رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمودند: خوشابه حال منتظراني كه به حضورقائم برسند؛آنان كه پيش ازقيام نيز پيرو اويند؛بادوست اوعاشقانه دوستند و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف.
بحارالانوار.ج52.ص130
كاربر گرامي ورود شما را به سايت خير مقدم عرض مي كنيم ، براي استفاده از تمامي امكانات سايت بايد عضو شويد .
عضويت در سايتورود اعضاء سايت
دارالقرآن الكريم اصفهان يك موسسه ي قرآني غير دولتي است كه در سال 1367 به منــظور ترويج و نشـر فرهنــگ قــرآن در سطح جامعه تاسيس شده و تا كنون به فعاليت در زمينه ي آموزش ، نشر و تبليغ مشغول است .
در محضر ستارگان
گفتگوی با فرزند امام مجتبي علیه السلام
اين بار به ديدار رادمردي از تبار پاك مولا علي عليهالسلام آمدهايم . مردي بزرگوار و با فضيلت كه متولّي صدقات جدش اميرالمؤمنين عليهالسلام است .
نام مبارك او كه فرزند امام حسن مجتبي عليهالسلام و همچنين داماد حسين عليهالسلام است، حسنبنحسن مشهور به حسن مثني است .
دست سرنوشت زندگي او را به نوعي پيوندي دوباره ميان اين دو برادر قرار داده است. فرزندي از سلالهي پاك امام حسن عليهالسلام كه عموي بزرگوارش را در كربلا همراهي نموده، در ركابش دليرانه جنگيده و به سختي مجروح شده است. پس از جنگ به اسارت گرفته شده و اينك به همراه كاروان اسرا به مدينه بازگشته است.
و امروز در محضر اين سيد نوراني نشستهايم و ميخواهيم از زبان ايشان از پدر مظلومشان بشنويم.
ضمن عرض ادب و سلام رشته كلام را به دست ايشان ميسپاريم. - سلام و درود بيپايان الهي بر محمدمصطفي و آل طاهرينش.
ميخواهم آغاز سخنم را به فرمايش رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم مزيّن كنم و بيان بلند آن حضرت را در فضيلت پدر بزرگوارم يادآور شويم؛ اين چنين شنيدهام كه يكي از روزها نبي اكرم صلياللهعليهوآلهوسلم در بين جمعي نشسته بودند كه پدرم كه آن روزها كودكي بيش نبودند وارد شدند و وقتي چشم رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم به ايشان افتاد گريستند و ايشان را صدا زده و روي زانوي راست خود جاي دادند. آنگاه فرمودند: « حسن، پسرم، نور چشمم، روشني قلب و ميوه دل من است. حسن سيد جوانان اهل بهشت است. حسن محبت خداست بر امت من. امر حسن امر من و قول او قول من است. كسي كه از حسن متابعت كند از من است و كسي كه او را نافرماني كند از من نخواهد بود. »
جاي بسي تأسف است كه در روزگاري نه چندان دور از حيات رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلم و با وجود سفارشات و توصيههاي مكرر آن حضرت آنچه نبايد روي ميداد، اتفاق افتاد.
اي كاش به فرموده پيامبر اكرم صلياللهعليهوآلهوسلم ارج نهاده بودند و بر امرش گردن مينهادند و يا لااقل پس از تنها گذاردن آن امام در رويايي با معاويه، بر پذيرش صلح از جانب ايشان خرده نميگرفتند. چرا كه به نظر ميرسد آنچه امام را ناگزير به صلح نمود همين عامل بود؟! - آيا حضرت واقعاً به دليل بيوفايي يارانش با معاويه صلح كرد؟
بله من از زبان خود ايشان شنيدم كه فرمودند:
اگر ياراني صبور داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكاري ميكردند هرگز خلافت را به معاويه واگذار نميكردم . شبانهروز با او ميجنگيدم تا كار يكسره شود زيرا خلافت بر بنياميه حرام است. اما من كوفيان را خوب ميشناسم و بارها آنان را آزمودهام. آنها مردمان فاسدي هستند كه اصلاح نخواهند شد ، نه وفا دارند ، نه به تعهدات خود و پيمانهاي خود پايبند و نه حتي دو نفرشان با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه ميكنند ولي عملاً با دشمنان ما همراهند. - گوشهاي از كرامات آن حضرت را برايمان بازگو كنيد؟
در يكي از سفرها كه پدرم به عمره ميرفت يكي از فرزندان زبير كه به امامت ايشان اعتقاد داشت در خدمت آن حضرت بود. در يكي از منازل در كنار آبي فرود آمدند . در آن نزديكي نخلهاي خشكيدهاي بود كه در زير آنها فرشي انداختند و نشستند. آن مرد نگاهي به بالاي درخت كرد و گفت: اگر اين درخت خشك نشده بود از ميوهي آن ميخورديم. حضرت فرمود : رطب ميخواهي؟ گفت :بلي. حضرت دست به سوي آسمان بلند فرمود و دعايي كرد. ناگاه آن درخت به اعجاز آن جناب سبز شد برگ آورد و خرماي فراوان داد. شترباني كه همراه ايشان بود گفت: به خدا سوگند جادو كرد. حضرت فرمود: واي بر تو اين جادو نيست حقتعالي دعاي فرزند پيامبر خود را مستجاب كرد ، پس آن مقدار رطب از آن درخت چيدند كه براي همه اهل قافله كافي بود. - اگر موافقيد حسن ختام گفتگويمان را سخني از آن جناب قرار دهيم كه كلام بزرگان دين چراغ راه هدايت است.
ميخواهم سخني از آن حضرت در عظمت مقام شيعه يادآور شوم.
مردي نزد ايشان آمد و گفت: اي فرزند رسول خدا صلي اللهعليهوآلهوسلم من از شيعيان شما هستم. پدرم در پاسخ او چنين فرمود: اي بنده خدا اگر در امر و نهي مطيع و فرمانبردار دستورات هستي راست گفتي و اگر برخلاف آني، گناهان خود را با ادعاي مرتبهاي والا و شريف افزون مكن كه شايسته و اهل آن نيستي. مگو من از شيعيان شما هستم بلكه بگو من از دوستان و وابستگان شمايم و دشمن دشمنانتان هستم كه (در اين حال) بر خيرو خوبي هستي. - اين روزها، سالروز تلخ شهادت پدر بزرگوار شماست، ما ضمن تسليت و تعزيت اين درد جانسوز به شما، شنوندهي سخنان شما در اين رابطه هستيم.
من ميخواهم فقط چند جمله با پدرم درددل كنم. پدرجان! اي خزانهدار حكمت پروردگار! اي حجت خداوند و اي وارث پيامبر! هر گاه دوران شريف امامت شما را كه پر از رنج و مرارت بود با آن فرجام دردناك مرور ميكنم دلم از درد لبريز ميشود، مگر ميتوان لحظات دردناكي را كه در برابر خشونت كور معاويه و ياران بدسرشت و سيهدل او در كوفه گذرانديد از ياد برد، مگر ممكن است تنهايي و غربت شما را در ميان مردماني زبون و دنيادوست كه آن صلح تلخ و طاقتفرسا را بر شما تحميل كردند فراموش كرد! و مگر ميشود اين حقايق را به ياد آورد و اشك نريخت . حق داشت عمويم امام حسين عليهالسلام كه در مصيبت شما فرمود که گريهام بر تو طولاني شده و اشكم بسيار جاري گشته است، غارت زده آن نيست كه مال او را ربوده باشند ، غارتزده آن كسي است كه عزيز و برادرش را به خاك سپرده باشند.