رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمودند: خوشابه حال منتظراني كه به حضورقائم برسند؛آنان كه پيش ازقيام نيز پيرو اويند؛بادوست اوعاشقانه دوستند و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف.
بحارالانوار.ج52.ص130
كاربر گرامي ورود شما را به سايت خير مقدم عرض مي كنيم ، براي استفاده از تمامي امكانات سايت بايد عضو شويد .
عضويت در سايتورود اعضاء سايت
دارالقرآن الكريم اصفهان يك موسسه ي قرآني غير دولتي است كه در سال 1367 به منــظور ترويج و نشـر فرهنــگ قــرآن در سطح جامعه تاسيس شده و تا كنون به فعاليت در زمينه ي آموزش ، نشر و تبليغ مشغول است .
بارها و بارها قصه دلاور مرديها و رشادتهاي اصحاب امام حسين عليهالسلام را شنيدهايم. حكايت جانفشاني مرداني كه خون پاكشان را بيشائبه فداي جان مولايشان نمودند و زناني كه با صلابت خويش صبر و استقامت را به زانو درآوردند. گويا همه آمده بودند تا هر چه داشتند نثار امامشان كنند. در دل به آنان آفرين ميگوئيم و به مقام رفيعشان غبطه ميخوريم.
اما هر بار كه حكايت پايمردي اين ياران باوفا به ميان ميآيد از خود ميپرسم به راستي اگر آن روزها در آن كارزار عظيم حضور داشتم چه ميكردم؟ آيا شهامت ايستادگي در كنار امامم را داشتم؟ آيا آماده جاننثاري در پيشگاهش بودم؟ حاضر به فداي عزيزانم ميشدم؟
صبر بر نظاره كردن چنين مصيبتهاي عظيمي داشتم؟ يا خداي ناكرده وقتي امامم بيعت از من برگرفت به تاريكي شب پناهنده ميشدم و هراسان ميگريختم، تا صداي مظلوميتش را نشنوم؟
يا از ابتدا همراهش نميشدم، دعوتش را رد ميكردم، نوشتهاش را بيجواب ميگذاردم تا مبادا گزندي به من برسد؟
نصيحتش ميكردم تا منصرف شود يا نه، دعوتش ميكردم و عهدم را به چند سكه ميفروختم. بيعتشكني ميكردم تا به قيمت تنها ماندن امامم دنيايم را بسازم؟
و يا حتي تصوري فراتر از اين، سياهي لشكر شدن، ايستادن و جنگيدن و ...
اما اگر خوب بنگريم نيازي نيست كه راه دوري برويم . لازم نيست به مدد زمان به عقب بازگرديم و خويش را به محك آزمون كربلا بسنجيم . مگر نه اين است كه حسين عليهالسلام زمانه ما مهدي (عج) است. مگر نه اين است كه ما هم امروز موظف به ياري اماممان هستيم. او كه در همين نزديكيها منتظر ياري ماست. نداي هل من ناصر اماممان را ميشنويم؟ مگر نه اين است كه نواي غربت امام زمانمان ما را ميخواند. به راستي چه ميكنيم؟ از كدام گروهيم؟ آيا حاضريم مردانه پاي ركابش بايستيم؟ آيا آماده نثار جان ومال و فرزندانمان در راهش هستيم؟ يا از او فاصله ميگيريم تا مبادا گزندي به ما برسد؟ دور ميشويم و در هيايوي زندگي، در لابلاي روزمرگيها ، در ميان ساختن دنيايي كه به اسارتش مييابيم گاهي حتي فراموش ميكنيم كه امامي داريم چه رسد كه به فكر ياري او باشيم؟ در حالي كه آن بزرگوار ميفرمايد: « ما از احوال شما غافل نيستيم»
از خود ميپرسم به عنوان يك شيعه زندگيمان تا چه اندازه مورد پسند اماممان است؟ اعمال و رفتارمان ، عباداتمان ، تربيت فرزندانمان ، كسب درآمدمان، مجالسمان و... مورد تأييد آن حضرت هست؟ يا هربار كه پرونده اعمالمان بر ايشان عرضه ميشود، دل نازنينشان را به درد ميآورد و كردار ناشايستمان باري بر غم مولايمان ميافزايد؟ اگر او امروز بيايد تا چه اندازه آماده پذيرش فرمان اوئيم؟ به امرش گردن مينهيم يا خداي ناكرده نافرماني ميكنيم و در مقابلش ميايستيم؟ فقط ميگوئيم كاش اگر حبيب نيستيم، حر باشيم؟ اگر لياقت دريافت دعوتنامه اماممان را نداريم، توفيق توبه بيابيم. اگر تا امروز از ياري اماممان غافل بودهايم ، سر به زير افكنيم و به آغوش مهرش بازگرديم كه او از دل و جان چون پدري مهربان پذيراي دلهاي نادم است و به ياريش برخيزيم كه حسين زمان تنهاست.