورده می‌کند
امام حسن (علیه السلام) می‌فرماید:بدانید که‌ خدا شما را بیهوده‌ نیافریده‌ و سر خود ر‌ها نکرده‌، مدت‌ عمر شما را معین‌ کرده‌ و روزى‌ شما را میانتان‌ قسمت‌ کرده‌ تا هر خردمندى‌ اندازه‌ خود را بداند و بفهمد که‌ هر چه‌ برایش‌ مقدر است‌ به‌ او مى‌رسد و هر چه‌ از او نیست‌ به‌ او نخواهد رسید، خدا خرج‌ دنیاى‌ شما را کفایت‌ کرده‌ و شما را براى‌ پرستش‌ فراغت‌ بخشیده‌ و به‌ شکرگزارى‌ تشویق‌ کرده‌ و ذکر و نماز را بر شما واجب‌ کرده‌ و تقوى‌ را به‌ شما سفارش‌ کرده‌ و آن‌ را نهایت‌ رضایت‌مندى‌ خود مقرر ساخته‌ است. (تحف‌ العقول‌ ص‌۲۳۴)
البته این سخن به معنی دست رو دست گذاشتن نیست. اینکه انسان جایی بنشیند و بخواهد خداوند، روزی اش را برساند ،طرز تفکر کاملا غلطی است؛ زیرا دنیا دارالاسباب است یعنی جایی است که امور با اسباب تحقق می‌یابد و خداوند برای هر چیزی سببی قرار داده که باید از آن استفاده کرد. از این رو آن حضرت نسبت به تنبلی و کاهلی هشدار می‌دهد و می‌فرماید: در طلب‌ مانند شخص‌ پیروز مکوش‌ و مانند کسى‌ که‌ تسلیم‌ شده‌، به‌ قدر اعتماد نکن‌ چون‌ به‌ دنبال‌ کسب‌ و روزى‌ رفتن‌ سنت‌ است‌ و میانه‌روى‌ در طلب‌ روزى‌ از عفت‌ است‌ و عفت‌ مانع‌ روزى‌ نیست‌ و حرص‌ موجب‌ زیادى‌ رزق‌ نیست‌.بدرستى‌ که‌ روزى‌ قسمت‌ شده‌ و حرص‌ زدن‌، موجب‌ گناه‌ مى‌شود (تحف‌ العقول‌ ص‌۲۳۶)
از نظر آن حضرت بهترین شکل عبادت همان شکرگزاری نعمت و بهره درست بردن از آن است و کسی که شکرگزار نعمت‌های الهی نیست آدمی پست و حقیر است. ایشان می‌فرماید:پستى‌ این‌ است‌ که‌ شکر نعمت‌ نکنى‌ (تحف‌ العقول‌ ص‌۲۳۶)
خداوند در آیات قرآنی راه رسیدن به آزادی واقعی یعنی بندگی خود را بیان کرده است.یعنی هم فرموده است که هدف و حکمت از آفرینش انسان و جنیان، بندگی خداست (ق۵۶) و هم فرموده است که این بندگی چگونه به دست می‌آید که در همه آیات قرآن توضیح داده شده ؛ چرا که راهنمای هدایت به بندگی است. چنانکه آثار این بندگی و اطاعت را نیز که در سایه هدایت وحیانی الهی به دست می‌آید بیان کرده که از جمله آن‌ها رهایی از هر غم و اندوه و خوف نسبت به کمالات است (بقره۳۷ و ۳۸)
امام حسن(علیه السلام) نیز بر اساس همان معیارهای قرآنی می‌فرماید: اى‌ مردم‌ هر کس‌ براى‌ خدا اخلاص‌ ورزد و سخن‌ او را راهنماى‌ خود قرار دهد به‌ راهى‌ که‌ درست‌تر و استوارتر است‌ هدایت‌ مى‌شود و خداوند او را براى‌ آگاهى‌ و هوشیارى‌ توفیق‌ داده‌ و به‌ عاقبت‌ خوش‌ کمک‌ می‌کند.(تحف‌ العقول‌ ص‌۲۲۹)
چنین انسانی که راه بندگی را آموخته در حقیقت انسان عاقل و زیرکی است که گلیم خود را از دنیا به درستی بر چیده و نگذاشته است تا پستی‌‌ها و رذایل دنیا او و مرکبش و نشمین‌گاهش را آلوده کند. امام (علیه السلام) درباره این دسته افراد می‌فرماید: بیشترین‌ زیرکى‌، ترس‌ از خدا و پرهیزکارى‌ است‌ و بیشترین‌ نادانى‌، عیاشى‌ و شهوترانى‌ است‌ (حلیه‌ الاولیاء ج‌۲ ص‌۳۷)
یعنی کسی که راه را یافته و خداترس و متقی شده می‌داند که درحقیقت عقل خویش را به کار گرفته است؛ اما کسی که به شهوترانی مشغول شده از عقل هیچ بهره‌ای نبرده است.
ترس از مرگ، شاخصه انسان‌های غیر بنده
انسان‌هایی که بنده دنیایند نه بنده خدا، از فردا می‌ترسند؛ زیرا دنیا جای تغییرات است و هر روز کسی می‌میرد و چیزی از میان می‌رود و هیچ خوشی و سلامتی در آن پایدار نیست. آن که الان دارد از فردایش نگران است و همین خود عاملی است که از حال فعلی اش نیز نتواند بهره برد و لذت و خوشی برای او نیست؛ زیرا هر لحظه ترس دارد که سهام بالا و پایین شود، خانه ویران شده و مال از دست برود و جان شیرین بر آید و تیغ مرگ او را درو کند و از زمین برچیند.
آبادگران دنیا از آخرت و فردا به هر شکلی هراسان هستند. شخصى‌ به‌ امام‌ حسن‌ (علیه السلام)عرض‌ کرد: اى‌ پسر پیامبر خدا ! چرا ما از مرگ‌ اکراه‌ داریم‌ و آن‌ را دوست‌ نداریم‌ ؟ حضرت‌ فرمود: چون‌ شما آخرت‌ خود را خراب‌ و دنیایتان‌ را آباد کرده‌اید، بنابراین‌ انتقال‌ از عمران‌ و آبادانى‌ به‌ خرابى‌ و ویرانى‌ را دوست‌ ندارید.(بحار الانوار ج‌۴۴ ص‌۱۱۰)
آن حضرت در جایی دیگر می‌فرماید: اى‌ پسر آدم‌، از زمانى‌ که‌ از مادر زاییده‌ شدى‌ مشغول‌ نابود کردن‌ عمر خود بوده‌اى‌، پس‌ از باقى‌مانده‌ عمر خود براى‌ آینده‌ ( عالم‌ آخرت‌ ) ذخیره‌ کن‌، به‌ درستى‌ که‌ مؤمن‌ از این‌ دنیا زاد و توشه‌ برمى‌گیرد و کافر خوشگذارنى‌ مى‌کند .و بعد این‌ آیه‌ را تلاوت‌ فرمودند: و زاد و توشه‌ برگیرید، به‌ درستى‌ که‌ بهترین‌ توشه‌ تقوى‌ است‌ ” .(کشف‌ الغمه‌ ج‌ ۱ ص‌۵۷۲)
پس عدم آمادگی ما برای سفر به آخرت ما را نسبت به مرگ هراسان کرده و همواره دلهره مرگ خوشی را از ما سلب می‌کند. اما اگر آماده باشیم و ره توشه گرد آورده باشیم دیگر هراسی نیست. چنانکه آن حضرت می‌فرماید: آماده‌ سفر آخرت‌ شو و قبل‌ از فرارسیدن‌ مرگ‌ زاد و توشه‌ خود را فراهم‌ کن‌ و بدان‌ که‌ تو در حالى‌ دنیا را مى‌طلبى‌ که‌ مرگ‌، تو را مى‌طلبد و امروز غم‌ و اندوه‌ فردا را نداشته‌ باش‌ و بدان‌ که‌ هر چه‌ از مال‌ دنیا بیشتر از غذا و خوراک‌ خود به‌ دست‌ آوردى‌ در حقیقت‌ آن‌ را براى‌ دیگران‌ ذخیره‌ کرده‌اى‌ و بدان‌ که‌ اموال‌ حلال‌ دنیا مورد محاسبه‌ قرار خواهد گرفت‌ و اموال‌ حرام‌ دنیا عقاب‌ و مجازات‌ دارد و در اموال‌ شبهه ناک‌ و مشکوک‌ سرزنش‌ هست‌.
دنیا را مانند مردارى‌ فرض‌ کن‌ و آن‌ مقدار از آن‌ برگیر که‌ تو را کفایت‌ کند، پس‌ اگر حلال‌ باشد تو زهد ورزیده‌اى‌ و اگر حرام‌ باشد گناهى‌ مرتکب‌ نشده‌اى‌ چون‌ به‌ مقدار اضطرار و ناچارى‌ استفاده‌ کرده‌اى‌ آنچنان‌ که‌ از مردار به‌ هنگام‌ ناچارى‌ استفاده‌ مى‌شود و اگر در آن‌ عتاب‌ و سرزنش‌ باشد، سرزنشى‌ کم‌ و آسان‌ خواهد بود .(بحارالانوار ج‌۴۴ ص‌۱۳۹)
البته این بدان معنا نیست که آدمی برای دنیا اصلا کاری نکند و در گوشه بخزد و در انتظار مرگ بنشیند. آن حضرت می‌فرماید: براى‌ دنیایت‌ آنچنان‌ رفتار کن‌ که‌ گویا براى‌ همیشه‌ زنده‌اى‌، و براى‌ آخرتت‌ چنان‌ رفتار کن‌ که‌ گویا فردا خواهى‌ مرد (بحار الانوار ج‌۴۴ ص‌۱۳۹)
فرصت زندگی دنیا، فرصت استنثایی و بی‌نظیری است؛ زیرا انسان در این دنیاست که خود را برای ابدیت می‌سازد. دنیا را مکان عمل و آخرت را مکان حسابرسی گفته اند. تنها در اینجاست که می‌توان خود را ساخت و در آخرت این ساخته را می‌توان دید. امام حسن(علیه السلام) به مردم هشدار می‌دهد و می‌فرماید: أَلنّاسُ فی‌دارِ سَهْو وَغَفْلَة یعْمَلُونَ وَ لا یعْلَمُون فَإِذا صارُوا إِلى دارِ الاْخِرَةِ صارُوا إِلى دارِ یقین یعْلَمُونَ وَ لایعْمَلُونَ؛ مردم در این دنیا در سراى بى خبرى و غفلت به سر مى‌برند، عمل مى‌کنند و نمى‌دانند. وقتى که به سراى آخرت رفتند، به خانه یقین مى رسند، آنگاه است که مى دانند، ولى دیگر عمل نمى کنند.
یعنی دیگر آنجا جایی برای کار نیست بلکه جای دروی اعمال دنیاست.امیرمومنان (علیه السلام) نیز می‌فرماید: (وإنَّ الیوم عملٌ بلا حساب، وغداً حسابٌ بلا عمل ؛ امروز عمل بی حساب و فردا حساب بی عمل است (ارشاد القلوب ج۱ ص۱۹۲)
برخی از کارهای انسان بسیار زیانبار است و راه را بر او می‌بندد و بندگی را از او سلب می‌نماید. از جمله این‌ها کبر، حرص و حسد است. امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: هَلاکُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْکِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ. أَلْکِبْرُ بِهِ هَلاکُ الدّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلیسُ. أَلْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. أَلْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ وَ بِهِ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ؛ هلاکت و نابودى مردم در سه چیز است:کبر، حرص، حسد. تکبّر که به سبب آن دین از بین مىرود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت. حرص که دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد. حسد که سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را کشت.( بحار الانوار ج۷۸ ص۱۱۱)
به هر حال، راه بندگی و آزادگی همان است که قرآن و پیشوایان دین گفته اند. اگر کسی بخواهد این راه را برگزیند و فلسفه زندگی اش را بندگی خدا و رهایی از بندگی و بردگی غیر خدا قرار دهد،باید سبک زندگی خاصی را در پیش گیرد از این رو پیامبران بندگی خداوند را عین رهایی از بندهای گوناگون و بردگیهای متنوع و مختلف معرفی میکنند و آن را عین آزادگی برمیشمارند. به غنا و بی نیازی دست یابد می بایست خود را مظهر خدای غنی و حمید کند و با اتصال و قرب به خداوند، از چنین منزلتی بهره مند شود. خداوند راه اسلام را راه عزت دانسته و در آیاتی از جمله آیه ۱۰ فاطر بیان میکند که از آنجایی که عزت واقعی و حقیقی تنها در اوست پس تنها کسانی به این عزت دست م ییابند که دراین مدار قرار گیرند و در جرگه اهل ایمان درآیند؛ چرا که اهل ایمان در مسیر تقرب چنان پیش م یروند که مظاهر صفات و اسمای الهی شده و متاله و ربانی م یگردند. و لذا آنان نیز بهره مند از عزت الهی شده و خواری و ذلت از وجوه ایشان زدوده م یشود.
به هر حال، بندگی خداوند که عین آزادگی است، زمینه ساز عزتمندی انسان م یشود و هر کسی که خواهان عزت باشد باید آن را در بندگی خداوند و آزادگی با خاستگاه بندگی خداوند بجوید. ذلت گریزی، تکلیف انسانی و الهی چنان که گفته شد، عزت طلبی از خواست ههای طبیعی انسان است
و همین مسئله ذلتگریزی و عز تگرایی طبیعی در انسان، موجب شده که هر کسی خود را موظف و مکلف بداند تا به عزت دست یابد و سرافراز شود و اجازه ندهد تا کسی بر او چیره شده و اراده و آزادی او را بگیرد یا محدود سازد. از آنجایی که اسلام نیز بر مدار فطرت نزول یافته و آموز ههای آن بر تقویت و تحکیم حقایق فطری است )روم۳۰ ( عزت را به عنوان یک فضیلت کمالی انسان معرفی کرده و را ههایی برای دس تیابی به آن بیان کرده که از مهمترین و اساسی ترین آنها بندگی خداوند و رهایی از هرگونه بندگی و بردگی غیر، از جمله هواهای نفسانی است که زمین هساز و بستر آزادگی انسان از هر غل و زنجیری است.
از نظر اسلام راه رهایی انسان از نواقص و رسیدن به کمالات آن است که انسان به مقام و حالتی دست یابد که اراد های غیر از اراده او موجب نشود تا کاری را بکند تا ترک کند؛ بلکه خود انسان باشد که هر اراد های کرد همان باشد؛ و به سخن دیگر، به مقامی برسد که همانند خداوند هیچ اراد های مسلط بر اراد هاش نباشد. پس اگر انسان به هر دلیل بیرونی و یا درونی، دچار محدودیت در اراده و یا انجام و ترک کاری یا امری یا چیزی باشد، او ذلیل و خوار اسو هرگز کمال مطلق را درک نخواهد کرد.
ذلت که نقیض عزت است، به حالتی گفته میشود که اراده انسان تحت سلطه کس یا چیزی دیگر باشد. به سخن دیگر، ذلت حالت تسلیم شدن انسان در برابر قهر و غلبه (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۳۳۰ )و انقیاد از روی اجبار و اکراه است (معجم الفروق اللغویه، ص۲۲۰ ش۸۵۴) چنین حالتی هرگز امر کمالی و یک فضیلت انسانی نیست، بلکه ضد کمال و رذیلتی است که انسان را از رسیدن به هر کمالی دیگر باز میدارد. اسلام با بیان عوامل ذلت بر آن است تا انسا نها را از هر آنچه موجب میشود تا گرفتار ذلت شده و از عزت دور شوند، باز دارد. از ای نرو تکالیف و احکامی را در راستای عزتمداری بیان کرده است.
قرآن از هرگونه عملی که صالح نیست (تین۴ تا۶) باز میدارد؛ زیرا اینگونه اعمال زشت که مصداق خروج از عدل و عدالت است موجب میشود تا آدمی از عزت دور شود. قرآن به برخی از مصادیق آن از جمله سخنان بیهوده (لقمان۶) درشت خویی و بداخلاقی (قلم۱۳ و ۱۶ )، بخل (بقره۹۰ )، استهزاء و ریشخند دیگران (لقمان۶) و مانند آن به عنوان عوامل ذلت انسان اشاره میکند.
به هر حال هرگونه روحیه تجاوزگری و خروج از حدود عقل و وحی (نساء۱۴ بقره۶۱) ظلم و ستم (شوری۴۴ و۴۵ ) و فسق و فجور و اعمال زشت (احقاف۲۰ ) و خروج از بندگی خدا و گرایش به شرک و کفر (فرقان۶۸ و ۶۹ ) مهمترین عوامل ذلت و خواری بشر در دنیا و آخرت است. پس لازم است که با نگاهی به فطرت و عقل و وحی موارد و مصادیق ذلت را شناسایی کرده و از آن اجتناب کنیم تا به عزت واقعی و حقیقی دست یابیم و گرفتار عزت خیالی و وهمی نشویم چنانکه بسیاری شده اند. (کهف۳۲ و ۳۴ بقره۲۰۶ ؛ مریم۸۱ و ۸۲ ؛ منافقون۷ و ۸؛ دخان۳۴ تا ۴۹ )
اطاعت از ظالم و مستکبر، ذلت دنیا و آخرت در آموزه های قرآنی برای ذلت مراتب چندی بیان شده است. این بدان معناست که ذلت و مصادیق و عوامل آن یکسان نیست؛ چرا که برخی از مراتب ذلت، خیلی شدیدتر و زیانبارتر از برخی دیگر است. به عنوان نمونه خداوند در ۱۶ فصلت عذاب و ذلت آخرتی را شدیدتر از عذاب و ذلت دنیایی دانسته و در آیات ۵ و ۶ تین نیز انسا نهای بی ایمان و فاقد عمل صالح را در پایینترین مرتبه ذلت و خواری معرفی میکند.
از نظر قرآن ترک تعالیم قرآن، موجب سقوط انسانها به پایینترین مرتبه ذلت و خواری از سوی شیطان میشود (فرقان۲۹) همچنین دشمنان خدا و پیامبر در جایگاه خوارترین و ذلیلترین مردمان قرار میگیرند )مجادله۲۰) پس باید توجه داشت که برخی از مصادیق ذلت از برخی دیگر خطرناکتر، زیانبارتر و نیز شدیدتر است و آدمی لازم است بکوشد تا اگر نتواند از برخی از مصادیق ذلت رهایی یابد از این دسته مصادیق رهایی پیدا کند و اجازه ندهد تا در قیامت و آخرت گرفتار خواری شود که از نظر کمیت و کیفیت، بسیار متفاوت از ذلت و خواری دنیوی است؛ چراکه خواری اخروی، دائمی و بسیار سختتر و شدیدتر است
اصولا انسانهای کامل به هیچ وجه هیچگونه ذلت و خواری را بر نمیتابند و بر آن هستند تا از کوچکترین و ضعیفترین مصادیق آن نیز در امان باشند. آنان با اتصال به مبدأ و منشأ عزت، خود را به عزتی میرسانند که دیگر کسی نتواند ایشان را خوار و ذلیل کند؛ چرا که میدانند ایمان به خدا و اتصال به آن مبدأ، هر انسانی را مصون از خواری و ذلت میکند. (یونس۹۸ هود۶۶ فصلت۱۶ و۱۸)
از نظر اسلام هرگونه رفتار ظالمانه از جمله کفر و شرک که ظلم عظیم است (لقمان۱۳ ) مهمترین عامل ذلت انسان و دوری از عزت است. همراهی با ظالم و مستکبر نیز موجب ذلت میشود که باید از آن اجتناب کرد. (فرقان۲۸ و۲۹) چنین اموری موجب میشود تا انسانها گرفتار ذلتی شوند که آثار آن در آخرت خواهد بود و هرگز از آن ذلت و خواری ابدی رهایی نخواهند یافت.

برگرفته شده از m۵۷۳۶z.blog.ir زارع پور

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید