رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمودند: خوشابه حال منتظراني كه به حضورقائم برسند؛آنان كه پيش ازقيام نيز پيرو اويند؛بادوست اوعاشقانه دوستند و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف.
بحارالانوار.ج52.ص130
كاربر گرامي ورود شما را به سايت خير مقدم عرض مي كنيم ، براي استفاده از تمامي امكانات سايت بايد عضو شويد .
عضويت در سايتورود اعضاء سايت
دارالقرآن الكريم اصفهان يك موسسه ي قرآني غير دولتي است كه در سال 1367 به منــظور ترويج و نشـر فرهنــگ قــرآن در سطح جامعه تاسيس شده و تا كنون به فعاليت در زمينه ي آموزش ، نشر و تبليغ مشغول است .
در محضر ستارگان
این قسمت : در خیمه حبیب
امروز با پای دل قدم در صحرای کربلا گذاردم . چشم که باز کردم خود را در میان خیام سرگردان یافتم . هراسان به دنبال کسی که راهنمایم شود به این سو و آن سو می نگریستم نه روی آن داشتم که از امامم سراغ گیرم و نه از اهل بیت ایشان جویا شوم . خود را کمتر از آن می دیدم که هم صحبت با آن بزرگان شوم تا اینکه خود را در مقابل خیمه حبیب بن مظاهر یافتم . قدمی پیش نهادم . پیرمردی محاسن سپید پیش رویم ایستاده بود که نور ایمان در چهره سالخورده اش می درخشید اما عمق نگاهش سرشار از غمی بزرگ بود . من که اینک هم صحبتم را یافته بودم به یکباره بار حیرتم را به زمین گذاردم ؛
- آیا درست دیده ام ؟ چنین لشکری عظیم با صفوف به هم پیوسته در پی فتح کدام سرزمین تجمع کرده اند ؟
گویا سخنم دلش را به درد آورد و بغض سنگین گلویش به یکباره شکست . بغضی که حکایت از غربتی بزرگ داشت و روایت از مظلومیتی عظیم .
سپس ادامه دادم :
- اگر اینان لشکر اسلامند چرا در مقابل ولی امر مسلمین صف آرایی کرده اند ؟
آهی از نهاد دل برکشید و گفت :
- آری . اینان به ظاهر مسلمانند اما تنها پس از گذشت پنجاه سال از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنچنان از اسلام فاصله گرفته اند که به جرم خروج از دین به جنگ فرزند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده اند و برای ریختن خون ولی خدا مژده بهشت می دهند.
- ولی به راستی چرا این چنین راه را گم کرده اند ؟
- وای بر ما ، آیا نمی دانید حب دنیا با انسان چه می کند ؟ دوستی مال و مقام جرأت چه جسارت ها که نمی دهد !! گذشته از این ، از ناپاکی نسل نیز نباید غافل شد . مادران آلوده دامن و ناپاک چنین فرزندانی به جامعه تحویل می دهند ، کسانی که برای ریختن خون پسر پیامبر شان جمع شده اند و هلهله و شادی می کنند . و البته مال حرام هم کار خودش را کرده است ، چشم و گوششان را به روی حقیقت بسته ، مولایم همین امروز به آنان فرمود : « ملئت بطونکم من الحرام »
- یعنی در میان مسلمانان کسی جز این تعداد اندک حاضر نشد در برابر این شیطان صفتان از فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حمایت کند و به یاری ایشان بشتابد؟
- تبلیغ و تطمیع و تهدید از سوی بنی امیه جبهه حق را بی یاور گذارده و هر کس به بهانه ای از یاری او شانه خالی می کند . من به عنوان آخرین تلاش برای طلب یاری بعد از اینکه گرداگردمان را سی هزار نفر گرفتند و میان ما و آب حایل شدند به نزد امام رفتم و عرض کردم که در این نزدیکی طایفه بنی اسد منزل دارند . اذن می دهید از ایشان یاری بطلبم؟ حضرت اجازه فرمودند و من در دل شب به نزدشان رفتم و گفتم : من برای شما خیر دنیا و آخرت آورده ام . بیایید و فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را یاری کنید . شما قوم و عشیره من هستید . نصیحت مرا قبول کنید تا به شرف دنیا و آخرت در اعلی علیین فائز گردید.
جماعتی برخاستند تا به نود نفر رسیدند و به قصد یاری آن حضرت بیرون آمدند .
اما یک نفر از آن قوم ، ابن سعد را از ماجرا باخبر ساخت و آن ملعون چهارصد سوار را به طرف ایشان فرستاد که در نزدیک فرات با هم روبرو شدند و نبرد سختی در گرفت بنی اسد که توان مقاومت در خود ندیدند ، گریختند و به عشیره خود بازگشتند و از ترس ابن سعد همان شب از آن محل کوچ کردند . و من نا امید از یاریشان به خدمت حضرت بازگشتم و شرح واقعه را بازگفتم. امام فرمودند :
« لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم »
وقتی سخنش به اینجا رسید با نگاهی سنگین به فکر فرو رفت و پس از لحظاتی سکوت ادامه داد : باور کردنی نیست که اینچنین تنها و بی دفاع ماندن حضرت در محاصره دشمنان در حالی است که این مردم محبتهای بی دریغ و اظهار علاقه بی مانند نبی خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به امام حسین علیه السلام را بارها و بارها نظاره گر بوده اند . چنانکه گاهی با سکینه و وقار نبوت در میان اصحاب نشسته بود و با بر فراز منبر سخن می گفت ،اما چون حسین علیه السلام وارد می شد ، سخنش را قطع می نمود و بر می خاست و از او استقبال می کرد . او را به دوش مبارک می گرفت و در دامان خود می نشاند . و این شدت محبت و علاقه قلبی تا آنجا بود که حتی محبین او را نیز در بر می گرفت .
خوب به یاد دارم روزی از روزها طفلی را در کوچه دید پس نشست و او را گرفت و به او ملاطفت نمود . شخصی از سبب آن سؤال کرد حضرت فرمودند : این طفل پسرم حسین را دوست می دارد زیرا که من دیدم خاک قدم او را به صورت می کشید و جبرئیل مرا خبر داده که از انصار حسین علیه السلام در کربلا خواهد بود .
با شنیدن این فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتم :
- پس چه سعادت بزرگی است یاری او . شما هم که بی شک آماده حمایت از حضرت هستید ؟
دانه های درخشان اشک که در چشمانش حلقه زده بود ناخودآگاه بر پهنای صورتش غلطید و آرزوی دیرنش را به زیبایی تمام ترسیم نمود. با صدایی لرزان پاسخ داد :
-شاید دیگران هم چون من وقتی اشکهای جاری ر سول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را برای فرزند عزیزش می دیدند ، متعجب می شدند که هرگاه حسین علیه السلام را می دید یا به یاد می آورد گریه بر او غالب می شد . به امیر المؤمنین می فرمود : او را بازدار ، پس گلویش را می بوسید و گریه می کرد . عرض می کردند : چرا گریه می کنید ؟ می فرمود : جای شمشیرها را می بوسم . اگر حسین علیه السلام را شادمان می دید ، گریه می کرد. اگر او را محزون می دید ، گریه می کرد ... همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام ، فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام مجتبی علیه السلام همه بر او می گریستند . که آنجناب خود نیز می فرماید : « ذکر نمی شوم در نزد مؤمن و مؤمنه ای مگر اینکه از برای من گریان و غمگین می شود .»
اما امروز دیگر از آن گریه ها متعجب نیستم . اینک که عمق مظلومیت او و اهل بیتش را می بینم ، با تمام وجود سبب آن اشکها را دریافته ام و اکنون این بزرگترین آرزوی من است که در زمره اصحابش جای گیرم و جان ناقابلم را فدایش سازم . لیاقت همراهیش را بیابم و دررکاب مولایم شربت شهادت بنوشم .
در دل جایگاه والایش را آرزو کردم و این عبارت در ذهنم رنگی تازه گرفت« یا لیتنا کنا معکم فنفوزاً فوزاً عظیماً. »
آری سالهاست که این زخم بی مرهم بر دل شیعیان و دوستان اهل بیت علیه السلام تازه است و این غم جانگاه بر سینه های داغدارش سنگینی می کند و سرشک غم از دیدگانشان جاری می سازد. اما همین مژده ما را بس که سيّدالشهدا علیه السلام به محل شهادتش و به سوی زوّارش نظر می کند و آنان را به نام خودشان و نام پدرانشان و به درجات و مقاماتشان می شناسند . گریه کنندگان خود را می بیند و برای آنان طلب مغفرت می نماید و از پدران خود نیز می خواهد که برایشان طلب مغفرت نماید و خطاب به عزادارانش می فرماید :
« ای گریه کننده ، اگر بدانی که خداوند برای تو چه مهیا نموده ، البته شادمانیت بیش از اندوهت خواهد بود .»